close
تبلیغات در اینترنت
اسلام پزشک بی دارو
loading...

پرسش و پاسخ

{بسم الله الرحمن ارحیم} مقدمه علم غذاشناسى از علومى است كهامروز توسعه بيشترى يافته و مورد علاقه عموم طبقات مردم قرار گرفته است . اينعلم در زمان قديم هم متداول بوده است . و بهترين سند آن ، كتابهايى است مانند ((مخزن الاويه )) و امثال آن كهدر اين باره تدوين شده است . امروز غذاشناسان ،…

اسلام پزشک بی دارو

سید محمد صالح بازدید : 55 شنبه 01 تير 1392 نظرات ()

{بسم الله الرحمن ارحیم}

مقدمه
علم غذاشناسى از علومى است كهامروز توسعه بيشترى يافته و مورد علاقه عموم طبقات مردم قرار گرفته است .
اينعلم در زمان قديم هم متداول بوده است . و بهترين سند آن ، كتابهايى است مانند ((مخزن الاويه )) و امثال آن كهدر اين باره تدوين شده است . امروز غذاشناسان ، با الهام از اين كتب و تجربيات وزحماتى كه خود در اين قسمت به كمك آزمايشها متحمل گشته اند سبب تكميل و گسترش بيشتراين علم شده اند.
البته اگر افراد اجتماع در حد استعداد خود نسبت به غذاهاشناسايى پيدا كنند و به كار بندند بهمان اندازه به بهداشت عمومى كمك نموده ومتقابلا به همان نسبت از مصرف داروها و مخارج هنگفت مربوط به آن و بيماريها كاستهخواهد شد.
اسلام همانگونه كه از هر نظر كامل است ، از نظر جنبه هاى بهداشتى نيزمكتبى غنى و نيرومند دارد. شاهد اين مدعا اسناد زنده اى است كه اين كتاب قسمتى ازآنها را نشان خواهد داد.
راستى جاى شگفتى است كه در چهارده قرن قبل ، پيشواياناسلام درباره يك گياه يا يك ميوه حقيقتى را بيان كرده اند كه در آن روز شايد باوركردنى نبوده اما امروز كه روز شكوفا شدن مطالب پيچيده و روشن گشتن حقائق نهفته استدر پرتو آزمايشها و زحمات پى گير دانشمندان ، حقيقت آنها كاملا روشن گرديده است .
كدام دانشمند و محقق است كه بتواند حقايق علمى قرآن را درباره جنين و نطفه تاغرائز و فطرت ها و تابيولوژى و فيزيولوژى منكر شود؟
كدام دانشمندان و فيلسوف استكه نظريات اسلام را درباره سيارات و زمين و ساير كواكب آسمانى و طريقه گردش آنان رابا ديده تحقير نگردد؟ بلكه همين نظريات زير بناى علوم و سرنخ دقتها و مطالعاتدانشمندان تا زمان ما گرديده است و از همين نظر است كه ((انشتين ))در كتاب ((دنيايى كه من مى بينم ))(1)و بطور كلى مذهب را محرك تحقيقات و مطالعات علمىبشر ميداند بويژه مذهبى كه مرام و شعارش تفكر است ، همان تفكرى كه بالهاى قوىانسانها به سوى بهشت مينو سرشت علم و تحقيق معارف بشرى است(2)
تحركى كه اسلام براى بشريت بوجود آورد تنهامخصوص مسلمانان نبود بلكه شعاع و پرتو آن غرب را نيز فرا گرفت .
((
دنياى اسلام در جهان مسيحى نفوذهاى گوناگون داشت اروپا ازديار اسلام ؛ غذاها، شربت ها، دارو، درمان ، اسلحه و نشانه هاى خانوادگى ؛ سليقه وذوق هنرى ، صنعت و تجارت و قوانين و رسوم دريانوردى را فراگرفت ، و غالبا لغات آنرا نيز از مسلمانان اقتباس كرد. ابن سينا و ابن رشد ازمشرق بر فلاسفه مدرسى اروپاپرتو افكندند...
اين نفوذ اسلامى از راه بازرگانى و جنگهاى صليبى و ترجمه هزارانكتاب از عربى به لاتين و مسافرت دانشجويى از قبيل ((كربرت ))و... به اندلس ‍ اسلامىانجام گرفت ))(3)
خوب است شاهد زندهرا براى اثبات اين قسمت از كتب غذائى غربيها با اعتراف جالب آنان بنويسيم .
((
لونس كاراليه )) ((اريك نيژل )) دكترپروفسور لهارمو )) ((ليموندد دكسترت )) درباره شكرتيغال اينطور مى نويسد:
((
بعقيده حكيم مؤ من(4)، شكر تيغال(5)؛ خاصيت ملين و مسكندارد. و براى حدت اخلاط و سوزش مرى و خشونت سينه و معالجه سرفه و صاف كردن آواز ورفع خشكى گلو و معده نافع است .
آزمايشها و تحيقات علمى امروز هم خواص درمانى وآثار شفابخش شكر تيغال را - همانطوريكه حكيم مؤ من نوشته است - تاءييد كرده ))(6)
از جمله چيزهاى كهبه همراه علوم مسلمين از طريق جنگهاى صليبى از آسيا رفت ، گياهان مختلف بود هماننويسندگان مزبور ((لونس كاراليه ، اريك نيژل و... ))درباره گل گاوزبان ))مىنويسند:
گهواره اصلى ((گل زبان )) آسياى صغير بوده است كه امروز در همان جا بحالت وحشى وخودرو ميرويد در قرن شانزدهم ميلادى جنگ جويان صليبى كه از دمشق به اروپا گشتند تخمگل گاوزبان را به اروپا آورند و كشت كردند كشت گاوزبان به زودى در سراسر اروپا رواجيافت و حتى در قرن وسطى آنرا يكى از سبزيها خوردنى مثل جعفرى ميدانستند(7)
با توجه به اين مطالب ارزش و اهميت غذاشناسى درميان دانشمندان اسلامى بويژه ايرانيان مسلم ميگردد. كتاب حاضر تطبيق و سنجشى است كهبين غذاشناسى اسلامى و عذاشناسى روز شده و در كنار آيات و روايات اسلامى كه تكيهگاه اساسى اين كتاب است به مقالات دانشمندان علوم بهداشتى و غذايى نيز اشاره شده كهخواننده با مطالعه آن وسعت و عظمت مكتب آسمانى اسلام پى ميبرد وبخوبى ميشود چگونهاولياء گرامى اين آئين در 14 قرن قبل نكات دقيق غذاشناسى و بهداشتى را به پيروانخود خاطر نشان كرده و براى مداواى مردم از آنها استفاده نموده اند.
انتخاب نام (( اسلام پزشك بى دارو )) براى اين كتاب به همين مناسبت است .
و منظور از ((پزشك بى دارو )) طبيب غذاشناسىاست كه او به جاى آمپول ، قرص ، كپسول هاى رنگارنگ و احيانا شربتهاى تلخ ، بيمار رابا غذاهاى لذيذ و ميوه هاى شيرين مدارا مى كند. دين مقدس اسلام چون اين روش را بهمردم آموخته پس او پزشك بى دارو است . مطالب كتابى كه در دست شماست ، بيانگر همينحقيقت است .
قم - ارديبهشت 1373
احمد امين شيرازى
گرسنگى 
يكى از حالات انسان ، گرسنگى استكه مى توان آن را دو قسمت دانست .
1 -
داشتن اشتها براى صرف غذاهاى متنوع .
2 -
كمبود مواد غذايى .
كسى كه دچار كمبود مواد غذايى گشته ممكن است سير باشد وغذاهاى ايده آل خود را هم بخورد؛ بنابراين گرسنگى قسم دوم به معناى اين است كه موادلازم و ضرورى بدن به آن نرسيده و به همين جهت نوع دوم را فقط غذاشناس مى توانندتشخيص بدهد.
((
بوسيله اكتشافات فراوان ، بشر امروزميدانيد كه در خوراكيها اسرار ديگرى غير از پر كردن شكم وجود دارد و تنها با سيركردن معده نمى توان نيروى لازم براى بدن را بدست آورد. ممكن است شما غذا بخوريد،زايد هم بخوريد، ولى سوخت ماشين بدنتان لنگ باشد.
پس غير از گرسنگى ظاهرى ، يكگرسنگى ديگرى هم وجود دارد كه حس ‍ گرسنگى ظاهرى ، يك گرسنگى ديگرى هم وجود دارد كهحس گرسنگى قادر به درك آن نيست و بايد با وسائل ديگر به وجود آن پى برد))(8)
كمبود مواد غذايى 
در اثر گرسنگى قسم دوم كه همان كمبود مواد غذايى است مرگ تدريجى براىاشخاص پيدا مى شود زيرا بواسطه نرسيدن غذاى مورد احتياج به بدن ، رفته رفته جسمانسان نيرو و مواد لازم را از دست مى دهد و در صورت تهاجم ميكرب ، بدن تاب مقاومت ومبارزه را ندارد و بالاخره شكست مى خورد و از پاى در مى آيد.
براى كسانى كه مىخواهند ملتى را از پاى در آورند گرسنگى قسم دوم حربه خطرناك و كشنده اى است زيرابدون جنجال و هياهو، مردمى را ندانسته و نفهميده با پاى خودشان به گور مىفرستند.
((
فلسفه هاى گمراه كننده و بيگانه و فسادانگيز، عقيده دارند كه براى از پاى در آوردن ملتى نخست بايدسلامت و تندرستى او راضعيف كرد و مبانى اخلاقى او را درهم شكست پس از آن به آسانى مى توان او را طعمهخويش ساخت )).
بعنوان مثال مى توان از نان سفيد، قندسفيد و مواد شيميايى نام برد، سفيدى اينها ظاهرا فريبنده است ؛ و رنگشان براى مشكلپسندان بسيار مطلوب و مطبوع است اما در واقع فاقد مواد حياتى و غذايى است .
زيرادر نان سفيد:
((
سبوس كه جدار خارجى گندم است و دائمادر هوا و در آفتاب غوطه ور مى باشد، و داراى مقدار زيادى ويتامين ها و عوامل فعالهاست در اثر اعمال سفيدگرى نابود ميشود))(9)
بنابراين نانى كه از اين راه تهيه مى شود تنهاگرسنگى قسم اول را از بين مى برد در حالى كه گرسنگى قسم دوم يعنى كمبود مواد غذايىبه حال خود باقى است .
((
در كشورهايى كه مثل كشوربلژيك در زمان جنگ اول جهانى ، نرم و الك كردن نان را ممنوع كرده بودند، تلفات ناشىاز بيماريهاى قلبى ، تصلب شرائين ، مرض قند و فشار خون بفاصله يكسال تقليل فراوانيافت . تلفات همه طبقات مردم در هر سنى مخصوصا كسانى كه بيش از هفتاد همه طبقاتمردم در هر سنى مخصوصا كسانى كه بيش از هفتاد و پنج سال داشتند تنزل محسوس يافت ايننكته بطور مسلم ثابت مى كند كه سرچشمه بسيارى از امراض ناگوار پيرى ، ناشى از كيفيتتغذيه است(10)))
در رديف چيزهايىكه باعث فقر غذايى مى شود و مواد فعال غذاها را نابود مى سازد و در نتيجه ، گرسنگىقسم دوم را به وجود مى آورد مى توان از عمل سفيدگرى و كود شيميايى استفاده مى كنندكه در بعضى اوقات با گازهاى سمى تواءم است .
((
آردهاى سفيد، تنها آرد الك كرده ساده نيستند بلكه در بعضىكارخانه ها آنها را با مواد شيميايى سفيد مى كنند و اين عمل سفيد گرى با گازهاى سمىانجام مى گيرد، مضحك تر آن كه بجاى خمير ترش هم مواد شيميايى بكار ميبرند كهكارخانجات شيميايى آنرا بجاى خمير ترش ساخته اند.
اين خمير ترش مصنوعى ساختآمريكا كه در اغذيه فروشيها موجود است و متجدد آمريكا رفته آن را براى پختن كيك وشيرينى مصرف مى كنند از تركيبات زاج سفيد است و بايستى از آن جدا اجتناب كرد، زيرادر بنگاه فيزيولوژى دانشكده طب پاريس و بنگاه بهداشت غذايى به دقت مورد مطالعه قرارگرفت و مضر تشخيص داده شد و نيز در همان مؤ سسات ، زاج را در سگ امتحان كرديم معلومشد كه مولد زخمهاى سخت معدى و رودى است اين امراض در شهرهايى كه خمير مايه شيميايىمصرف مى شود و زياد ديده مى شود(11)))
كود شيميايى هر چند از نظر تميزى و صرفه و فراوانى وآسانى حمل و نقل آن مورد توجه كشاورزان قرار گرفته ولى نبايد غافل از خطراتى كهمستقيما از اين راه متوجه مواد غذايى ما مى شود باشيم .
((
در اينجا بى اختيار به ياد كودهاى مصنوعى مى افتم كهدانشمندان مضرات آن را به وسيله آزمايش نشان داده اند از نظر شيميايى گندمى كه باكودهاى مصنوعى به عمل آمده است ممكن است گندمى طبيعى شناخته شود ولى تركيبات آن ازنظر املاح معدنى با گندم طبيعى يكسان نيست سلولهاى سرطانى داراى مقدار زيادى پتاسيمهستند و كودهاى مصنوعى اين فلز را بحد زيادترى دارند))(12)
قبلا از قند سفيدنامى برده شد البته يكى از مواد ضرورى بدن ، مواد قندى اند كه در شيرينى هاى طبيعىمانند عسل ، خرما، كشمش ، چغندر و.... به مقدار زياد يافت مى شود ولى قند سفيدى كهساخته شده دست انسانهاست و علم صنعت در آن دخالت كرده باعث مرگ تدريجى و مصنوعىماست .
((
مصرف قند در آمريكا از پنجاه سال به اينطرف دو برابر شده و به همين نسبت مرض قند و ديابت و عوارض آن افزايش يافته است .
طبق آمار دقيقى كه بدست آمده پنجاه و هشت سال پيش يعنى در سال 1900 هر فردآمريكايى بطور متوسط هر سال پنج كيلو قند سفيد صنعتى مصرف مى كرد ولى امروز باشيرينى هاى مختلف و شربتهاى قندى كه مثل اقيانوس جريان دارد هر فرد آمريكايى به طورمتوسط بيش از 50 كيلو قند سفيد صنعتى مصرف مى كند و از ضرر و زيان آن هم بى خبر استاين بى خبرى نه تنها در آمريكا بلكه در تمام كشورهاى دنيا وجود دارد))(13)
غذا شناس 
غذا شناسبه معناى كسى است كه خاصيت خوراكى و انواع ميوه ها و سبزيها را دانسته باشد وبتواند آنچه را كه مورد نياز بدن هر كس از غذاهاى گوناگون است معين كند.
بدن مامانند ماشينى است كه سوخت مخصوصى مى خواهد و ظرفيت و قدرت آن محدود است .
بديهىاست كه اگر صاحب ماشين بيش از اندازه بر آن حمل نكند و سوخت مناسب را براى آن تعييننمايد كمتر ممكن است به درد سر و ناراحتى بيفتد و از كار بى كار شود.
هر كس اگرغذاى خود را بيابد و بداند كمبود بدنش از چه جهت است و از خواص ميوه ها، سبزيها وانواع خوراكيها با اطلاع باشد و در موقع مناسب هر كدام را بكار ببرد، به طور حتم ازبسيارى از امراض ، محفوظ و مصون خواهد ماند ولى بايد توجه داشت كه اين كار يكغذاشناس ماهر و استاد است كه بتواند بدين وسيله از كمبودهاى بدن ، جلوگيرى نمايد، وراه را براى هجوم انواع ميكربها مسدود نمايد، و نيز اگر مريضى به او مراجعه كرد، ازهمين سبزيها، ميوه ها و غذاهاى مخصوص و عرضه داشتن يك رژيم غذايى خاص ، با خرج كم وزحمت كمتر؛ او را از چنگال مرض و عفريت مرگ نجات دهد.
پزشك 
پزشك به كسىگفته مى شود كه بعد از سالها رنج و زحمت فورمولهايى از تركيبات داروها را بداند واز دستگاههاى مختلف بدن آگاه باشد؛ و به چگونگى تاءثير دارو بر بدن وارد باشد و نيزبيماريها را بشناسد تا امراض ‍ گوناگون را به وسيله داروهاى مختلف كه به صورتهاىمتفاوتند مداوا نمايد.
اهميت كار غذا شناسان 
ارزش بيشتر كار غذاشناسان را مىتوان با يك مقايسه اجمالى غذا و دارو درك كرد.
1 -
مداواى غذا شناس به وسيلهگياهان ، ميوه ها، سبزيها، و غذاهاى متنوع است كه معمولا در اختيار همگان قراردارد.
به خلاف داروهاى گوناگون كه با در نظر گرفتن مقدمات تهيه و توزيع آن غالبااز دسترس عده اى از مردم به دور است .
2 -
غذاهاى رنگارنگ يا ميوه هاى شيرين وخوش مزه و يا سبزيهاى معطر، مطبوع طبع همه كس و غذاى طبيعى بشر است ولى داروها چنيننيستند مثلا تزريق يك آمپول علاوه بر ايجاد درد و ناراحتى و گاه سرگيجه و خفقان قلببراى بيمار ترس و تشويق را همراه دارد.
3 -
از نظر اقتصادى ، مخارج نسخه يك پزشكقابل مقايسه با آنچه كه يك غذاشناس دستور مى دهد نيست .
4 -
دستورهاى غذا شناسعنوان پيش گيرى دارد يعنى نمى گذارد كه ميكروب در نهاد مريض نفوذ كند در صورتى كهبيشتر داروها براى از بين بردن درد و مرض است و كمتر اتفاق مى افتد كه داروهايىبراى پيشگيرى داده مى شود.
5 -
اغلب داروهاى پزشك ، مخدر و مسكن است ، براىاعصاب و قلب مريض مضر است در صورتيكه غذاها و ميوه ها معمولا اثرات سوء و زيان بخشنخواهد داشت .
6 -
در صورت اشتباه پزشك در تشخيص ، ممكن است مريض بيچاره بااستفاده از داروهاى عوضى به استقبال مرگ رود ولى اگر غذاشناس در تجويز سبزى مخصوصيا ميوه خاص ، اشتباه كند حال مريض به آن شدت و وخامت نمى رسد.
اسلام و تغذيه 
اگرتمام قوانين و دستورات اسلام را بررسى نمائيم با اين حقيقت روبرو خواهيم شد كهدستورات اسلام منحصر به يك رشته از احتياجات خواسته هاى بشرى نيست بلكه اسلام جنبههاى روانى و جسمى هر دو را در نظر داشته و برنامه هاى مفصل و دقيقى براى هر دو قسمتمعين نموده است .
اين موضوع با مطالعه همه جانبه قرآن مجيد و روايات پيامبر وائمه اطهار عليهم السلام كاملا روشن و واضح مى شود و بخوبى معلوم مى گردد كه ديناسلام جامع همه جهات است در قسمت اهميت سلامت جسم و دستورات بهداشتى و خواص ميوه هاو سبزيها و غذاها و تغذيه مى توان فصل بزرگى را در اسلام پيدا كرد كه بعضى از آنهادر اين زمان عنوان معجزه پيدا كرده و براى نمونه به اين مطلب كه نويسنده كتاب ((خواب و خوراك )) از قول امامصادق (ع ) آورده توجه فرماييد وى مى نويسد:
((
امروزثابت شده است كه كاهو سرشار از كلسيم بوده و ويتامين هاى آ - ب - ث - د (ى 1) زياددارد و به همين جهت خلقت گويچه هاى قرمز خون را زياد مى نمايد.(14)
اهميت اسلام به سلامتجسم 
از آنجا كه تا جسم ، توانا وسالم نباشد روح و عقل و فكر نمى تواند به درستى ترقى و پيشرفت نمايد و از طرفى همترقى هر انسانى به وسيله عقل و فكر او مى باشد، بايد دانست كه سلامت بدن سهم بسزايىدر عظمت انسان از نظر جنبه هاى علمى و صنعتى دارد.
لذا على (ع ) مصيبت بشر را درسه چيز ترتيب اهميت آن خلاصه نموده 1 - فقر و تنگدستى 2 - كسالت بدن و عليل بودنجسم 3 - امراض روانى از قبيل حسد، بخل و تكبر و و در مقابل ، سه چيز را از نعمت هاىبزرگ براى انسان و انسانيت مى شمارد.
1 -
عدم احتياج به مردم يعنى داشتن مال وكسب كافى براى اداره امور زندگى .
2 -
صحت و سلامتى جسم ، و نيرومندى و توانايىبدن .
3 -
سلامت روان از جهت داشتن صفات خوب انسانى و آلوده نبودن به اخلاقياتزشت و ناپسند.
الاوان من البلاء الفاقة ، و اشد من الفاقةمرض البدن ، و اشد من مرض ‍ البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال ، و افضل منسعة المال صحة البدن و افضل من صحة البدن تقوى القلب(15)
پيامبر اسلام (ص ) مى فرمايد خوشا بهحال كسيكه اسلام بياورد، و درآمدش براى معاش او كافى و بدنش نيرومند باشد))
طوبى لمن اسلم و كان عيشه كفافا وقواه شدادا))(16)
على (ع ) در روايتديگر سلامتى انسان را از بزرگترين نعمتها براى او شمرده است چنانكه مىفرمايد.
الصحة افضل النعم(17)
امام سوم (ع ) در ضمن ((دعاى عرفه )) مى فرمايد:
و متعنى بجوار حى واجعل سمعى و بصرى الوراثينمنى
مرا از تمام اعضا و جوارحم بهره مند فرما، و چشم و گوش مرا وارث منقرار بده ، يعنى تا وقت مرگ مرا از كورى و كرى و نقص عضو، مصون و محفوظبدار.
اسلام براى نيرومند شدن جوانان ؛ و برخوردارى آنان از سلامت جسم ، آموختنشنا و تير اندازى را، و دو وظيفه پدر نسبت بفرزندش دانسته است ؛ پيغمبر اكرم مىفرمايد؛
علموا ابنائكم الرمى و السباحه(18)
(
تير اندازى و شنا را به فرزندان خودبياموزيد)
با توجه به آنكه دين مقدس اسلام هر دو جنبه روان و جسم را در نظرداشته تاءثير هر يك را بر ديگرى مسلم دانسته و از طرفى دانشهاى پزشكى و روانى دراين زمان مويد اين نظريه اند يعنى روان آرام بدون بدن سالم امكان ندارد و بدن سالمبدون فكر و انديشه و اخلاق نيكو ميسر نخواهد شد اين كتاب نيز شامل هر دو قسمت استقسمت اول در سلامت بدن ، دستورات بهداشتى و انواع غذاها و ميوه ها و.... قسمت دوم : تاءثير حالات و اخلاق نيكوبر رژيمهاى رشد و صحت و يك سلامتى هميشگى .
قسمت اول شامل شش بخش 
1 - دستورهاى بهداشتى اسلام
2 -
غذاشناسى اسلام (خوردنيها و آشاميدنيها)
3 -
ميوه ها
4 -
سبزيها
5 -
گلها و روغنها
6 -
عوامل مرگ تدريجى
اسلام براى پيشگيرى از بيماريهادستورات بهداشتى ارزنده اى در ضمن محرمات ، مكروهات ، و مستحبات بيان نموده كه گذشتقرنها، حقايق نهفته آنرا آشكار ساخته است .
الف - شراب 
از چيزهايى كه آشاميدن آن ممنوع اعلام شده شراب است كه در قرآن چنينمى خوانيم :
انما يريد الشيطان ان يوقعبينكم العدواة والبغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون(19)
شيطان خصومت و دشمنى را به وسيله شرابو قمار در ميان شما قرار مى دهد، و شما را از نماز و ياد خدا باز مى دارد.
و درجاى ديگر مى فرمايد: ((شراب و قمار و بتها پليدند و ازاعمال شيطانند از آن اجتناب كنيد))(20)زيانهاى همه جانبه شراب به قدرى زياد است نه :
رسول اكرم آنرا ريشه جنايات و زشتيها معرفى فرمودند.
قال رسول الله (ص ): الخمر ام الخبائب(21)
مردى به على (ع ) گفت به نظر شما معصيتشراب خورى از زنا و دزدى بيشتر است ؟ فرمود آرى ، زيرا زناكار ممكن است به همينگناه اكتفا كند، خود را بگناه ديگر آلوده نسازد ولى شراب خوار با آنكه به يك گناهآلوده شده به گناهان ديگرى نيز مانند زنا، دزدى ، آدم كشى و ترك نماز.... آلودهخواهد شد.
قيل لامير المومنين (ع ) انك تزعم ان شرب الخمراشد من الزنا و السرقة ؟ فقال (ع ) نعم ، ان صاحب الزنا لعله لا يعدوه الى غيره وان شارب الخمر اذا شرب الخمر زنى و سرق و قتل النفس التى حرم الله عزوجل و تركالصلوة(22)
زيانهاى شراب منحصر به جنبه هاىبهداشتى نيست بلكه از جنبه هاى معنوى و اجتماعى قابل توجه است .
مردى از امامپنجم (ع ) علت حرام شدن شراب را سؤ ال مى كرد. آنحضرت اينطور فرمودند:
ان مدمن الخمر كعابد و ثن و يورثه الارتعاش ، و يهدم مروءته ، وتحمله على التجسر على المحارم ، منسفك الدماء و ركوب الزنا، حتى لايومن اذا سكر انيثبت على حرمه ، وهو لا يعقل ذلك ، و الخمر لا تزيد شاربها الا كل شر(23)
دائم الخمر مانند بت پرست است شراببرايش رعشه بدن پديد مى آورد، مردانگى و انصاف و مروتش را نابود مى كند تشراب استكه كه شراب خوار را وادار بر جسارت بر نزديكان و اقوام و خويشان و خون ريزى و زنامينمايد حتى از زناى با محارم ايمن نمى تواند بود او پس از مستى اين كار را بى توجهانجام مى دهد و خلاصه شراب وادار كننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانى است .
دراين روايت به يك قسمت از ضررهاى الك از نظر جنبه هاى جسمانى ، اخلاقى ، و اجتماعىتصريح شده است دانشمندان تعداد امراضى را كه عامل اصلى آنها شراب و عرق است تقريبا 11 نوع شمرده اند.
1 -
امراض معدى : 
الف - ((گاستريت )) ساده و مزمن كهبالاخره به ضعف و نابودى قوا منجر مى شود.
ب - ((فلگمن معده ))
ج - ((انتتريت )) سخت و اغلب ((اسفلگيت )) دل دردهاى مختلف ودرد معده كه بيشتر در وقت اعتياد به وقوع مى رسد و درد دل هاى دايمى اثر ديگر آن درمعده اتساع معدى است كه گاهى چنان اين عضو را بزرگ مى كند كه مانند كيسه اى شده وپنج برابر موقع عادى گنجايش پيدا ميكند يعنى ممكن است ده تا 12 ليتر آب بيشتر جابگيرد.
بطور كلى الكل باعث التهاب جهاز هاضمه مى شود، در روده ها نيز تاءثير سختنمود، باعث خراشيدگى جدار آنها، و دفع خون ، و ضعيف ساختن قوا ميشود، و بالاخرهاسهال سخت توليد مى كند، و گاهى نيز يبوست مى آورد در اثر استعمال نوشابه ((قولون )) (روده بزرگ ) لطمهديده ، يبوست و لينت پشت سر هم به وجود مى آورد.
الكل زبان را ضخيم و سخت مى كندو سلولهاى مخصوص ذائقه را ضعيف و بالاخره محو مى نمايد، بطوريكه شخص دائم الخمرديگر طعم غذاها را درست حس نمى كند، و اين خود يكى از علل بى اشتهايى در شخص الكىمى باشد و بيشتر از همه باعث خرابى دستگاه هاضمه مى شود.
الكل ، شيره هاى دهان (بزاق ) و شيره هاى معدى و ساير شيره هاى بدن را كم كرده از بين مى برد.
2 -
امراض دستگاه تنفس 
الكل از بزرگترين علل ابتلاى بهمرض سل ، مى باشد ريه ها در اثر الكل تورم يافته ؛ لكه هاى بنفش يا سفيدى روى آنهاظاهر مى گردد، و لخته هاى خون در خلط شرابخوار ظاهر ميشود كه نتيجه خرابى ريه است ،شرابخوار هر صبح در رختخواب مدتى سرفه مى كند خود مى اندازد و گاهى لخته هاى خون ياصفراء به حال تهوع از دهانش بيرون مى آيد و بدون استثنا در اشخاص الكلى عمل تنفسسخت و پر زحمت است .
3 -
گردشخون 
در اثر شراب مواداصلى خون از جمله فيبرين و گلبولهاى قرمز و غيره خيلى كم شده و از دست رفته ، مايعخون ، آهكى و خراب شده است ، چون خون فاسد شود كليه بدن دچار اختلال و كم غذايى وضعف مى گردد، گلبولهاى سرخ و سفيد را از بين برده شخص را آماده براى سكته مىنمايد.
هر نوع نوشابه الكلى ؛ از جمله آبجون ، رگها را سخت و شكننده مى كند ومرونت يا ارتجاع آنها را از دست مى دهد و موجب مى شود در در اثر جزئى فشار مانندعصبانيت ، كار زياد، سرما، يا گرماى فوق العاده پاره شده و سكته ناقص يا كامل بوجودآورد؛ عروق در اثر الكل ، تصلب و شريان ، تكلس پيدا مى كند.
4 -
امراض قلب 
در نتيجه خرابى خون ، عمل قلبمختل شده كم كم چربى و پيه دور آنرا مى گيرد، و آن را سنگين و بزرگ مى كند، و چونقلب در حين ضربان ، با قوت حركت مى كند سنگينى مزبور موجب كندى حركت و نامرتبى مىگردد، و روى اين اصل نبض اشخاص الكلى ، آهسته و نامرتب مى زند.
5 -
بيماريهاى عصبى 
الكل وضع اعصاب را فلج مى سازداعصاب آخذ، و محركه ضعيف شده ، فلج و رعشه پيدا مى كند، در تمام بدن حالت خارشى بهوجود مى آيد و الكى بدون سبب احساس حرارت مى كند، بدنش مخصوصا دستها و سر، مى لرزدسخنش نامفهوم و بى معنى مى شود، و علائم روحى ، عصبانيت ، حالت قيافه حيوانى ، ترسو سردرد، در او به وجود مى آيد.
در اثر ضعيف شدن اعصاب ، در معرض برخى امراضعصبى ، واقع مى شود، و راه براى سكته و خونريزى باز مى گردد.
الكل در اثر داخلكردن ((اسيد اوريك )) درخون توليد درد اعصاب و رماتيسم مى كند.
6 -
بيماريهاى مغز 
الكل در مغز اثر كرده و موجب خونريزى مى شود به اين معنى كه شريانپاره شده ، خون در مغز مى ريزد و شخص سكته ناقص يا كامل مى كند مريض يا فورى مىميرد يا آنكه خونهاى ريخته ، لخته شده و جلو جريان خون را مى گيرد، و قسمتى از مغزبدون خون و نرم شده يا اعضاى مربوط به آن قسمت در بدن فلج مى شود يا اينكه موجبتشنج و صرع مى گردد.
الكل موجب آماس مغز، و فشار خون در سر مى شود، و گاهى نيزمغز را لاغر كرده ، توليد جنون وبله ، و ياكم عقلى مى نمايد.
7 -
بيماريهاى كبد 
بعد از معده اولين اثر شوم الكلبر كبد ظاهر مى شود، ساده ترين بيمارى كبد از اين جهت آن است كه سلولهايش كشته مىشوند و در اثر اجتماع سلولهاى مرده از حد معمولى بزرگتر مى گردد و گاه چنان رشد غيرطبيعى پيدا مى كند كه شخص را مى كشد.
كبد چون مركز تصفيه بدن است ، سعى مى كندهر نوع سمى كه وارد بدن شود دفع نمايد الكل را هم كه نوعى سم است هر وقت وارد خونشود خارج مى كند ولى وقتى اين عمل زياد ادامه يابد؛ متورم شده و از حد معمول بزرگترمى شود، صلابتى خارج از حد عادى پيدا مى كند.
در اين هنگام شخص الكلى در پهلوىراست خود احساس درد و تورم مى كند، در اين موقع ممكن است كه يرقان يعنى زردى به شخصدست بدهد و تمام بدن حتى سفيدى چشمش مانند زرد چوبه ، زرد شود كبد تمام اشخاص دائمالخمر آغشته به نوعى چربى و مواد كثيف است ، و اين نوع مرض به نام سيروز كبد مشهوراست .
8 -
امراض كليه 
نوعى مرض كليه بنام ((سيستيت مزمن )) در اثر استعمالالكل تشديد مى شود خفقان بولى در كليتين نيز نتيجه الكل است .
طبق آمارى كه بهدست آمده نزديك 90 درصد از امراض كليه ، در اثر الكل است .
9 -
امراض جلدى 
گاهى الكل در بدن قرمزى غير طبيعىو زشتى به وجود مى آورد، و مخصوصا بينى و گونه ها را به شكل نامطلوبى سرخ مىكند.
امراض جلدى ، مانند خارش هاى بى جهت ، اگزما، جوش صورت و چاقى بى مورد وخطرناك نيز از عوارض الكل است .
10 -
حنجره و دستگاه صوت 
حنجره التهاب پيدا مى كند، و صدا درشت و گرفته مى شود گاهى صداىگرفته و شبيه آن كه از دهان الكلى شنيده ميشود علامت خرابى ريه است .
11 -
امراض مثانه 
((شربالكل مثانه را تحريك مى كند و علت آن بيشتر به واسطه افزايش ‍ ادرار و ماده سمىالكل است ، كه مخاط عضله مزبور را مى سايد و ضعيف مى سازد، الكل توليد ينگ مثانه مىنمايد و گاهى سبب بروز قند در ادرار مى شود))(24)
يكجرعه يا چند بطرى 
بعضىخيال مى كنند اگر مشروبات الكلى كم مصرف شود، مضر كه نيست بلكه به حال اعصاب هممفيد است .
ولى اسلام باتوجه به فسادها و مضرات همه جانبه آن يك جرعه بلكه كمتراز يك جرعه آن را حرام و نجس دانسته است و راه سوء استفاده را به روى همه بسته است .
امام هشتم (ع ) از قول پيامبر نقل مى فرمايد:
هر نوع آشاميدنى كه باعثتغيير عقل شود، كم و زيادش حرام است :
عن رسول الله ص : قال : كل شراب يتغير منه العقل كثيره و قليله حرام(25)
دانشمندن وغذاشناسانى كه تحقيقات و مطالعات بيشتر درباره شراب داشته اند، الكل را مطلقا سمىمهلك دانسته اند.
((
براى قضاوت در اين زمينه بايدخاصيت الكل را در بدن بررسى نمود الكل در بدن هيچگونه تغيير شكل پيدا نمى كند، وتمام الكلى كه نوشيده مى شود از راه تنفس و تعريق و ادرار دفع مى گردد، و تازمانيكه الكل در بدن است ، دهان نوشنده بوى الكل مى دهد.
ثانيا خاصيت اصلى الكلآن است كه جريان خون را سريع مى كند، و چرخهاى بدن را از حد معمولى بيشتر تحريك مىنمايد، و در نتيجه سوخت بيشترى مصرف مى گردد، و اين سوخت از اصل بعد از خوردن الكل، اشخاص علاقه زيادى بخوردن مواد خوراكى تحت عنوان مزه دارند.
((
همين كه الكل دفع شد، سرعت خون آهسته مى گردد، و شخص حالتسستى و رخوت در خود حس مى نمايد ميل مجدد به خوردن مشروب پيدا مى كند انسان دو حسنزديك بهم دارد يكى حس گرسنگى ، و ديگرى حس ‍ تشنگى نخستين اثر اكلل روى ايندو حسمى باشد و شخص را مبتلا به گرسنگى و تشنگى كاذب مى نمايد، و آدم مست بدون داشتناحتياج ، مقادير زيادى غذا و آب مى خورد؛ همينكه مدت زيادى از اين سم نوشيد اين دوحس ضعيف مى شوند و ديگر گرسنگى و تشنگى را به موقع حس ‍ نمى نمايد، دائما براى رفعرخوت كه در نتيجه نخوردى غذاى به موقع ، و خوردن مشروب ايجاد مى شود، هوس مجددمشروب مى كند، و سرانجام تلف مى شود))(26)
تاءثير شراب در نسلها 
زيانهاى الكل تنها گريبانگير نوشنده آن نمى شود، بلكه در نسلهاىالكليسم ، و فرزندان او نيز اثرات بد مى گذارد. به همين مناسبت دين مقدس اسلام ،براى نگهدارى و حفظ جامعه از مواليد معلول و ناقص الخلقه به پيروان خود كاملا توصيهكرده است كه با شارب الخمر ازدواج نكنند، و دختران پاك خود را به همسرى افرادالكليست در نياورند.
امام ششم (ع ) مى فرمايد: هر كس دختر خود را شراب خواربدهد، ارتباط او را با خويش قطع كرده است .
((
من زوج كريمته من شارب خمر فقد قطع رحمها))(27)
((
دكتر كارل مى گويد: مستى زن يا شوهر در موقع آميز جنايتواقعى است ؛ زيرا كودكانى كه در اين شرايط به وجود مى آيند، اغلب از عوارض عصبى ياروانى درمان ناپذير رنج مى برند)).(28)
((
اطفاليكه ازپدران الكليست بوجود آمده و زنده بمانند؛ غالبا ضعيف ، عليل ، و مبتلا به تشنجاتشديد بوده ، و قدرت دفاعى آنان در مبارزه با مشكلات حيات ناچيز و در برابر عفونتهاىمختلف بسيار حساس خواهند بود؛ نقص بدنى مانند عدم تقارت صورت ، انحراف ستون فقرات ،كر و لالى ، كودك نمائى ، و عوارض ناشى از نارسائى قوه تيروئيد و همچنين ضايعاتدماغى ، مانند عقب ماندگى بلاهت ؛ عدم رشد، تصلب مغزى ، داء الرقص ، ماليخوليا؛ديوانگى هاى حاد، هيسترى و غيره در آنان فراوان ديده مى شود.))(29)
تاءثيرات سوء الكلنه تنها روى يك نسل خواهد بود بلكه تا سه نسل و حتى گاهى به 7 تا 8 نسل نيز منتقلمى گردد.
((
يكى از اطبا آلمان ثابت كرده كه تاءثيرالكل تا سه نسل بطور حتم باقى است ؛ بشرط اينكه اين سه نسل الكلى نباشند))(30)
((
نيكلو))(31) - مى گويد: حتى در حالت مستى ممكن است آثار الكلرا در منى پيدا كرد. اغلب افراد الكى عجيب الخلقه بوده و گاهى پيش از موقع زائيدهميشوند، مرگ اطفال در اولاد الكلى سه برابر پيش از معمول است ، بچه هاى الكلى هميشهلاغرى ، ضعف ، حساسيت فوق العاده در بيماريها و نقص هاى جسمانى و روحانى را به ارثميبرند، و طبق آمار ((فره ))(32)حالات زير در اغلبآنها پيدا مى شود:
عدم تقارن قيافه ، كجى ستون فقرات ، فلج عضو، كرى و لالى ،ماندن بحال بچگى ، تشنج ، سكته ، هيسترى ، توقف رشد، حماقت ، استعداد به جنابت وحزن دائمى . طبق عقيده ((لو گرز)) از 761 و ارث الكليك 322 نفر فساد، 155 ديوانه و 131 مستعدبه سكته بوجود مى آيد)).(33)
اعتراف ديگران 
چيزهائى را كه اسلام ممنوع شمرده مانند، شراب ، سگ ، خوك و مردار سببجلب توجه نظر دانشمندان غير مسلمان گشته است ، زيرا آنان نيز اعتراف مى نمايند كهاسلام در 14 قرن قبل باديد عميق خود سلامت جسم و روان ملتها را در نظر گرفته وامثال مسكرات را حرام نموده است ((بتنام ))(34)انگليسى در كتاب اصولشرايع مى گويد: ((از محاسن دينات ممحمد(ص ) اين است كهتمام مسكرات را حرام كرده است )).
((
ادوارد ويليام لين )) مىگويد:
((
برخى حرامها در قرآن نامبرده شده كه چونبشدت در اخلاق و شرائط اجتماعى مسلمانان تاءثير نكيو داشته ، بايد اينجا نام بردهشود، شراب و هر گونه مسكرى ممنوع گرديده به اين معنى كه ضررهاى آن خيلى بيش ازمنافعش مى باشد...))
((
ارنست - رنان )) مورخ فرانسوىمى گويد:
((
دين اسلام پيروان خويش را از بلاهاى چندىاز جمله شراب ، خوك و لعاب دهان سك نجات داده است )).(35)
ب - خون و مردار 
((خون ، مايع سرخ رنگى است كه در تمام رگها جريان دارد و بدنبه وسيله آن تغذيه مى شود طعمش اندكى شور و داراى بوى مخصوص ؛ و مركب از گلبولهاىسفيد و سرخ و پلاسما مى باشد مقدار آن در حيوانات پستاندار يك سيزدهم وزن بدن آنهااست انسانى كه وزن بدنش 65 كيلوگرم باشد، تقريبا 5 كيلوگرم خون دارد. در هر ميليمترمكعب خون 5 ميليون گلبول سرخ وجود دارد))(36)
خوردن خون و مردار در اسلام ممنوع اعلام شدهاست آنجا كه مى فرمايد:
((
ياايها الذين آمنوا كلو امن طيبات ما رزقنا كم و اشكرو الله ان كنتم اياه تعبدون . انما حرم عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير...))(37)
اى كسانيكه ايمان آورده ايد ازخوراكهاى پاكيزه اى كه روزى شما قرار داديم بخوريد. سپاسگزار خدا باشيد اگر او راعبادت مى كنيد. همانا او مردار، خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است .
خداوند از غذاهاى پاكيزه بنام ((طيبات )) نام برده و امر بخوردن آنها نموده ، و متقابلا از ميته وخون و گوشت خوك نهى فرموده است .
زيانهاى خون خوارى 
مضرات خون خوارى فقط جنبه جسمى ندارد. بلكه ضررهاى روانى آن بيش ازجسمى است امام ششم (ع ) علت حرمت خون را بيان فرموده و اشاره به زيان هر دو قسمتروان و بدن كرده است .
قال : فلم حرم الدم المسفوح ؟ قاللانه يورث القساوة و يسلب الفواد رحمته . و يعفن البدن و يغير اللون ، و اكثرمايصيب الانسان الجذم يكون من اكل الدم .))(38)
مردى پرسيد، چرا خداوند خوردن خون راحرام نموده ؟ امام صادق (ع ) فرمودند: براى آنكه خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتنمهر و عاطفه است و نيز براى آنست كه خون خوارى سبب تعفن بدن و تغيير رنك چهره وپوست انسان و بسيارى از مبتلايان به بيمارى جذام بواسطه خوردن خون گرفتار اين بلاىخانمانسوز گشته اند.
در قسمت اول روايت به مضرات روانى خون خوارى و در قسمت دومآن به مضرات جسمى آن تذكر داده اند.
((
خون در كشوربدن همانند نهرى است كه در كوچه و خياباهاى شهر جارى است كه در آغاز صاف و گوارا وسر انجام به كثافات آلوده مى شود. خون هم بعد از گذشت از ريه و كبد و مشروب ساختنبدن به هنگام عبور از وريدها مسموم كننده است .
مهم تر از زيانهاى خون خوارى برجسم ضررهاى آن بر روان است . چوپانان هميشه براى اينكه سگ گله سبعيت بيشترى پيداكند مدتى به او خون ميخوارند)).(39)
در سخن امام (ع ) اين نكته ديده مى شود كهبيمارى جذم از راه خون خوارى به انسان منتقل ميشود بدنيست بدانيكه بيشتر بيماريهابه شكل عفونت خونى يا (سپتى سمى ) بروز مى نمايد، يعنى ابتدا ميكرب به خون نفوذكرده ، سپس عوارض مخصوص بيمارى به وجود مى آيد.
((
درحالات حملات ميكرب به بدن سربازان مدافع ، گويچه هاى سفيد خون مى باشند؛ و در مواقعبيمارى به تعداد آنان افزوده مى شود، و از گويچه هاى قرمز خون كاسته مى گردد،بنابراين اثر ميكربهاى بيمارى زا در خون است ، و در خوردن خون ، مساوى با خوردنآنها همه ميكروبها است ، دستور ذبح حيوانات نيز از اين نظر است كه اگير اين حيواناتدر معرض ‍ حمله ميكربى قرار گرفته اند و در حال ابتدايى و كمون بيمارى باشد، چونخون در اين موقع آلوده است ؛ و نشانه هاى خارجى نزد حيوان نيست لذا در اسلام از نظركاستن سميت چنين گوشتى دستور ذبح داده است .))(40)
مردار 
- مردار حيوانى است كه يا بدستور شرع ذبح نشده باشد، و يا آنكه خود بخود مرده باشدطبق آيه مزبور مردار يكى از چيزهاى است كه جزء ليست غذاهاى ممنوع اسلامى قرار دادهشده است .
چرا مردار حرام است؟ 
شخصى از امام هشتم (ع ) علت حرام بوده ميته را سئوال نمود آنحضرت در جواب او نوشتند:
((
حرمت الميته لما فيها من افساد الابدان و الافة ... و لا نه يورث الماء الا صفر و يبخر الفم و ينتن الريح و يسيىالخلق ، و يورث القسوة للقلب ، و قلة الرافة و الرحمة حتى لا يومن ان يتقل ولده ووالده و صاحبه )).(41)
حرام شدنمردار براى آن است كه باعث فساد بدنها است و نيز براى اين است كه باعث ايجاد صفراءاست . خوردن ((ميته )) اصولا بدن را بدبو مى نمايد.
((
ميته )) باثع بد اخلاقى ، عصبانيت ، قساوت قلب ، و از بين رفتن مهرو عطوفت مى شود و تا آنجا كه نمى توان در مورد شخصى كه گوشت مردار مى خورد از كشتنفرزند و پدر و رفيق خود ايمنى داشت )).
در اين روايتامام (ع ) دو قسمت از زيان هاى مردار را بيان فرموده اند هم قسمت جسمى و هم تاثيراتآن بر روى روان و روح و اخلاق و خوى انسانها.
يكى از علل تحريم مردار اين است كه :
((
پس از مرگ حيوان ، ميكربها و باكتريهاى به خونولنف وارد شده ، شروع به نمو مى نمايند، البته ابتدا باكتريهاى هوا خواه و هوانخواه توليد فساد مى نمايند، باكتريهاى هوا خواه مواد سفيده اى را تجزيه كرده وتبديل به عناثر شيميائى و گازهايى چون اسيد كربنيك ، هيدروژن سولفورده و آمونياك وغيره مى نمايند كه اينها بذاته توليد مسموميمت مى كنند. باكتريهاى هوا خواه ازبيرون به روى اجساد موثرترند، و بعضى حشرات بويژه انوشاع مگس ها در كار عفونت اثرمهمى دارند، و در فساد آنها كمك مى نمايند.
بارى به طور خلاصه گوشت فاسد سختترين و خطرناك ترين مسموميت (يتوماتين ) و غيره را به انسان مى دهد، اين سمومات درشخص ، توليد عوارضى از قبيل التهاب حاد معده و روده ها، قى ، شكم روشى ، تب زياد،ناتوانى شديد، سر گيجه ، اتساع مردمك و پائين افتادن پلك چشم مى نمايند)).(42)
در سخن ديگرى امامصادق (ع ) علت حرام بودن مردار را چنين بيان مى فرمايند:
((
و الميته قد جمد فيها الدم و تراجع الىبدنها فلحمها ثقبل غير مرى ء لانها يوكل لحمها بدمها)).(43)
در مردارخونها منجمد مى شوند، آن خونها در بدن مردار مى مانند و خارج نمى شوند. بنابراينگوشت مردار ثقيل و غير گوارا است ، زيرا مردار چيزى است كه گوشت آن را با خونش مىخوردند.
مضراتى كه براى خون خوارى نوشتيم براى مردار خوارى نيز هست .
((
مردار خوارى به خون خوارى بستگى دارد؛ زيرا تا شاه رگهاىمخصوص ‍ حيوان قطع نشود به اندازه كافى خون از بدنش خارج نمى شود، و كمتر مردارىاست كه خون بدنش كاملا خارج شده باشد))(44)
پ - گوشت خوك 
زيانهاى اينگوشت منحصر به جنيه هاى بهداشتى نيست بلكه از جهات اخلاقى نيز قابل توجه است كه بهمناسبت اين كتاب فقط از جنبه غذايى آن بحث مى شود. قرآن مجيد در باره گوشت اينحيوان فرموده است :
((
انما حرمعليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير))(45)
خداوند مردار و خون و گوشت خوك را برشما حرام كرده است ...
يكمعجزه 
مطالعات دانشمندانبعد از قرنها درباره اين حيوان ، و پيدا كردن چندين نوع ميكرب در گوشت آن يك نوعمعجزه قرآن مجيد است كه از قرن ها قبل خوردن گوشت خوك را حرام فرموده است .
كرم تريشين 
((كرمتريشين تنها بوسيله گوشت خوك به انسان منتقل ميشود. كرم تريشين به ماهيچه هاى بدننفوذ كرده ، و به آسانى از بين نمى رود، و يك گرم گوشت خوك ممكن است هزارها عدد ازاين كرم همراه داشته باشد، و يك تريشين ماده تقريبا 1500 كرم جوان مى زايد، اين كرممى تواند به قلب نيز نفوذ كرده ؛ توليد سكته هاى قلبى نمايد، پختن گوشت ، اين كرمهارا نابود نمى سازد زيرا وقتى گوشت را حرارت مى دهند، مواد سفيده اى گوشت ، منعقد مىشود، و كرم در وسط اين اجرام منعقد از آسيب حرارت مصون مى ماند، اين قسمتهاى منعقدهكه كرمها را در وسط خود محفوظ كرده اند، در معده حل نمى شوند و به روده ها مىروند))(46)
اول مرتبه يك نفرانگليسى به نام ((سر جيمز پاژت )) در سال 1835 وجود اين حيوان را كشف كرد چند سال بعد يعنىدر سال 1860 در اثر مرگ كسى در شهر ((سدن )) (از شهرهاى آلمان ) يك نفر طبيب آلمانى بنام ((فرديك يون زنكر)) زيانهاىتريكين را كشف كرده و بعدا ديگران نيز درباره آن بررسى هاى بسيار كردند.
تريكينكرم كوچكى است كه نر آن تا يك ميليمتر و نيم و ماده آن تا 3 ميليمتر قطر دارد، درعرض يك ماده مى تواند از ده تا 15 هزار عدد تخم گذارى كند.
با خوردن گوشت خوكتريكين نيز وارد بدن انسان مى شود، گلبولهاى سرخ خون ابتدا شروع به زيادى كرده وبعد كم كم از بين مى روند و كار بجايى مى رسد كه گلبول خون خيلى كم مى شود و انساندچار مرض كم خونى يا ((ahemie)) مى گردد، و ممكن است اين حالت او را به مرگبكشد.
هنگاميكه تريكين ها وارد معده شدند، جدار آهكى خود را در اثر دخالت شيرهها و اسيدهاى معدى از دست مى دهند؛ و به سرعت زياد توليد مثل نموده ، از راه معده وخون داخل بدن مى شوند؛ اولين اثر آن سر گيجه و تب هاى مخصوص ، از جمله تب هاى مربوطبه دستگاه هضم مى باشد بعدا اسهال دست مى دهد، تب حاصله از اين حالت ابتدا ضعيف است؛ ولى رفته رفته سخت و مزمن مى گردد.
دردهاى ديگر از قبيل روماتيسم هاى مختلف ،كشش اعصاب ، خارش ‍ داخلى بدن ، تراكم پى ها؛ كوفتكى و خستگى سخت در تمام كالبد،جمع شدن عضلات صورت ، و بالاخره دردهاى ناشى از ضعف فوق العاده بدن به وجود آمده ،پس از چهار پيدا مى شود به نام ((trihieose)) مشهور است . تريكين كه داخل معده شود، هيچ دواى كرم كش يا ((ورميفوژى )) قادر به دفعآن نيست .

مرض لادررى 
يكى از خطرناكترين امراضى كه بهوسيله گوشت خوك به انسان عارض ‍ ميشود مرض لادررى است ، كه عامل مولده آن ((تنيا)) يا كرم كدو مىباشد.
((
تنيا)) كرمى استكه فاميل ((سستود))(47)كه داراى انواع چندى است ، و كرم كدويى كه در بدنخوك وارد مى شود به نام ((- teniasotium )) مشهور است .
بدن اين حيوان مركب از يك سر است ، كه دورديف قلاب و چهار بادكش ‍ دارد، و به وسيله آن خود را به جدار معده انسان مىچسباند، بعد از سر، زنجيرى خيلى طولانى از حلقه ها بدن آن را تشكيل مى دهد، و گاهىمجموع اين حلقه ها داراى چندين متر طول مى شود.
حلقه نزديك سر خيلى كوچك است ؛ وهر چه از آنجا دور شود؛ حلقه ها متدرجا درشت تر ميگردد، هر حلقه ((تنيا)) داراى دو جنس ((نر و ماده )) است ، و جفت گيرىدر خون آن انجام مى گيرد و سوراخهاى تناسلى روى لبه هاى حلقه قرار دارد.
زيانهاى ديگر 
زيانهاى گوشت خوك منحصر به اين دوكه گفتيم نيست گوشت خوك اصولا ثقيل الهضم است ، و معده را سخت در زحمت مى اندازد،در اثر خوردن گوشت خوك اغلب سميتى به وجود مى آيد، كه در اصطلاح علمى آنرا ((بوتوليسم )) مى گويند))(48)
اين بود نمونه اىاز زيانهاى گوشت خوك ، كه از نظر اسلام خوردن آن حرام شمرده شده است .
ت - سگ 
يكى از مسائل بديهى بين مسلمانان، نجاست سگ و نهى از نگهدارى آن در مواقع غير ضرورى در خانه ، و اجتناب كردن ازظرفى است كه آن را ليسيده است ، البته خدمات اين حيوان به انسانها، از نظر اسلامناديده گرفته نشده ، و براى سگهايى كه پاسدارى مى كنند و سگهاى شكارى ارزش قائل شدهو به طورى كه اگر سگ گله يا سگ زراعت ديگرى را نابود كند بايد اين خسارت را جيرانكند(49)و نيز در بسيارى از كلمات پيشوايان دينى ، ازصفات خوب آن حيوان ، مانند وفادارى ، و هوشيارى تعريف شده ولى به خاطر جنبه هاىبهداشتى از نگهدارى آن در منزل ، جلوگيرى شده ، زيرا به وسيله اين حيوان امراضبسيارى به انسانها سرايت مى كند.
روشنگهدارى سگ 
اگر كسى درصورت ضرورت خواسته باشد آن را در خانه نگهدارى ، طبق دستور اسلام بايستى كلبهجداگانه در يك طرف منزل بنا كند، كه زندگى آن حيوان از اهل منزل جدا باشد.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : لا تمسك كلب الصيد فى الدار الا ان يكونبينك و بينه باب ))(50)
امام ششم (ع ) فرمودند: سگ شكارى(51)را در خانه اتنگهدارى مكن مگر اينكه بين تو و او درب ديگرى باشد.
كنايه از اينكه خانه اىجداگانه براى سگ خودت بساز كه زندگى آن و تو با هم نباشد.
انواع بيماريها 
بيماريهايى كه ممكن است از سگ بهانسان منتقل شوند از اين قرارند:
1 -
امراض جلدى 
((جرب )) و ((كچلى ))، و ساير امراض جلدى ونيز انواع شپش و پشه در ((سگ )) فراوان است ، ((سگ )) بدن خود را كه مملو از ميكرب است با دهان مى ليسد، وميكربهاى مختلف روى زبانش جمع مى شود. سپس زبان خود را به كاسه و كوزه و پرده و فرشمى زند؛ به بدن و دست ارباب خود زبان مى زند و به اين وسيله ميكروبها را منتقل مىنمايد.
2 -
هارى 
بيمارى هارى در ((سگ )) در روزهاى اوليه بسيارمخفى است ؛ ولى كم كم ظاهر مى شود، و اگر جلوگيرى از ميكرب نشود و به وسيله ((سگ )) وارد بدن انسان شود. پساز مدتى در حدود چهل روز، انسان را به فجيع ترين وضعى مى كشد.
50
3 -
كرم كدوى سگ 
((كيست هيداتيك )) از نوعى كرمكدو به وجود مى آيد، بيمارى مخصوصى كه ازاين كرم پيدا مى شود ((اكينو كوك )) ناميده شده علامتاين بيمارى در سگ سرگيجه و دوران است ، روى هيمن اصل اروپائيان اين مرض را ((tournis)) مى گويند به معنى ((دوران)).
تنياى ((سگ )) بيشتر به قصابها؛چوپانها؛ و كسانى كه ((سگ )) در منزلشان و درون زندگيشان زندگى مى كند حمله مىكند.
اين كرم سه تا چهار ميليمتر طول دارد، و از سه تا چهار حلقه مركب شده ،جدار بيرونى آن مركب از قلابهايى چند است ، ابتدا وارد روده مى شود، بعدا ممكن استداخل كبد و ريه ، پوست و كليه و غيره گردد؛ اين بيمارى توليد دردهاى سخت مى كند، واگر به وسائل جراحى ريشه آنرا را از اعضاء نامبرده بيرون نكشند، به مرگ مىانجامد.
تنياى ((اكينوكوك )) كوچكترين تنياها است ، هر وقت بحد رشد برسد. حلقه آن جداشده با تخمهايى كه در آنست (هر حلقه 400 تا 800 تخم دارد) بوسيله روده ها دفع مىشود.
4 -
بيمارى ديگرى به نام ((echinococcosemu11itocutaire)) 
ميكرباين بيمارى به وسيله ((سگ )) در انسان به وجود مى آيد، و توليد بحرانهاى سكته ، سر گيجه، و صداع مى كند؛ اين بيمارى در انسان 69 در صد به كبد حمله مى كند و 11 در صد بهاعضاى سفلى و 8 در صد به پوست و عضلات ، و خلاصه به كليه ، طحال و مغز سرايت مىنمايد.
5 -
سرايت سل 
يكى از دانشمندان بزرگ فرانسهبنام ((نوكارد)) ثابت كردهكه مرض سل ، از انسان به ((سگ )) و از ((سگ )) به انسان خيلى زياد سرايت مى كند، و ضمنا نشان داده كهسگهاى شهرى جوان ، زياد دچار سل ميگردند، و بوسيله راههاى هوايى و جهاز هضم ميكربببدن سگ داخل مى شود، زيرا سگ ((با سيل هاى كوخ )) يعنى ميكرب سل را كه هميشه در كثافات هست مى ليسد اگر سگىدر خانه يك نفر مسلول باشد براى تمام آن محله ، بلكه تمام آن شهر خطرناك است ))(52)
بيماريهاى بى سابقه 
بسيارى از بيماريها كه ميان مللاروپايى و آمريكايى فراوان به چشم مى خورد، در ميان ملل اسلامى سابقه نداشته است وجهت اين امر بسيار روشن است ؛ زيرا ملل اسلامى از برنامه هاى دقيق و منظمى پيروى مىكنند كه آن برنامه ها با خلقت و سرش مردم سازى دارد و آن برنامه ها را براى سلامت وبهتر زيستى مردم ، خداوند معين كرده است و از اين جمله است مسئله خون ، مردار، سگ وخوك چه بيماريهايى خانمانسوزى كه از جانب اين چيزهايى كه خدا حرام كرده دامنگير بشرمى شود؛ كه با ترك آنها و حرام و نجس دانستن آنها بجاى بيمارى ؛ تندرستى و بجاىبدبختى اجتماع -، سلامت اجتماع تامين ميگردد ولى متاءسفانه با گشوده مدهاى جديد بهسوغات آمده و اينجا است كه مى بايست اعتراف به فرمايش امام هفتم (ع ) نمود:
((
كلما احدث الناس منالذنوب مالم يكونوا يعملون ، احدث الله لهم من البلاء مالم يكونوا يعدون ))(53)
هنگاميكهمردم مرتكب گناهان تازه اى بشوند كه قبلا آن گناهان را انجام نميداند، خداوند نيزبراى آنان بلاها و مصيبت هاى غير منتظره ايجاد مينمايد.
در جايى كه اسلام دستورمى دهد در صورتيكه ظرفى را سگ بليسد مى بايست براى طهارت و نظافت آن ظرف را خاك مالكنند ما امروز در بعضى خانواده هاى مرفه مى بينيم ، همچون زمان جاهليت سگ را همبازىخود و كودكان قرار مى دهند، زبان سگ را در دهان مى كنند و مى مكند و تا اين اندازهبا سگ خصوصى شده كه آنرا در رختخواب خودشان مى خوابانند.
البته اين كار نتيجه اىجز ميكرب و بيمارى امراض گوناگون چيزى به بار نمى آورد.
قبلا نوشتيم كه اگر ظرفىرا سگ بليسد، بايد آنرا خاك مال كرد.
((
ظرفى را كهسگ ليسيده يا از آن ظرف ، آب يا چيز روان ديگر خورده ، بايد اول با خاك پاك ، خاكمال كرد، بعد يك مرتبه در آب كريا جارى ، يا دو مرتبه با آب قليل شست ))(54)
آن آفريدگارى كهسگ را آفريده هم او نيز دستور به دفع ميكرب مى دهد ميكرب سگ را فقط خاك پاكيزه وتميز مى تواند نابود كند، و كشف يكى از دانشمندان بزرگ در اين قسمت خواندنى است . البته اين كشف چندان سر و ساده تمام نشده بلكه توام با هياهو و جنجال و سر و صدابود.
شرح اين تجزيه كشف در يكى از مجلات فرانسوى ، بنام ((لوشا سورفرانسه )) كه در شهر ((سنت اتين )) چاپ مى شددرج گرديده است .
كشف او اين بود كه اگر سگى ظروف را زبان بزند، و آنرا آلوده بهميكرب كند، تنها چاره نابودى اين ميكرب خاك است ، و بايد ظروف را خاك مال كرد.
واز اينجا بايد بفهميم كه آنچه پيامبر اسلام كه بيان مى كرده از راه رابطه با مبدا وبا الهام پروردگار بوده است . پيامبرى كه تحصيل علم نكرده بود. بعد از گذشت چهاردهقرن اينگونه سخنان و كلماتش استدلالى و مبرهن گرديد.

نگار من كه به مكتب نرفت و خطنوشت

 

به غمزه مسئله آموز صد مدرسشد

ث - استمنا 
استمنا يعنىانسان با خودكارى كند كه از او منى بيرون بيايد، كه به اصطلاح فارسى به آن ((جلق )) گفته مى شود، از نظراسلام اين كار حرام است ؛ و اگر كسى روزه باشد روزه اش باطل مى شود، شخصى از حضرتصادق (ع ) از اين عمل نامشروع سئوال كرد. حضرت فرمود: هنگامى است بزرگ و كسى كهمرتكب اين كار زشت مى شود همانند كسى است كه با خود ازدواج كند، و اگر من بدانم كسىبا خود اين عمل را انجام مى دهد با او غذا نخواهم خورد، آن شخص سپس به آن حضرت گفتآيا از قرآن مجيد دليلى بر حمت اين كار وارد شده ، حضرت اين آيه را قرائتفرمودند.(55)
فمن ابتغى وراء ذالكفاولئك هم العادون(56)
يعنى ارضاء غرائز جنسى از هر طريقى كهباشد، جز ازدواج مشروع ، حرام و انجام دهند آن جزء تجاوز كاران محسوب مى شود))
زيانهاىاستمنا 
متاءسفانه بعضىاز جوانان ما، دچار اين نوع انحراف جنسى هستند، ممكن است بعضى متوجه حرام بودن آننباشند و يا از زيانهاى همه جانبه آن بى خبر باشند ولى براى هوشيارى اين گروه و نيزبراى دانستن اهميت دستورهاى اسلامى از نظر پزشكى ، نظريه بعضى از دانشمندان را دراينجا نقل مى كنيم .
((
مشاهدات دكتر ((هوچين سون )) ثابت مى كند عمومناراحتيهاى مربوط به دستگاه تناسل ، از آثار استمنا است ، و نيز ناراحتيهاى شبكيهچشم ؛ و مشيميه از آن سرچشمه مى گيرد. نويسنده مزبور اضافه مى كند، نخستين نتيجهعادت به اين كار شنيع ، اين است ؛ كه قوت و شفافيت چشمها زائل مى گردد، صورت ، رنگاصلى خود را از دست مى دهد و پژمرده مى شود، در نگاه هاى مبتلايان به اين كار، هوشو ذكاوت اولى ديده نشده ، حالت گرفتگى در سيماى آنها ظاهر مى گردد، چشمهاى آنها باحلقه هاى كبود رنگى احاطه مى شود؛ بعد از آن سستى و تنبلى در اعضاى مختلف مشاهده مىگردد. نقصان حافظه ، خرابى اشتها، مشكل شدن هضم ، تنگى نفس ، تغيير اخلاق و مزاجبطور غير قابل توضيح ، حسادت و غم و كدورت ، ماليخوليا، و فكر گوشه گيرى از نتايجشوم ابتلاى به اين انحراف جنسى است ، از اثرات و نشانه هاى اين عمل نيز كم خونى وضايع شدن قواى جسمى و روحى ، دوران سر؛ صداى گوشها، كمر درد، سختى تنفس ، كم شدنحافظه ، لاغرى و ضعف و سستى است . و اين كار در اثر رابطه نزديكى كه با حواسپنجگانه دارد، مخصوصا در چشم و گوش اثر مى گذارد))(57)
يكى از مشكلات بزرگى كه مبتلايان به اين عملبا آن مواجه مى شوند، اعتياد به اين كار بد است . اعتياد شديد و مرگبارى كه افرادرا به دنبال خود مى كشاند، و به اين آسانى دست بردار نيست ، و به يقين مى توان گفت، كه اعتياد به اين كار ناپسند، از معتاد بودن به مواد مخدر شديدتر است .
ج - ميكروبها 
ميكروب ها موجودات ريزه ذره بينىاند كه با چشم عادى ديده نمى شوند، همه ميكروبها مضر نيستند؛ بلكه بعضى از آنها درزندگى انسانها كاملا لازم و موثرند.
ميكروبها را بدون ميكروسكپ ، و وسائلآزمايشى نمى توان ديد، كشف اين موجودات ريز، از زمان ((پاستور)) به بعد شروع شد.
دراسلام ، قرنها قبل از تولد ((پاستور)) و پيدايش ((ميكرسكوپ )) از اين موجودات ريزه ذره بينى خبر داده شده است .
((
فتح ابن يزيد جر جانى )) كه ازدوستان امام رضا(ع ) بوده ، از آن حضرت سئوال كرده است :
مقصود از اين كه خداسميع و بصير است چيست ؟
امام (ع ) فرمود براى اين است كه خداوند از موجودات دقيقباخبر است ، آيا آثار قدرت او را در گياهان ، و حيوانات ريز مانند پشه و كوچكتر ازپشه ، آن حيواناتى كه چشم ما هيچ گاه آنها را نمى بيند، مشاهده نمى كنيد حيواناتىكه به واسطه كوچكى ، نر و ماده ، بچه و بزرگ و نوزاد آنها از هم تميز داده نمىشوند.
اين حيوانات در امواج درياها، و در ميان پوستهاى درختان ، و در بيابانها ودشتها زندگى مى كنند، و در اثر كوچكى نه با چشم ديده مى شوند و نه با دست لمس مىگردند.(58)
وبا 
وبابيمارى مسرى و خطرناكى است ، كه ميكروب آن در سال 1883 شناخته شد. اين ميكروب مدتزيادى در آب رودخانه زندگى مى كند، سرايت غير مستقيم آن تقريبا در آب آلوده است . گاهى بطور ناگهانى بروز مى كند. و در ظرف چند ساعت جمعى را هلاك مى نمايد، و به اينسبب وباى صاعقه ناميده مى شود، عوارض آن قى و اسهال شديد، سنگينى در قلب و معدهپيدا شدن دانه هاى سفيد شبيه برنج خيس خورده در مدفوع مريض ، كبود شدن لبها و گونهها، انقطاع بول ، احساس برودت شديد و عطش مفرط، كند شدن نبض ، فرو رفتگى صدا وخشكيدگى پوست بدن به طورى كه اگر آن را با دست بكشند و فشار بدهند تقريبا به همانحالت باقى مى ماند، زيرا حالت ارتجاعى خود را در اثر كم شدن مايعات بدن از دست مىدهد ميكروب شناسان با زحمات فوق العاده دريافتند كه ميكروب وبا در ميان آب زندگى مىكند. ولى پيشوايان اسلام اين مطلب را با صراحت تمام بيان فرمودند.
امام چهارم (ع ) در كتاب صحيفه سجاديه ، در ضمن نفرين به دشمنان اسلام مى فرمايد:
و امزج مياههم بالوباء
خدايا، آبهاى آشاميدنى آنها را بهميكروب و با ممزوج كن على (ع ) در كتاب نهج البلاغه فرمودند:
وجد حوابينى و بينهم شربا و بيا(59)
ميان من وخودشان ، آب وبا دار را آميختند و در هم نمودند.
جذام 
جذامبيمارى واگيرى است ، كه در آسيا و آفريقا و بعضى نقاط اروپا و آمريكا شيوع دارد وبر دو قسم است ، يك قسم آن داراى عوارضى از قبيل بر آمادگيهاى مسى رنگ در روى پوستبدن مى باشد كه به تدريج تغيير مى كند، و تبديل به زخم جراحت مى شود، قسم ديگر آنعبارتست از لكه هاى سفيد شبيه برص و بى حسى بعضى اعضاء بدن از قبيل بينى و دست وپا، كه گوشت آنها را فاسد مى كند؛ و از ميان مى برد، ((آكله وداء الاسد)) هم مى گويند،و در فارسى به آن ((خوره )) مى گويند.
ميكروب آن در سال 1873 كشف شد، از وقتى كه ميكروب خوره وارد بدن انسانمى شود تا بروز بيمارى يعنى دوره كمون آن به طور متوسط از يكسال تا 7 سال متغير استو به ندرت از دو ماه تا 30 سال ديده شده است .
راه سرايت جذام ، از مخاطهاىتنفسى يا پوست آزرده مى باشد، خوره و جذام نيز از بيماريهاى مسرى است . ميكروب جذامرا امروزه با وسائل علمى مى بينند، ميكروب به شكل شير است ، و عجيب اين است كهپيامبر اسلام در ضمن جمله كوتاهى كه مسرى بودن اين بيمارى را بيان فرمودند با تشبيهلطيفى به انسانها آموختند كه از شخص جذامى فرار كنيد آن طورى كه از شير فرار مىكنيد.
فرمن المجذوم فراراك من الاسد(60)
در اين روايت دو نكته تذكر داده شده 1 - بيان شكل ميكروب خوره ، به وسيله تشبيه به شير 2 - بيان مسرى بودن اين بيمارى كهبايستى از شخصى جذامى دورى كرد البته منظور از فرار اين نيست كه جذاميان را به حالخودشان واگذارند، كسى به عيادت آنها نرود تا در كنج انزوا و تنهايى بميرند، بلكهمنظور از كلمه ((فرار)) معاشرت و نزديك نشدن با شخصى جذامى است . و دليل اين مطلب سخن ديگرى است از پيامبراسلام (ص )
كره ان يكلم الرجل مجذوما الا ان يكون بينه وبينه قدر ذراع(61)
خداوند كراهت دارد از اينكه شخصى باجذامى سخن بگويد، مگر اينكه بين شخص سالم و مريض حداقل به اندازه يك ذارع فاصلهباشد.
راه ديگر براى معاشرت با جذامى اينست كه شخص ، خود را واكسينه كرده باشدكه در اين صورت مصونيت يافته و اگر به خدمت آنها بپردازد كار خوبى انجام داده است .
دستور ضد عفونى در اسلام 
با توجه به اينكه ميكروبها باسرعت فوق العاده اى ، محيطهاى مجاور و افراد و آلوده مى سازند؛ اسلام براى مبارزهبا انتشار و سرايت آنها، دستور ضد عفونى كردن مكانهاى پوشيده و سقف دار، ماننداطاقها و امثال آن را داده است ، كه مى توان بخور با ((حرمل )) را يكى از آن دستورهادانست .
امام ششم (ع ) فرمودند:
((
ان الشيطان لعنه الله ليتنك سبعين دارا، دون الدار التى هوفيها، و هو شفاء من سبعين داء اهونه الجذام ، فلا تغفلوا عنه ))(62)
در خانه اىكه ((حرمل )) به طور بخوراستعمال شود تا هفتاد خانه ، اطراف آن ميكروبها دور مى شوند و بخور دانه ((حرمل )) شفاء از امراض ‍ بسيارىاست ، كه كوچكترين آنها ميكروب جذام است از فوائد سر شار ((حرمل )) غافل نشويد. ((حرمل نام درختى است مانند كنجد كه از بخور دانه هاى آناستفاده مى كنند.))(63)
بعضى از ميكروبهامانند آنفلوآنزا با سرعت زيادى منتشر ميشوند حتى ممكن است در عرض يك ساعت در خانههاى زيادى انتشار يابد. لذا در اين روايت گفته شده تا هفتاد خانه از ميكروب درامانند.
چ - بهداشت كبد، معده وروده 
يك اتومبيل را درنظر بگيريد، چراغها، بوق ، حرارت بخارى ، حركت و سرعت سير و حتى شيشه پاك كن هاىآنرا نيز بياد بياوريد حالا فكر كنيد كه اين اتومبيل را چه نيرويى به راه مى اندازدو با كدام نيرو چراغها آن روشن مى شود و نيز كدام نيرو به آن سرعت مى دهد. بعد ازمطالعه به اين نتيجه مى رسيد كه همه كارها از موتور است ، موتور است كه ايجاد انرژىو برق و حرارت مى كند.
به هر مقدار موتور ماشين بهتر كار كند، كارهاى ديگر ماشينمانند حركت و سرعت و... بهتر خواهد بود. بدن ما همان اتومبيل است و موتور آن دستگاهگواراش و جهاز هاضمه است و به هر مقدار كه در نگهدارى و حفاظت اين دستگاه توجه شودبه همان مقدار كارش بهتر و در آمدش بيشتر خواهد بود. و به همين دليل مى توان گفتهكسانى كه پيرى زود رس را در اثر اختلالات جهاز هاضمه مى دانند تاءييدنمود.
((
عده اى ديگر از دانشمندان عقيده دارند آدمىوقتى پير مى شود كه دستگاه گوارش و هاضمه او از كار بيفتد و يا بخوبى كارنكند.))
((
ميچنكوف )) دانشمند ميكروب شناس مى گويد:
((
پيرى زود رس و بيمارى آن وقتى بر بدن چيره مى شود كهميكروبهاى مسموم كننده و زهر دار بواسطه مسموميت غذاييى در داخل روده ها به فعاليتبپردازند و سموم خود را به رگهاى بدن بفرستند))(64)
بهترين دليل بر اهميت دستگاه گوارش براى سلامتانسان و نقش موثرى كه در طول عمر دارد آمارى است كه از 12 هزار نفر مردگان تهرانگرفته شده كه فقط 98 نفر آنها با امراض سل ، حصبه ، ذات الريه ، سياه زخم و سايرامراض عفونى مرده اند در حاليكه رقم قابل ملاحظه اى مربوط به عوارض ‍ دستگاه معده وجهاز هاضمه است كه اينك آمار آن از نظر شما مى گذرد.
(( 1 -
مردگان بر اثر عوارض كبد 2930 نفر
2 -
مردگان براثر عوارض سوء هاضمه 1432 نفر
3 -
مردگان بر اثر عوارض مسموميت غذايى 1043نفر
4 -
مردگان بر اثر عوارض بيمارى قلب 1150 نفر
5 -
مردگان بر اثر عوارضروماتيسم - سياتيك - نقرس 595 نفر
6 -
مردگان بر اثر عوارض بيمارى قند 430نفر
7 -
مردگان بر اثر عوارض افراد در نوشابه 160 نفر
8 -
مردگان بر اثرعوارض فشار خون 1300 نفر
9 -
مردگان بر اثر عوارض سكته 360 نفر
10 -
مردگانبر اثر عوارض سرطان 118 نفر
11 -
مردگان بر اثر عوارض اوتيانوز (كمى ويتامين ) 1250 نفر
12 -
مردگان بر اثر عوارض سموم 36 نفر
13 -
مردگان بر اثر عوارضتصادف - تصادم - نزاع و قتل 194 نفر
14 -
مردگان بر اثر عوارض امراض عفونى 98نفر
15 -
مردگان بر اثر عوارض نفريت و امراض كليه 970 نفر
جمع كل 12066نفر))(65)
بزرگترين رقمى راكه اين آمار به عنوان زنگ خطر به ما نشان مى دهد عوارض كبد و سوء هاضمه است .
((
كسانيكه معده اى مرتب و صحيح دارند داراى مزاجىسلام و اراده اى قوى بوده و حوصله كار كردن دارند و بر عكس كسانيكه مبتلا به يبوستمى باشند هميشه كسل بوده و به كار كردن علاقمند نيستند دائما خميازه مى كشند و چرتمى زنند و به كائنات بد مى گويند، سرشان اغلب درد مى كند و به زندگى علاقه اىندارند كسانيكه هاضمه اى منظم دارند كمتر مريض ميشوند، و هر موقع بيمار شدند زودمعالجه مى شوند.
خداوندا آنرا كه هاضمه منظم دادى چند ندادى و آنرا كه ندادى چهدادى ؟))(66)
پيامبر اسلام صلالله عليه و آله نيز اختلالات و منظم نبوده معده و جهاز هاضمه را ريشه هر بيمارىدانسته اند.
قال النبى (ص ): ((المعدة بيت كال داء...))(67)
پر خورى - تند خورى 
بدن را تشبيه به اتومبيل كرديم ، البته موتور اتومبيل براى كار كردناحتياج به نيرو و انرژى دارد چيزى كه به موتور انرژى مى دهد بنزين ، گازوئيل و... است ، همانطوريكه موتور بدون بنزين راه نمى رود اگر بنزين آن هم بيش ‍ اندازه باشدنمى گذارد موتور روشن شود، و از ابتدا زيادى بنزين سبب خاموشى اش خواهد بود.
وبه اصطلاح تا استارت بزنند خفه مى كند، پر خورى در انسان نيز چنين است .
پرخورىرا مى توان ام الامراض يا ريشه بيماريها دانست .
قرآن مجيد در اين زمينه چنينبيان مى دارد:
((
و كلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين ))(68)
بخوريد و بياشاميد ولى زياد روى نكنيد؛زيرا خداوند، متجاوزين از حد اعتدال را دوست نمى دارد.
ماملاء آدمى و عاء شرا من بطن حسب الآدمى لقيمات يقمن صلبه(69)
هيچ ظرفى را فرزند آدم پر نكرد كه بدتراز ظرف شكم باشد در حاليكه براى ادامه زندگى او چند لقمه كافى است .
در اين سخنزبانهاى پر خورى به طور اختصار گوشزد شده است و اينك تفصيل آنرا مى خوانيم :
((
الكليها سم را به شكل مواد نشاسته اى غير قابلجذب كه در الكل ، فراوان وجود دارد بلع مى كنند. و اشخاص پر خور هيدرات دو كربنمواد نشاسته اى را به صورت غذاهاى نشاسته دار و قندى جذب نشدنى وارد بدن خود مىنمايند...
خطراتى كه متوجه پر خورها است كمتر از خطراتى نيست كه گريبانگيرالكليها است . ولى از پر خورها زياد صحبت و گفتگويى در بين نيست زيرا آن ها افتضاحعمومى بر پا نمى كنند و خانواده خود را سر افكنده نمى سازند. مثل مستها با مامورينپليس دست به يقه نشده و شبها را در زندانهاى كلانترى به سر نمى برند ولى از طرفديگر مثل مستان روز به روز خود را فرسوده كرده ، نيرو و نشاط زندگى را بر باد مىدهند و در جوانى خود را به صورت پيران از كار افتاده و بد هيكل در مى آورند در حالىكه ممكن است سنى از آنها نگذشته و بيش از ثلث عمر خود را نكرده باشند.
چه مشكلاست اشخاصى كه به جاى يك چانه سه چانه روى غبغبشان افتاده و سى يا چهل كيلو پيه وچربى اضافه دارند...
طبق آمارى كه شركتهاى بيمه عمر در باره اشخاص مختلف برداشته و همگى آنرا قبول دارند اشخاص پر خور عمر خود را كوتاه مى كنند زيرا هر گرهاى كه در دور كمر به نسبت دور سينه زياد شود يكسال از عمر آدمى را كم خواهد كرد چه، اندازه دور كمر و سينه هر كس ، بايد مساول باشد.
در حال حاضر در تمام كشورهاىمترقى ميليونها نفر مردمى كه پر خورى مى كنند يك پيرى زود رس و پر نكبتى را براىخود فراهم مى آورند كه دوران آن پر است از بيماريهاى جسمى كه به اين وسيله باقدمهاى بلند سوى گور خود مى شتابند و سعادت زندگى خود و خانواده خود را تباه كرده وبهترين سالهاى خوشبختى و پر ثمر حيات خود را به باد مى دهند.
بعقيده من جنون پرخورى و شكم پرستى در دنياى متمدن امروز به صورت يك بلاى عمومى در آمده است كه خطراجتماعى آن متوجه همه مى باشند.
بعقيده من چاقى مثل مستى يك نوع بيمارى است كهظاهر زيباى زندگى حقيقى را به صورت زشت و وحشتناكى در مى آورد و اشخاص پر خور باصرف غذاهاى پر چربى و نشاسته دار تازيانه بر مغز و جسم خود زده و قواى دفاعى بدنخود را معدوم مى كنند و بالاخره زمينه تمام بيماريها را در جسم و روح خود فراهم مىآورند))(70)
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
((
كسى كه كمتر غذا بخورد بدنش سالم وقلبش با صفا است ، و افراد پر خور بدنى مريض و قلبى با قساوت دارند)).
((
منقل طعمه صح بدنه و صفا قلبه و من كثر طعمه سقم بدنه و قسى قلبه ))(71)
آدم شكمپرست در اثر پر خورى حس ترحم و صفاى باطن را از دست مى دهد و در مقابل ، قساوت قلبهمراه بيماريها نصيبش مى گردد.
پر خورها علاوه بر آنكه از نظر اقتصادى و جسمى بهخود زيان مى زنند، حق ديگران را نيز غصب مى كنند.
مثلا اگر فرض كنيم غذايى كهبراى پنج كارگر كافى است يك انسان شكم گنده به تنهايى بخورد در حقيقت حق پنج نفر راگرفته و بلعيده است و تازه با اين كار سلامت خود را در معرض انهدام قرار داده يااگر فرض كنيم نيمى از مردم دنيا پر خور باشند، و نيمى ديگر فقير و گرسنه ، در حقيقتآنان غذاى گرسنه ها را مى خورند، و در صورتيكه يك سازمان عدالت بر قرار گردد كه بهپر خورها جيره غذايى بدهد در دنيا هيچ كس از گرسنگى تلف نخواهد شد.
در روايتى ازامام صادق (ع ) مى خوانيم :
((...
و اقرب ما يكون العبد من الله اذا جاع بطنه و ابغض مايكون العبد الى الله اذا متلاء بطنه ))(72)
نزديكترين حالت بنده به خدا وقتى استكه گرسنه باشد و مبغوضترين حالت او وقتى است كه شكم خود را پر كرده باشد.
ولىاگر پرخورى باعث زيان و ضرر باشد از نظر اسلام حرام است چنانكه يكى از فقها وبزرگان اسلام مى فرمايد:
يكره كثرة الاكل و ربما حرم اذ الىالضرر(73)
پر خورى از نظر شرع ، مكروه و ناپسنداست ، و بسا در اثر زيانى كه دارد حرام گردد.
غذاى كافى 
ممكن است اين پرسش بيايد كه پس انسان چه مقدار غذا بخورد كه رعايتاعتدال كرده باشد؟ زيرا احتياج به غذا نسبت به اندام و جثه افراد متفاوت است و نيزنسبت به كار و فعاليت آنها كم و زياد مى شود، مثلا ممكن است 500 غذا براى يك فرد كمباشد در صورتيكه همين مقدار براى فرد ديگرى پر خورى به حساب بيايد. بنابراين نمىتوان براى همه مردم مقياس و اعتدال معينى براى خوردن غذا تعيين كرد.
اما اسلامبرنامه خورك را طورى طرح كرده كه براى هميشه طبقات ، دانشجو، كارگر، كار فرما،دانشمند، كشاورز، سياستمدار، فقير، غنى ، زن ، مرد، پير، جوان و كودك مناسب و معتدلاست .
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
كل وانت تشتهى وامسكوانت تشتهى .(74)
در حالى غذا بخور كه اشتها داشته باشىو هنگامى دست از غذا بكش كه هنور اشتهايت باقى است .
و امام على (ع ) در ضمنسفارشى به فرزندش امام مجتبى (ع ) اينطور مى فرمايد:
لاتجلس على الطعام و انت جائع ، و لا تقم عن الطعام الا وانت تشتهيه .(75)
بر سفره غذا منشين مگر در حالتى كهگرسنه باشى و دست از طعام بر مدار مگر وقتى كه هنوز ميل به خوردن دارى .
مشاهدهمى فرمائيد بهترين مقياس طبيعى را اسلام اشتهاى افراد قرار داده است كه قابل تشخيصبراى همه اشخاص است .
صبر كنيم تاگرسنه شويم ! 
غذا خوردنبدون اشتها زيانهايش كمتر از پر خورى نيست ، به همين جهت اسلام هر جا ميزان و مقدارخوراك را معين نموده ، همانجا نيز از خوردن با اشتها، سخن گفته چنانكه قبلا نقلشد.
استفاده از غذاى مجدد قبل از آنكه غذاى سابق هضم شده باشد عواقبى وخيم تر ازپر خورى خواهد داشت در روايتى است كه خوردن غذا قبل از هضم غذاى اول ، سبب ايجاددردهاى شديد است .
((
الداءالدوى ادخال الطعام على الطعام ))(76)
بعضى در غذا خوردن به فكر ميل و واشتها نيستند كه بلكه هر وقت سفره آماده شد و همگى به دور آن نشستند شروع به خوردنمى كنند، و هيچ توجه ندارند كه اين سفره با غذاهاى رنگارنگش با توجه به اينكه معدهآنها پر است آيا مناسب با وضع مزاج و معده آنها هست ؟ همانطوريكه قبل از هر كاربايستى در باره عواقب آن فكر كرد، در غذا خوردن نيز بايد بيش از ساير كارهادقتپيامبر اسلام مى فرمايد:
الا كل على الشبع يورث البرص(77)
خوردن غذا در اوقاتى كه انسان سير استباعث بيمارى برص است (برص ‍ لكه هاى سفيدى است كه روى پوست بدن ظاهرميشود)
تند خورى 
غذايى كه ما ميل مى كنيم ، مراحلىرا طى مى كند اولين مرحله آن دهان است .
غذا در دهان از جهت مزه و خارج ساختناجزاء مضر و غير مناسب مانند: استخوان ، سنگ و... و نرم كردن و جويدن ، كنترل وبازرسى مى شود، بنابراين تند خوردن به معنى كنترل نكردن غذا است ، كسانى كه با عجلهغذا مى خورند علاوه بر آنكه به خوبى از مزه غذاها لذت نمى برند زيانهايى خواهندديد.
((
نبايد فراموش كرد غذايى كه به تنديى و سرعتبلعيده شود نمى تواند در معده به راحتى و آسانى با مواد تخميرى قابل حل ، مخلوط شدهو هضم گردد و در نتيجه توليد اختلال كرده و شكم درد و عوارض ديگر دستگاه هاضمه پيشمى آيد))(78)
در برنامه غذايىاسلام ، جويدن غذا يكى از شروط اساسى غذا خوردن است على عليه السلام ضمن سفارشى بهفرزندش امام حسن (ع ) مى فرمود:جود المضغ(79)
غذا را نيكو بجو،
((
دهان ، گمرك خانه معده شماست ؛ و در اين جا است كه مامورينگارد سر حدى هر غذائى را تفتيش مى كنند، اخلال گران را توقيف مى كنند و به زندان مىفرستند، و واردين را راهنمايى مى نمايند.
براى آنكه از خوردن غذا بيشتر لذتببرند، تا مى توانيد لقمه را در دهان معطل كنيد يعنى خوب آن را بجويد و با آب دهانمخلوط كرده و با تاءنى فرو بريد. اگر لا بلاى لقمه شما سمى باشد يا غذاى ناسازگارىوجود داشته باشد فورا مامورين گارد سر حدى به سلطان غدد كه در مغز قرار دارد اطلاعمى دهند او فورا دستورات لازم را به ساير غدد براى دفع شر آن خواهد داد.
غذاىنجويده زحمت معده را زياد مى كند و غدد هاضمه را خسته و ضعيف مى سازد و گفته كسانىكه پيرى را از فرسودگى غدد مى دانند جامع عمل مى پوشاند. در اينجا است كه معده ،متعفن مى شود و ميكروبهاى گندزا كه عامل ديگر پيرى مى باشند ميدان براى خود نمايىپيدا مى نمايند. عيب ديگر غذاى نجويده اين است كه مقدارى از مواد نشاسته اى مستحيلوارد معده مى شوند و به جاى هضم ، با زحمت دفع مى گردند. و از غذا حداكثر استفادهرا نمى توان برد))(80)
بعضى از دانشجويانيا كارگران به واسطه اشتغالات زياد، فرصت بيشترى براى جويدن خوب ندارند و ممكن استهمه غذا خوردن آنان بيش از پنج دقيقه طول نكشد، آنها خيال مى كنند با اين تند خورىوقت گرانبهاى خود را از دست نداده و به شكم پرستى نپرداخته اند در صورتيكه با اينكار علاوه بر ضربه اى كه به سلامتى خود زده اند به يقين مى توان گفت كه از عمرطولانى و وقت عزيز خود كاسته اند امام ششم (ع ) مى فرمودند:
اطيلوا الجلوس الموائد فانها ساعة لا تحسب من اعماركم(81)
((
غذاخوردن را طولانى كنيد (آهسته آهسته و خوب بجويد) زيرا لحظات آن از عمرهاى شما بحسابنمى آيد))
اين سخن كوتاه با يك محاسبه دقيق ، مطالبارزنده بهداشتى را به ما آموخته است .
در اين روايت آنات جويدن غذا را جزء عمرما به حساب نياورده است :
دليلش هم اين است كه وقتى ما در غذا خوردن عجله نكنيمو خوب غذا را جويده و نرم نمائيم فشار زياد به معده و ساير دستگاههاى گوارشى واردنمى شود. در نتيجه هاضمه ، سالم و قوى مى ماند. هاضمه سالم باعث عمر طولانى توام بانشاط بيشتر و نيروى كاملتر است روى اين حساب اگر يك كارگر به جاى 5 دقيقه ، بيستدقيقه از وقت خود را صرف خوردن غذا بكند پانزده دقيقه وقت اضافى مصرف كرده ولى درمقابل اين پانزده دقيقه به اندازه 45 دقيقه بر عمرش افزوده شده زيرا دستگاه گوارشاو ضربه نديده و به آسانى به كار خود ادامه داده است ، و اگر ما براى 15 دقيقه درهر وعده غذا خوردن ، 45 دقيقه عمر اضافه تصور نمائيم به اين نتيجه مى رسيم : بهرمقدار كه براى غذا خوردن طول داده شود از عمر به حساب نيامده است .
ح - دندان 
منفعت هايى كه براى خوب جويدن غذابيان شد، مربوط به دندانهاى زيبا، محكم و سالم است دندان معيوب علاوه بر زيان هايىكه براى بلعيدن و كم جويدن غذا بيان شد زيان هاى ديگرى را نيز در بر دارد.
بلكهدندانهاى كثيف و چركين و پوسيده علاوه بر آنكه قدرت نرم كردن غذا را ندارند، خودماه چركى خطرناكى است كه باعث امراض ديگرى خواهد بود.
اين مطالبى است كه دكتر ((اتر - ماير)) طى اعلاميهخود براى انجمن تتبعات بيماريهاى پيرى فرستاده است .
((
عقيده شخصى من اينست كه دندانهاى فاسد خطرى مهيب و كشندهدارد. عفونتهاى چركى و دندانهاى پوسيده و خراب كه در عين حال بى درد است در تمامبدن منتشر شده و سبب بيماريهاى سخت و غير مترقبه در قلب و مفاصل مى شود))(82)
بهداشت دندان 
براى آنكه اين مرواريدهاى گرانبهااز دست نروند بايد طريقه نگهدارى آنان را فهميد. مهمترين عاملى كه مى تواند درنابودى آنها بسيار موثر باشد، شستشو و مسواك نكردن و خلال نكردن است البته عواملديگرى هم در اين مورد دخالت دارند كه به آنها اشاره مى شود.
((
در حال عادى عده بى شمارى ميكروب در دهان زندگى مى كنند، چهگرماى محيط دهان و رطوبت آن درست مانند گرم خانه اى براى زنده ماندن ميكروبهاگوناگون ، مساعد مى باشد، خورده هاى غذا كه هميشه كم يا بيش ‍ در ميان دندانها مىماند براى تغذيه ميكروبها به كار ميرود از اين رو دهان را بايد محيط ناپاكى دانست ))(83)
سنگ دندان 
شايد شما هم به بعضى از دوستان برخورد كرده باشيد كه در وقت سخن گفتن يا تبسم كردن جرم سياه رنگى ، اطراف دندانهاىآنها را احاطه كرده ، اين جرم سياه رنگ علاوه بر آنكه زيبايى و قشنگى را از دندانهامى گيرد امراض ديگرى را نيز به دنبال دارد، اين جرم سياه رنگ به اصطلاح پزشكان سنگدندان ناميده مى شود، و بعضى از دانشمندان ((تكلس )) دندان يا ((كلس )) دندان مى گويند.
علت اصلى به وجود آمدن سنگ دندان ، پاكنكردن دهان و دندان است ، زيرا ريزه هاى غذا در دهان مى ماند و به كمك رطوبت و هواىخارجى كم كم انباشته مى شود و لثه ها نيز پايه هاى بسيار مساعدى براى نگهدارى اينذرات مى باشند كم كم به قدرى سفت و محكم ميشوند كه بجز با مراجعه به دندان پزشك باوسيله ديگرى نمى توان آنها را از بين برد.
((
دندانهابه واسطه عدم مواظبت تميز نبوده و سنگ هايى در اطراف آنها توليد مى گردد كه جز بامراجعه به طبيب دندان تميز نمى شود. و با يك مرتبه تميز كردن آنها مراقبت روزانهكافى است .
((
تكلس )) (سنگ گرفتن اطراف دندانها) مخصوصا دندانهاى فك پايين آسانترين وسيله اى است كهناخوشى دندان و خرابى آن را دعوت كند.
كلس هاى مزبور به مرور زمان در دهان قوتيافته و رفته رفته تمام نصف قسم پائين دندان را پيچيده و ميناى دندان را مانع ازمواجهه هوا و نشو و نما گرديده و با خرابى مينا عاج و يا پلپ دندان در مبارزه باميكروبهاى موجود دهان استقامت نكرده و بزودى پوسيده خواهد شد و علاوه بر آنكه وسيلهاى براى نفوذ ميكروبها در پاى دندان شده و بعد از آن هم دهان فاقد صحت و نظافت مىگردد، لثه ها ملتهب شده و بوى بد هميشه از دهان متصاعد و بالاخره پيوره را توليدخواهد كرد.(84)
كرمخوردگى 
شكسته شدن ميناىدندان ، و نفوذ ميكرب در جاى شكسته را كرم خوردگى مى نامند. كه در واقع مى توانپوسيدگى دندان ناميد.
دانشمندان علت پوسيدگى را چند چيز مى شمارند.
1 -
فقرغذايى و نداشتن كلسيم كافى
2 -
خوردن و آشاميدن چيز گرم و داغ بعد از طرف خوراكو يا آشاميدنيهاى سرد يا بر عكس
3 -
خوردن و آشاميدن شيرينى ها بدون رعايت جهاتبهداشتى
4 -
شكستن چيزهاى سخت با دندان
5 -
عدم نظافت و تميز نكردن دندان بهوسيله مسوال و خلال .
از ميان اين علل ، موثر از همه براى فساد و پوسيدگى ،كثافت دهان و دندان است . زيرا با ماندن يك ريزه گوشت در لاى دندان عفونت و بوى گندايجاد مى شود. و از همان نقطه كم كم پوسيدگى و نفوذ ميكرب به داخل شروع مى گردد. ووقتى پوسيدگى زياد شد دندان درد شروع مى شود.
((
دندانه در نتيجه كثافت دهان و مصرف دخانيات و امراض مزمنعفونى ، خراب مى شوند، كه كرم خوردگى دندانها در درجه اول با تركيدن و ضايع شدنمينا توليد و پس از خرابى و از ميان رفتن مينا، مواد مؤ ثر، داخل جرم دندان شده وپلپ دندان به مناسبت عدم استحكام از هر عارضه بزرگ و كوچكى صدمه ديده و از بين مىرود، و رفته رفته حفره در دندان توليد و محلى براى اجتماع ميكربها موجود گرديده وبقاياى خوراك در آن حفره ها مانده و تعفن كرده و دندان در آنوقت متاءثر از شيرينى وترشى و سرد و گرم مى گردد.))(85)
پيوره 
پيوره مربوط به لثه هاى دندان است در اين هنگام لثه ها قرمز رنگ وتوام با التهاب و سوزش مى باشند و پاى دندان در محل لثه ها چركهايى موجود مى شود كهتعفن آن بخارج از دهان سرايت مى نمايد.
((
پيوره يكىاز امراض مزمن در دهان مى باشد اسباب مولده اش عدم نظافت و وجود سنگهاى متكلسهاطراف دندان و تميز نبودن دهان مى باشد كه با زيادى كثافت و توالد و تناسل ميكربهاانساج از بين رفته ، و لثه ها شروع به التهاب كرده و به رنگ قرمز در مى آيند كه اينالتهابات در اطراف دندانهاى جلو پائين و بالا واقع و در پاى دندان توليد چركى مىكند، كه با فشار دادن لثه ها با دست از بيخ دندانها چرك فوران مى نمايد و يك تعفنغير قابل تحملى در دهان توليد خواهد شد، اين مرض از امراضى است كه معالجه آن قدرىصعب و بسيارى از اوقات با پيشرفت غير قابل علاج و ناچار از كشيدن بعضى دندانها وخلاص كردن دهان از اين خستگى مزمن ، كه مانع از هر گونه راحتى و غذا خورى است مىباشد.))(86)
خلال و مسواك 
با توجه به اينكه عامل مهم اينامراض عدم نظافت دندان با مسواك و خلال است مقررات اسلام در اين قسمت ، بسيار جالبتوجه است .
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
ان الاسنان و هىجوهرة صافية يتلوث بصحبة مضغ الطعام فيغيربها رائحة الفم و يتولد منها الفساد فىالدماغ . فاذا استاك زال عنها الفساد و عادت الى اصلها.(87)
دندانها كه صاف و زيبايند واسطه جويدنغذا كثيف و آلوده مى شوند و كم كم بوى دهان تغيير مى يابد و ايجاد فساد در قواىدماغيه مى نمايد. وقتى كه انسان مسواك نمايد فساد از بين مى رود، و دندان دو مرتبهتميز و پاكيزه مى گردد.
و نيز مى فرمايد:
تخللوا فانهامن النظافة ، و النظافة من الايمان ، و الايمان مع صاحبه فى الجنة(88)
دندانهاى خود را خلال كنيد، زيرا خلالكردن جزء نظافت است و نظافت از ايمان است و شخص با ايمان داخل بهشت مىشود.
(
خلال ، چوب باريكى است ، كه به وسيله آن ذرات غذا را از لابلاى دندانهابيرون مى كنند) امام حسين (ع ) چنين ميفرمود:
كاناميرالمومنين يامرنا. اذا تخللنا ان لا نشرب الماء حتى نمضمض ‍ ثلاثا(89)
پدر ما بما دستور مى داد بعد از خلالدندان ها، سه مرتبه آب را در دهان بگردانيم و بريزيم (مضمضه كنيم ) سپس آب بياشاميم .
اسلام تا به اين اندازه در بهداشت و نظافت دقت نموده كه دستور مى دهد نبايدريزه هايى كه در لابلاى دندانها مانده به همراه آب خورده شود، چون آنها در اثرماندن در محيط گرم و مرطوب دهان ممكن است تواءم با ميكروبهايى شده باشند و به وسيلهآشاميدن آب ، داخل جهاز هاضمه گردند و موجب بيمارى شوند.
پيامبر گرامى اسلامبراى وادار كردن همه مردم به نظافت دندان و دهان مى فرمودند:
ان من حق الضيف ان يعدله خلالا(90)
يكى ازحقوق كه مهمان به گردن ميزبان دارد اينست كه ميزبان براى او چوب خلال را در وقت غذاخوردن آماده كند.
توجه اسلام به جزئيات بهداشتى تا اين حد بوده كه به ما اجازهنداده با هر چيز يا با هر چوبى خلال كنيم . در يك روايت آمده كه خلال كردن با هرچيزى موجب فقر است .(91)
بعضى بمحض اينكه غذا خوردند از هر سيخ وخاشاكى كه كنار دستشان باشد استفاده مى كنند حتى گاهى ديده مى شود براى اين كار ازنوك سوزن هم مدد مى گيرند. اسلام به چنين مردمان غير منظمى مى گويد اين كار شما سببفقر است .
امام هشتم (ع ) در روايت ديگر مى گويد:
لاتخللو بعود الرمان و لا بقضيب الريحان فانهما يحركان عرق الجذام(92)
با چوب درخت انار و شاخه هاى ريحانخلال نكنيد زيرا اين هر دو سبب تحريك رگ جذام اند.
ارتباط خلال نمودن با اينچوبها و بيمارى جذام با پيشرفت بيشتر علم در زمانهاى آينده روشن خواهدشد.

تاءكيد بيشتر 
پيشوايان بزرگ اسلام در موردمسواك ، بيش از خلال اهميت داده اند پيامبر مى فرمودند:
لولا ان اشق على امتى لامرتهم بالسواك مع كل صلوة(93)
اگر براىمردم دشوار نبود در هر نماز، مسواك كردن را واجب ميكردم و نيز آنحضرتفرمودند:
ركعتين بسواك احب الى الله عزوجل من سبعين ركعةبغير سواك(94)
دو ركعت نماز كه بعد از شستن و مسواكنمودن دندان خوانده شود از هفتاد ركعت بدون مسواك بهتر است .
و امام صادق (ع ) مى فرمايد:
((
فى السواك اثنتىعشرة خصلة ، هو من السنة و مطهرة للفم و مجلاة للبصر و يرضى الرحمن . و يبض الاسنانو يذهب بالحفر. و يشد اللثة و يشتهى الطعام و يذهب بالبلغم و يزيد فى الحفظ و يضاعفالحسنات و تفرح به الملائكه ))(95)
براى مسواك كردن نمودن دوازده فايدهاست : 1 - مسواك كردن پيروى از سنت پيامبر است . 2 - دهان را پاك مى نمايد. 3 - سببازدياد نور چشم است . 4 - باعث خشنودى خدا است . 5 - باعث سفيد و زيبايى دندان است . 6 - از كرم خوردگى دندان جلوگيرى مى كند. 7 - لثه را محكم مى سازد. 8 - اشتها رازياد مى نمايد. 9 - بلغم را از بين مى برد. 10 - حافظه را تقويت مى نمايد. 11 - حسنات انسان را در پيشگاه خدا زياد مى كند. 12 - فرشتگان نيز خرسند مى شوند.(96)
چنانكه قبلا اشاره نموديم شايد منشاء هشتاددرصد بيماريهاى لثه و دندان ، مسواك نكردن و شستشو ندادن دندان است . به اين حقيقتمسلم ، نبى گرامى اسلام (ص ) اشاره فرموده است :
((
من استعمل الخضبتين امن من عذاب الكلبتين ))(97)
هر كس خلالو مسواك نمايد از ناراحتى كشيدن دندان (گار انبر پزشك ) در امان خواهدماند.
چگونه مسواك كنيم ؟ 
بعضى خيال مى كنند مسواك را مىبايست بطور افقى روى دندانها كشيد در صورتى كه كاملا بر خلاف است .
((
مسواك را از جانب گوشت دندان بطرف تاج آن ببريد يعنى : جهتو امتداد كشيدن مسواك در دندانهاى زيرين از پائين به بالا و در دندانهاى زبرين ازبالا به پائين خواهد بود عكس اين حركت خطرناك است چه خورده هاى غذا در اين دندانهامى ماند و سبب عفونت مى شود. مسواك را بايد چند باز از جلو دندانها به عقب و عكس ازعقب دهان به جلو كشيد به طوريكه تمام دندانها مسواك كشيده شود و آن سطحى كه به سوىدهان است نيز بايد مسواك كشيد.))(98)
((
استاكوا عرضا و لا تستاكوا طولا))(99)
دندآنهارااز طرف عرض (عمودى ) مسواك نمائيد به از جهت طول (افقى ).
چوب مسواك 
مسواك بايد نرم و خوشبو و ضمنا بااستقامت و با دوام باشد. در كشورهاى متمدن ، انواع و اقسام ساخته شده و در همه جاديده مى شود.
اسلام در مورد چوب مسواك بهترين مسواكها را معرفى مى كند. يعنىمسواكى كه كاملا طبيعى است و مزاياى يك مسواك خوب را در بر دارد.
عن الرضا(ع ):
ان اجود ما استكت به ليف الا راك فانه يجلو الاسنان ويطيب النكهة و يشد اللثة و يسمنها. و هو نافع من الحفر اذا كان باعتدال(100)
امام هشتم (ع ) مى فرمايد:
بهترينچوبهاى مسواك چوب درخت اراك(101)است ، زيرا اين چوبدندانها را جلا مى دهد و دهان را خوشبو مى كند و لثه ها را محكم كرده و نيز از كرمخوردگى جلوگيرى مى نمايد. و اين فوائد در صورتى است كه مسواك كردن با اعتدال وميانه روى همراه باشد.
زياد هم مسواكنكنيم ! 
همانطوريكه درهر كار بايد اعتدال را مراعات كنيم درباره مسواك كردن نيز بايد از اين قاعده ودستور پيروى نمائيم . زياده روى در مسواك و دائما مزاحم لثه و دندان شدن ، كارصحيحى نيست .
عن الرضا(ع ):
((
الاكثار منه يرق الاسنان ، و يزعزعها و يضعف اصولها.))(102)
امامهشتم مى فرمود: زياده روى در مسواك كردن باعث صدمه ميناى دندان و سست شدن ريشه هاىآن است .
شيرينى ها و فساددندان 
خوردن چيزهاىچسبنده و شيرين ، دشمنى فوق العاده با ميناى دندان دارد زيرا دندان داراى حفره ها وبه اصطلاح دست اندازهايى است ، و ماندن شيرينى در آن حفره ها سبب پوسيدگى دندان مىشود ولى از آنجا كه نمى توان شيرينى را ترك گفت زيرا مواد قندى يكى از مواد لازمبراى بدن ما است بايد تدبيرى به كار برد تا هم از شيرينى استفاده نمائيم و هم دندانفاسد نشود.
براى نجات از فساد كه از ناحيه خوردن شيرينى به وجود مى آيد امامهشتم دستورى فرموده اند كه در ذيل مى خوانيد.
آن حضرت در رساله المذهبه مىفرمايد:
((
من اراد ان لا يفسداسنانه فلا ياكال حلوا الا بعد كسرة خبز))(103)
هر كسى مايل است دندانهايش سالم بماندشيرينى را بعد از خوردن مقدارى نان صرف كند. زيرا نان در دهان خمير مى شود. و اينخمير گودالها و حفره هاى مينا را پر مى كند و به اين صورت شيرينى هيچ گونه تاءثيرسوئى بر روى دندان نخواهد گذاشت .
يكى از هوسهاى مضرى كه زيان فوق العاده بهسلامت و استحكام دندان وارد مى سازد هوس خوردن شيرينى است كه راه را بر روىبيماريهاى دندان مى گشايد. جنون مصرف امروز در كشورهاى متمدن جهان زياد شده است ويكى از علل عمده امراض دندان است .
در آمريكا شربتهاى شيرين و قندى به نامهاىمختلف چون اقيانوسها جريان دارد و هر روز آشاميده مى شود و قبل از اينكه اين گونهشربتهاى قندى وارد معده شود شيرينى آن بر روى ميناى دندان مى ماند و رفته رفتهدندان را فاسد مى كند. جويدن آدامس هم علاوه بر اينكه هم خطر براى سلامتى دندان دربر دارد براى معده مضر است و هر كسى بايد حتى الامكان تا مى تواند از مصر اين موادزيان بخش براى حفظ سلامت ، خود دارى نمايد.
اگر شما از شيرينى ميوه ها و آب ميوهها كه بروى دندان شما مى ماند مى ترسيد و به اين وسيله از نوشيدن آب ميوه و ليموترش خود دارى مى كنيد مى توانيد براى بر طرف كردن اثر آب ميوه از روى ميناى دندانهاپس از مصرف آن دهان را با آب ساده بشوئيد))(104)
آنچه در اين باره از امام رضا(ع ) نوشتيم ،جويدن كمى نان قبل از خوردن شيرينى بود و آنچه دكتر ((هاوزر)) دستور ميدهد، شستندندان با آب بعد از خوردن شيرينى است البته بين اين دو دستور فرق بسيار است ، زيرابعد از خوردن شيرينى و نفوذ آنها در حفرهاى دندان ، آب خالص مشكل است بتواند آنهارا كاملا زايل سازد، و جلو نفوذ شيرينى ها را بگيرد در صورتيكه اگر خمير نان ، روىحفره ها را قبل از خوردن شيرينى بگيرد، شيرينى ها هيچگونه اثر سوئى روى دنداننخواهد گذاشت .
بخش دوم : غذاشناسى اسلام 
در اين بخش از خوردنيها وآشاميدنيها، بحث مى شود:
گوشت 
درباره اينكه انسان ،گوشتخوار يا علفخوار است ؛ بين غذا شناسان و دانشمندان اختلاف است ، بعضى گوشت رابراى انسان حرام مى دانند، و با دلائلى آنرا يك سم كشنده معرفى مى كنند، و مىگويند:
ما انسانها بايد از عوائد و فوائد حيوانات مانند شير گاو و تخم مرغاستفاده كنيم ، نه از لاشه و گوشت آنها.
در برابر اين گروه ، عده اى گوشت رابراى انسان ، يك غذاى لازم و ضروريمى دانند و مى گويند انسان گوشت خوار است .
البته كسانى كه گوشت را براى انسان يك غذاى لازم و ضرورى مى دانند مى گويندزياده روى در خوردن آن جايز نيست .
اسلام گوشت را جزء غذاى انسان مى داند. ولىهمان اندازه كه براى آن ارزش اهميت قائل است زياد خوردن آنرا تجويز نمى كند. بلكهزياد خوردن گوشت را مكروه و ناپسند مى داند.
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
((
اذا ضعف المسلم فليا كل اللحم و اللبنفان الله تعالى جعف القوة فيهما))(105)
هر وقت شخصى از نظر قواى جسمى ضعيف شدگوشت و شير بخورد زيرا خداوند قوت و نيرو را در اين دو قرار داده است .
گوشت يكىاز ذخائر بزرگ غذايى بشمار مى رود. اين ماده داراى مواد ((پروتيد)) مى باشد كه بعد ازپختن ، نسبت مواد مزبور از بيست در صد تجاور مى كند. مواد پروتيدى(106)در زندگانى اشخاص ضرورى و داراى عمل حياتى مىباشد، به اين معنى كه عناصر زنده سلولهاى بدن را تشكيل مى دهد، يك غذاى متناسب ومتعادل آن است كه براى هر كيلوگرم وزن بدن داراى يك گرم ماده پروتيدى بوده و مخصوصادو پنجم از ماده مزبور از نوع حيوانى باشد زيرا، پروتيد، تنها ماده حيوانى است كهموجب تشكيل موادى به نام موادى حافظ سلولهاى بدن ما بخصوص سلولهاى كبدى مىگردد.
((
مدتى گوشت را در زمره مواد غير لازم واحيانا مضر محسوب مى داشتند كه تا آنكه پس از مطالعات و مباحثات طولانى ثابت شد كهگوشت در رژيم بيماران داراى خواص گرانبها و قابل توجهى است .
بطوريكه مى دانيممواد موجود در گوشت مانند مواد پروتيدى براى ادامه زندگى ضرورى مى باشد. نهايت آنكهمقدار آن نزد اشخاص نسبت به وضعيت جسمانى و نوع شغل فرق مى كند.
مقدار گوشت براىاشخاص مسن و روماتيسمى و لنفاوى مزاج و مبتلايان به نقرس و همچنين براى مبتلايان بهبيماريهاى كليه و مبتلايان به فشار خون بايد تقليل يابد و در صورت لزوم از استعمالآن خوددارى شود.
100
مبتلايان به بيماريهاى هاضمه گوشت را خوب تحمل مى نمايندمشروط بر آنكه نكات زير رعايت شود.
1 -
گوشت مصرفى گاو، گوساله ؛ گوسفند و مرغبايد تازه باشد.
2 -
چربى گوشت كاملا جدا شده نبايد چربى ديگرى هم به آن اضافهشود.
3 -
استعمال گوشتهايى كه چرب هستند بايد غدقن شود مانند گوشت خوك حتى قسمتهاى بدون چربى آنها. استعمال گوشت هاى چرب ديگر مانند گوشت غاز، مرغابى ، و كبوتردر بيماريهاى كبدى و دستگاه گوارش ‍ مضر است ))(107)
گوشت خوارى 
روش گوشتخوارى به اين معنى كه انسان نيز مانند درندگان هميشه گوشتبخورد در اسلام نهى شده است .
شخصى در اين مورد نقل مى كند كه نزد امام صادق (ع ) بودم :
((
فذكر اللحم . فقال : كل يوما بلحم و يوما بلبن و يوما بشى ء آخر))(108)
نامى از گوشت برده شد. آنحضرت فرموديك روز گوشت بخور؛ روز ديگر شير و روز سوم غذاى ديگرى .
از نظر فقهاى شيعه نيزخوردن گوشت ، سه روز يك بار استحباب دارد فقيه بزرگ مرحوم شهيد اول در كتاب دروس مىگويد:
((
انه يستحب فى كل ثلاثةايام ، و لو دام عليه اسبوعين و نحوها لعلة و فى الصوم فلا باس و يكره اكله فىاليوم مرتين ))(109)
خوردنگوشت در هر سه روز يكمرتبه مستحب است و اگر به واسطه كسالت و بيمارى يا بواسطهگرفتن روزه به خوردن آن هر روز ادامه داه شود ايراد و اشكالى ندارد و دو مرتبهخوردن آن در روز مكروه و ناپسند است .
((
آمار نشانداده كه ورم روده در نزد فرانسويان ، انگليسها يا بلژيكها و رومانى ها كه زايد گوشتمى خورند از ساير ممالك است . و بر عكس اين مرض در آلمان و جنوب ايتاليا كمتر ديدهميشود.
طبيبى مى نويسد:
ورم روده را در بين تونسى ها و هنديها نديدم زيرا مندر اين مناطق مدتها كار كرده ام و تجربه دارم و علت امر آن است كه مصرف گوشت در بيناين مناطق بطور استثنايى است .
اين پزشك مى گويد:
من تمام مدتى كه در سويستحصيل نموده و كار كرده ام فقط چهار مورد بيمارى تورم روده را ديده ام و آنهافرزندان قصاب بوده اند، و در اين موضوع عجيبى بود كه نظر مرا بسوى مواد ازت دار درمورد تورم امعاء جلب كرد))(110)
گوشت نپخته (نيمه خام ) 
گوشتهاى نيمه خام هم بجاى منفعت زيانهايى در بر دارد متاسفانه برخىخيال مى كنند كه اگر گوشت كمتر پخته شود بيشتر نيرو و انرژى دارد. و كمتر مواد نيروبخش آن نابود مى شود، در صورتيكه اين گمان درباره سبزيها بجاست اما در باره گوشتكاملا بى اساس است .
در اين باره از قول امام صادق (ع ) نقل شده :
((
قال سالته عن اكل اللحم النى فقال هذاطعام السباع ))(111)
مردى مىگيد از امام ششم (ع ) درباره گوشت نيمه خام سوال كردم . آن حضرت فرمودند اين غذاىدرندگان است .
و نيز امام باقر(ع ) از پيامبر((ص )) نقل مى كند:
ان رسول الله (ص ) نهاى ان يوكل اللحم غريضا و قال انما ياكله السباع ))(112)
رسول خدانهى مى فرمود از خوردن گوشت نيمه خام و مى فرمود: آن غذاى درندگان است .
((
دانشمند ديگرى در مورد آپانديسيت و بيمارى عفونت روده بزرگعقيده دارد كه اين امراض به علت افراد در خوردن گوشت است مخصوصا خام يا نيمه پخته . حالا درك مى كنيد كه چرا ورم روده و مرض آپانديس در شهرهاى بزرگ انگلستان ، هلند،بلژيك و رومانى بسيار است . زيرا در اين شهرها گوشت و تخم مرغ و حبوبات زياد مصرفمى شود و مخصوصا اينكه تازگيها مد شده است كه گوشت را نيمه پخته بخورند، اين گوشتنيم پخته محصول غذايى جديد است كه فعلا در اروپا معمول است . و اين رژيم ، عفونتهاى معده را بيشتر كرده است در زندانها كه گوشت خوارى كمتر است مرض آپانديس بسيارنادر است .در صورتيكه اين امراض در همان شهرى كه زندان در آن واقع است بسيار است ))(113)
گوشتهاى مانده و كهنه 
يكى از خطرناكترين مسموميتها رامى توان در خوردن گوشتهاى مانده و كهنه دانست . درست است كه بعضى غذاهاى ديگر همانسار را دچار مسموميت غذايى مى كند اما قدرت سمى و سرعت مسموميت هيچكدام به اندازهگوشت نيست .
امام صادق در اين باره مى فرمايد:
((
ثلاثة يهدمن البدن و ربما قتلن اكل القديد...))(114)
سه چيزاست كه بدن را در هم مى شكنند و گاهى مى كشند گوشت كهنه يكى از سه چيز است .
((
در علم ميكروب شناسى ثابت شده است كه به هيچ وجهميكربها نمى توانند آنطورى كه در بقاياى گوشتى نشو و نما مى كنند در مواد گياهىفعاليت داشته باشند. معده و مدفوع هيچ حيوانى مثل انسانهاى گوشتخوار متعفن نيست . واين بوى زننده كه از مدفوع انسان متصاعد مى شود دليل گنديدن مواد گوشتى در روده هاىآنها است ))(115)
انواع گوشتها 
هر حيوانى داراى گوشت مخصوصى است، كه از نظر خاصيت و مواد غذايى با گوشتهاى ديگر تفاوت دارد. اسلام با دقت بيشترىخواص ‍ گوشتها را براى ما بيان مى نمايد، يعنى بعضى را حرام و بعضى را مكروه و براىبعضى ترجيح بيشترى قائل شده .
مثلا گوشت حيوانات گوشتخوار را بطور كلى حرام مىداند، گوشت الاغ و استر و اسب را مكروه شمرده و در مقايسه بين گوشت گوسفند و گاو،گوشت گوسفند را بر گاو ترجيح داده و در عوض شير گاو و روغن آن را، بر شير و روغنگوسفند برترى داده است . و فقط گوشت گاو را در يك مورد بعنوان دوا تعريف نموده .
((
عن النبى (ص ) لحم البقربالسلق ينفع من البرص ))(116)
پيغمبر اكرم مى فرمايد:
گوشت گاوبا چغندر براى بيمارى پيسى و برص مفيد است .
و امام صادق (ع ) مىفرمايد:
((
لحم البقر داء واسمانها شفاء و البانها دواء))(117)
گوشت گاو بيمارى است و روغن آن شفاء،و شير آن داروى بيمار است .
اسلام گوشت ((دراج ))(118)را سبب تسكين غم واندوه دانسته و گوشت ((حبارا))(119)را علاج بواسير وگوشت ((قطاة ))(120)براى بيمارى يرقان تجويز فرموده است .
عنالنبى (ص ):
((
لحم القطاةلليرقان و لحم الحبارى للبواسير و وجع الظهر و لحم الدراج لتسكين الغم و الكرب ))(121)
ماهيها 
ماهيها به دو دسته تقسيم مى شوند. يك قسمت كه بدون پولك هستند گوشت آنها حراماست . ماهيهاى پولك دار حلال گوشتهستند.
از نظر اسلام مصرف زياد گوشت ماهى درست نيست .
امير مومنان على (ع ) در اين باره مى فرمايد:
((
لاتدمنوا اكل السمك فانه يذيب الجسد))(122)
بخوردن ماهى ادامه ندهيد كه بدن رالاغر مى كند.
و حتى در بعضى از احايث آمده كه :
((
اكل الحيتان يورث السل ))(123)
خوردن ماهى بيمارى سل مىآورد.
گوشت خرگوش نيز از نظر اسلام حرام است .
((
گوشت خرگوش داراى مقدارى زيادى پورين است ، و از همين روهميشه بوى ادرار مى دهد و بسيار خطرناك است ، گوشت پرندگان ، مولد اسيد اوريكزيادترى است ، گوشت پرندگان و گوشت خرگوش باعث غلبه خون مى شوند زيرا حرارت بدن اينحيوان 39 تا 40 درجه است و 2 تا 3 درجه از حرارت بدن انسان بيشتر مىباشد.
ماهيهاى غير پولك دار و خرچگنها از جسد ماهيهاى ديگر تغذيه مى كنند مخصوصاخرچنگها بخوردن جسد انسان علاقه زيادى دارند. گوشت ماهى و خرچنگ در بدن ايجاد كهيرمى كند اين كهير نتيجه مسموميت خون است ))(124)
شير 
شيريكى از غذاهاى مقوى و كامل بشمار مى رود. سالم ترين شيرها، شير گاو است كه با مزاجانسان نيز مناسب تر است .
شير مملو از كلسيم است .
كلسيم نمك مخصوصى است كهبراى استحكام استخوان هاى بدن ، ناخنها و موها نقش حياتى دارد، بدون كلسيماستخوانهاسست مى شوند، دندانها مى پوسند، ناخنها مى شكنند و مويها مىريزند.
((
وجود كلسيم تنها براى استخوانها، دندانها،و مويها لازم نيست بلكه براى محكم عضلات نيز وجودش نهايت لزوم را دارد. مخصوصا براىعضلات قلب كه دائما در حركت مى باشند))(125)
مردى به امام صادق (ع ) عرض مى كند: استخوانهايم سسست و بدنم ضعيف گشته حضرت فرمود حتما شير بياشام زيرا شير تو را ازلاغرى مفرط نجات مى دهد و به استخوانهايت استحكام مى بخشد.
قال له (للصادق ع ) انى اجد الضعف فى بدنى فقال له عليك باللبن فانهينبت اللحم و يشد العظم ))(126)
اين سخن از امام ششم (ع ) در زمانى كهنامى از كلسيم و خواص آن نبوده البته جنبه اعجاز دارد.
((
بدون كلسيم ، قلب خسته و امراض قلبى ايجاد مى شوند، اينامراض ‍ اكنون عامل شماره يك مرگ انسان مى باشند.
بدون كلسيم استخوانهاى ما، سستمى شوند و آهك بدن ما، كم مى گردد. و اكثر مردم به اين بيمارى مبتلا مى باشند. ستونفقراتشان ناقص است ؛ شكستگى زياد در استخوانهاى آنهامخصوصا كشاله ران آنها پيدا مىشود.))(127)
پيامبر اسلام (ص ) مى فرمايد:
((
ليس يجزى مكانالطعام و الشراب غير اللبن ))(128)
از خوردنيها و آشاميدنها چيزى جانشينشير نيست .
((
بيمارى چيزى جز كمبود نيست و چون شيرمانع كمبودى است مانع جميع امراض هم مى باشد.))(129)
پيامبر اكرم در باره زنام حامله توصيه فرمودهاست كه به آنها شير داده شود كه خوردن شير سبب زياد عقل كودكشان مى گردد.
قالالنبى (ص ):
((
اسقوا نسائكمالحوامل الالبان . فانها تزيد فى عقل الصبى ))(130)
((
خوردنيك ليوان شير همه روزه بطور صبحانه براى زن حامله تقريبا ضرورى است . نوازد براىتامين كلسيم بدن خود احتياج به مقدار زياد كلسيم دارد و بايد آن را مادر از راهتغذيه تامين نمايد))(131)
ناسازگارى شير 
از آنجا كه هر غذايى اثر مخصوصدارد خوردن دو غذا با هم گاهى ايجاد ناراحتى مى كند. كسيكه مى خواهد كنار سفرهرنگين نشيند و از غذاهاى متعددى مصر كند بايد تا اندازه اى از خواص هر يك از غذاهااطلاع داشته باشد زيرا در غير اينصورت ممكن است چندى غذاى مخالف هم را بخورد و براىخود ايجاد نگرانى كند مثلا از قديم الايام گفته خورد زيرا مسلم است كه سبب بهمخوردن مزاج ميشود. لذا مى بينيم امام صادق در بعضى موارد به اشخاصى فرموده استبيمارى شما در اثر همراه خوردن دو غذاى ناسازگار است چنانكه مى خوانيم كه شخصى بهاو عرض كرد:
((
انى اكلت لبنافضرنى . فقال : لا والله ما ضر شيئا قط و لكنك الكته مع غيره فضرك الذى اكلته معهفظننت ان ذلك من اللبن ))(132)
من شير خوردم و مريض شدم ، حضرتفرمودند چنين نيست . تو حتما غذاى ديگرى خورده اى و آن غذا به واسطه ناسازگارى باشير تو را بيمار كرده است .
يكى از بهترين خوردنيها كه با شير سر سازگارى دارد وكليه را نيز نيرو مى بخشد خرما است كه پيامبر اكرم (ص ) در اين مى فرمايد:
((
ذانك الاطيبان التمر و اللبن ))(133)
دو چيزگوارايند؛ خرما با شير
عسل 
عسل مرباى طبيعى است ساختمان عسلاز اين مزايا بر خوردار است .
1 -
عسل نوشابه اى است كه سازندگان آن پيروانغرائزند.
بنابراين اهل تقلب و تزوير نيستند.
2 -
مواد اوليه عسل ، اززيباترين و فرح انگيزترين ساخته هاى دست قدرت پروردگار يعنى گلهاى رنگارنگ و خوشبوكه در باغها و لاله زارها مى رويد تهيه مى شود بنابراين مواد اصلى عسل از هواى لطيفبهار، آبهاى چشمه و كوهسار و نور تابناك خورشيد بهره مند شده است .
3 -
از مواداوليه اش كه بگذريم ساختمان طبيعى عسل در برابر امواج پر بركت خورشيد فراهم مى شودزيرا زندگى زنبور عسل بر خلاف موريانه است موريانه ها مى كوشند كه در رطوبت وتاريكى و فضاهاى آلوده زندگى كنند ولى زنبوران عسل مى كوشند تا در ميان باغ باشنددر گل و گياه غوطه ور شوند برابر نور و جاهاى خشك بهداشتى لانه و كندو بسازند.
4 -
در دنيا غذا و شربتى نيست كه پس از گذشت زمانى نگندد، كپك نزند، كرم نگيرد وخلاصه طعم و بوى و مزه اش تغيير نكند و فاسد نشود ولى عسل اينطور نيست فقط عسل استكه اگر ماهها، سالها و عمرها بماند در هر فضا و مكانى باشد فاسد نمى شود مى گويندزنبور عسل به ساخته خود ماده ضد عفونى دائمى به نام اسيد فرميك مى زند و عسل خود رابراى هميشه بيمه مى كند.
در عسل مواد بسيارى وجود دارد كه عمده اش از اين قراراست :
((
مواد معدنى :
پتاسيم - آهن - فسفر - يد - منيزيم - سرب - منگنز - آلومينيوم - مس - سولفور - كروميوم - ليتيوم - نيكل - روى - اسميوم - تيتانيم - سديم - مواد آلى - مانيت ها - صمغ - پولن - اسيد - لاكتيك - اسيد فرميك - اسيد ماليك - اسيد تارتاريك - اسيد اگزاليك - اسيد سيتريك - رنگها - روغنهاى معطر - مواد ازته .
مواد تخميرى :
انورتاز - آميلاز - كاتالاز - (پراكسيداز - ليپاز)
عناصر ديگر عسل :
گلوكز - لولز - ساكارز - صمغ - دكسترين - مواد البومينوئيد - سولفات ها - انورتين - اسيدفريمك - آب
عسل داراى ويتامين هاىشش گانه e-k-d-c-b-a
است برخى قائل به وجود ويتامين pp در عسل مى باشند(134)
در عسل اينهمه مواد لازم براى انسان جمع استو شايد روى همين نظر قرآن درباره آن فرمود:
فيه شفاء الناس(135)
شفاء مردم در عسل است . 
عنوان شفا براى هيچ غذا و آشاميدنى ديگر در قرآن به كار نرفته است .
((
در دنيا هيچ غذايى به اندازه عسل نيروهاىكهربايى و تشعشات راديو اكتيو ندارد عسل يك غذاى مفيد براى اطفال است زيرا تماممايحتاج غذايى را بطور طبيعى دارد قندش براى هر سنى مناسب است و سرشار از قيمتىترين مواد حياتى است تمام ويتامين ها و فلزات را دارد ويتامين ها و فلزاتى كه در گلپرورش يافته و در دامان خورشيد تربيت شده اند.
عسل غذاى زنده كننده سالخوردگان ومربى خردسالان است عسل داراى 75 درصد مواد قندى ، 5 درصد مواد سفيده ائى و 2 درصدچربى است و از اين رو ثابت ميشود كه عسل يكى از غذاهاى نيرو بخش است .
عسل 13ميلى گرم فسفر، 4 ميلى گرم كلسيم و 7 ميلى گرم آهن در بر دارد. مقدارى هم مس در عسلوجود دارد اين مواد معدنى بلافاصله وارد جريان خون مى شود، آهن عسل مرض كم خونى وفسفر و كلسيم عسل ، بيماريهاى استخوان و ريه را معالجعه مينمايد))(136)
امير مومنان (ع ) مى فرمايد:
لم يستشف مريض بمثل شربة عسل(137)
هيچ چيز مانند عسل شفاى بيمار نخواهدبود.
روايات بسيارى بطور سر بسته خاصيت عسل را بيان نموده است چنانچه در روايتديگر است كه شفاء هفتاد بيمارى است و امروز دانشمندان ، مصارف داخلى و خارجى عسل راكه بررسى كرده اند بيشتر از اينها مصرف غذايى و دارويى است داشته است .
البتهكلمه هفتاد دلالت بر زيادى و كثرت مى كند نه آنكه فقط عدد مخصوصى رابفهماند.
((
در اثر تشعشع خورشيد كه در گلها منعكسميشود قندهاى آنها اثر عجيبى در رشد و ايجاد نيرو دارند. زيرا قندهاى زنده اى هستندكه با ويتامينهاى e-k-a تواءم بوده و آثارى از ويتامينهاى ث - ب ا - پ پ 5 ميلى گرمويتامين ب 2 دارند. و نيز داراى الكائيدهاى شفابخشى هستند كه در گلها وجود دارد، وحتى عده اى از دانشمندان حدس وجود هورمون هايى را در عسل زده اند.
دو تن ازدانشمندان روسى كشف نموده اند كه عسل داراى تاءثير فوق العاده اى در رشد است و اثرمهمى در حيات انسان دارد و معتقدند كه عسل براى رشد تمام اعضاء بدن مفيد است .
ارزش درمانى عسل فوق العاده اهميت دارد، در درجه اول اسيد فرميك است كه زنبورآن را براى حفظ از فساد به آن علاوه مى كند اين ماده ضد عفونى كننده طبيعى ، ضررىندارد و ضد روماتيسم است و در عين حال نيروبخش مى باشد قندش يك قند بسيار خوبى استو مقوى قلب است و سبب بهبود وضع فشار مايعات بدن مى شود كمى و زيادى فشار خون راعلاج مى كند براى كبد بسيار نافع است و امراض كبد را معالجه مى كند و اغتشاشات كبدىرا اصلاح مى نمايد مخصوصا فوائد زيادى در درمان يرقان دارد.
اثر عسل در ريهبسيار جالب است و امراض ريوى را شفا مى دهد خواص ‍ التيام دهنده عسل قابل توجه استدر مورد زخم معده و زخم روده اثنى عشر بايستى صبح ناشتا يك قاشق سوپ خورى عسلبخورند و پس ‍ از آن تا يك ساعت هيچ چيز ميل ننمايند عسل بهترين عامل براى زياد وكم شدن قند خون است ، عسل بهترين ضد عفونى كننده مجارى ادرار است ))(138)
يكى از خواص عسل، جلوگيرى و پيشگيرى از زكام است .
امام هشتم (ع ) به اين خاصيت در ضمن كلماتخود تصريح فرموده اند:
و من اراد ردع الزكام مدة ايامالشتاء فلياكل كل يوم ثلاث لقم من الشهد(139)
هر كس مايل باشددر مدت زمستان گرفتار زكام نشود هر روز سه لقمه از عسل همراه با موم ميلكند.
آب 
بهترين چيزى كه مى توان در تعريفآب نوشت اين است كه بگوئيم آب مايه حيات است .
آب خالص از نظر شيميائى از 33 جسممختلف درست شده است .
((
در حقيقت آب براى ما آنقدرلازم است و اهميت دارد كه اهميت آن مثل وجود آن براى حيواناتى است كه در آب زندگىمى كنند.
120
((
ما درباره ماهيان و گياهان دريايىفكر مى كنيم كه داراى دستگاههايى هستند كه در آب زندگى مى كنند و محال است بتواننددر هوا زنده بمانند، ما اعتقاد داريم كه موجود خاكى هستيم و نمى توانيم در زير سطحآب زندگى كنيم . ولى فراموش كرده ايم كه زير پوست بدن خود ما هم موجودات آبىهستند.
ميليونها و ميليارها سلولهاى بدن ما در يك دنياى مايعاتى متغير زندگى مىكنند كه بوسيله دستگاههاى خود كار بطور معجزه آسايى خون و آب بدن ما كنترل و مرتبمى شوند.
با آنكه آب قسمت مهمى از بدن و وجود ما را تشكيل مى دهد شگفت آور نيستكه آب نه تنها براى ما لازم است بلكه ما مى توانيم از آن لذتهاى بى شمارى را برگيريم ))(140)
در قرآن مجيد آبمايه اصلى حيات و خلفت معرفى شده است .
((
و جعلنا من الماء كل شى ء حى))(141)
هر چيززنده را از آب آفريديم .
آب نه تنها نقش حيات را دارد بلكه براى بسيار از امراض، دارويى شفا بخض است .
((
ما نمى توانيم چه خاصيتىدر آب هست كه تاثيرى قطعى بر بيماران ، اشخاص و حتى اشخاص سالم و تندرست دارد. اما ((پر كنايپ )) مكرر تصديقكرده است كه آب داراى يك قدرت شفا بخش خيلى نيرومندى مى باشد و او يقين دارد كههزاران اشخاصيكه در چشمه كوچكش به ((وريس هوفن )) در ((باوير)) رفته اند و مى روند نتايج عجيب و قابل تحسينى بدست مىآورند.
گذشته از نتايج نيكويى كه آب به بيماران مى بخشد ديناى آب همچنين دينايىپر از نشاط و شادى است كه در دسترس همه مى باشد و همه مى توانند و از آن بهرهببرند. قواى طبيعى كه در آب وجود دارد هنوز بطور كامل مورد مطالعه و تحقيق قرارنگرفته است ، در سال 1893 ((سيمون باروخ )) اولين كتاب اصلى خود را درباره اين موضوع چاپ كرده وانتشار داد كه عنوان كتاب ((موارد استعمال آب در طبجديد)) بود و در سال 1920 كتاب كوچك ديگرى در اين بارهبنام ((ملخص معالجه با آب )) انتشار داد.
از مطالعه اين كتاب به وضوح نتيجه گرفته مىشود كه آب يك عنصر قوى و مهمى در حيات و زندگى ما است و در اين مورد ((سيمون باروخ )) ليستى از خواصآب تهيه كرده است . بعقيده سيمون با روخ آب داراى خواص زير است .
1 -
مقوى است 2 - مسكن درد است 3 - نيرو بخش است 4 - مدر است 5 - معرق است 6 - مهوع است 7 - مسهلاست 8 - براى نگهدارى منا بوليسم مفيد است 9 - ضد عفونى كننده است 10 - قاطع تب است 11 - خواب آور است 12 - خاصيت بيحس كردن موضعى دارد))(142)
درباره خاصيت شفا بخش آبهاى گرم و سرد و نيزآبهاى گرم معدنى كه با حرارت و گرمى از چشمه هابيرون مى آيد از پيامبر اكرم و ائمهما رواياتى آمده كه در بعضى بطور كلى عنوان شفا بخش بودن آب را تذكر داده و در بعضىخاصيت دارويى آن را تعيين نموده اند.
على عليه السلام ميفرمايد:
آب سرد حرارتبدن را مى كاهد، و تب را از بين مى برد.
((
الماء البارد يطفى ء الحرارة و يصيب به على المحموم ))(143)
در كلامديگر فرموده است :
((
الماءالبارد و الماء المغلى ينفع من كل شى ء و لا يضر من شى ء))(144)
آب سرد وآبهاى جوشيده هيچگونه ضررى ندارند، بعلاوه داراى منافعى نيز هستند.
پزشكان امروزپاهاى تب دار را با آب سر مى شويند و بدينوسيله از شدت حرارت مى كاهند و نيز درمواردى كه اسهال شيوع يافته باشد بهترين راه دچار نشدن به اين بيمارى مخصوصا دركودكان خردسال جوشاندن آب و سپس خوردن آن است .
آبتنى و شناورى 
خاصيت آب را نمى توان منحصر به آشاميدن كرد، يكى از جنبه هاى شفابخشى آب ، آب تنى و بهتر از آن شناورى است .
شايد خود شما شاهد اين تجربه توامبا لذت بوده ايد و اگر نبوده ايد از اين به بعد امتحان كنيد.
هرگاه خيلى خسته مىشويد و توانايى كار نداريد، آبتنى كنيد، يا لااقل دوش ‍ آب سرد بگيريد با اين عملخواهيد كه انرژى از دست رفته را باز خواهيد يافت و حالت نشاط و طرب فوق العاده اىدر خودتان احساس خواهيد كرد.
كسى كه شناورى را بلد باشد مى داند كه از لذتهاىاين جهان شناورى و گردش در ميان امواج آبها است شنا در ميان چشمه هايى كه آب نقرهگون دارند و از تميزى و صافى برق مى زنند مانند دور شدن از دنياى خاكى و زندگى وزندگى نمودن در دنياى ديگرى كه پر از لطافت و پاكيزگى است ، مى باشد. آب سرد، مقواىاعصاب كوفته است ، و شنا، مخصوصا در آب سرد، خود مقوى ديگرى است زيرا بواسطه حركاتدست و پا تنفس ‍ عميقى كه در تواءم با لذت و نشاط است اعصاب و عضلات تمديد نيرو مىكنند.
از خواص مهم آبتنى يا شناورى در آب سرد، عادت كردن بدن به سرما و گرما است .
كسى كه در فصل تابستان در ميان چشمه ها و آبهاى سردشنا مى كند، و بعدا ازحرارت و نور خورشيد فروزان بهره مند مى شود بدنش در مقابل تغيير هوا بيمه مى شود وبه اين زوديها از گرما و سرما متاثر نمى گردد بلكه يك نوع مصونيت پيدا مى كند كه درفصل زمستان از سرما خوردگيهاى پى در پى راحت و آسوده است .
باز هم بگويم : لذتواقعى ، لذت بدون زيان ، لذتى كه خدا براى بنده اش ‍ آفريده و خلاصه بهترين تفريحاتسالم ، شناورى ميان آب تميز، در زير نور خورشيد است .
امام ششم عليه السلام مىفرمايد:
لو انى عندكم لا تيت الفرات كل يوم فاغتسلت(145)
اگر من پيش شما (عراق ) مى بودم هرروز در آب فرات ، آبتنى مى كردم .
((
هيچ چيز در دنيانه تنها براى بيماران بلكه همچنين براى اشخاص سالم و تندرست بهتر از عادت دادن ولذت بردن بدن از آب نيست مخصوصا وقتى بدن ، عمل مهيج و محرك نوازش آب و آفتابى رابخورد بپذيرد بتجربه رسيده كه آب ، اعصاب زير پوست را تحريك مى كند و از اين مياناعضاء داخلى بدن تقويت مى يابد))(146)
تذكر اين نكته ضرورى است :
معناى گفتهبالا اين نيست كه انسان براى شنا در محيطهاى آلوده و كثيف حاضر شود و از اين راهواقعيت سوء استفاده نمايد بلكه آن داراى گناه است و بايد دورى گزيد و شنا در آبداراى منافعى است كه بايد در محيطهاى غير گناه انجام داد.
آب زياد ننوشيد 
گفتيم آب يك ماده حياتى و با ارزشاست ، ولى زياده روى در نوشيدن آن جايز نيست .
امام صادق (ع ) در اين باره مىفرمايد:
لو ان الناس اقلوا من شرب الماء لا ستقامت ابدانهم(147)
اگر مردم آب كمترى بياشامند بدنهاىآنها محكمتر و قويتر مى شود.
خوردن آب كم مخصوصا با بعضى از غذاها از نظر اسلاممطلوب است زيرا در تاريخ زندگى پيامبر مى خوانيم :
و كانالنبى (ص ) اذا اكل الدسم اقل من شرب الماء و يقول هو امرء لطعامى(148)
پيامبر اكرم (ص ) وقتى غذاى چرب مىخوردند آب كمتر مى نوشيدند و مى فرمودند آب كمتر براى غذاى من گواراتر است .
((
نوشيدن ، مثل خوردن بايد با هوشيارى و فراستانجام گيرد و بايد طورى آن را ياد بگيريم و بآن آموخته گرديم كه بدون هيچ فكرى آنرا انجام دهيم .
من با طرفداران صميمى اين فكر و كارشناسان پرهيزى كه عقيدهدارند هر روز شش ، هشت يا ده ليوان آب بايد نوشيد كاملا مخالف هستم .
بدن ما خوددرك مى كند چه وقت تشنه است و من معتقدم بدن بهتر از ما ميداند چه موقع بايد آببنوشيم !
تحقيقا وقتى ما در جاهاى گرم هستيم يا در اقاليمى سكونت داريم كه زيادعرق مى كنيم آب بيشترى مى نوشيم اما اين طبيعت جسم انسان است كه خواهد گفت مااحتياج بيشترى به آب داريم يا نه ))(149)
چگونه آب بياشاميم ؟ 
و اين جالب است كه اسلام حتى در مورد چگونگى آشاميدن آب نيز ما راراهنمايى فرموده است و اين دستورها را داده است :
1 -
آب را به صورت مكيدنبياشاميم چنانكه رسول اكرم فرموده :
((
اذا شربتم الماء فاشربوه مصا و لا تشربوه عبا؛ فان العبيورث الكباد))(150)
وقتى آبمى آشاميد. آهسته آهسته بياشاميد زيرا آشاميدن آن با سرعت موجب بيمار ((كباد)) است (كباد معناى درد وناراحتى كبد است )
و درباره اينكه آيا آب را يك مرتبه و يا چند مرتبه بايدآشاميد از على (ع ) رسيده است :
((
تفقدت رسول الله (ص ) غير مرة و هو اذا شرب الماء تنفسثلايا مع كال واحد منهن تسمية اذا شرب . و حمد اذا قطع ))(151)
بارهاناظر پيامبر اكرم بودم ، آنحضرت هر گاه آب مى آشاميد، سه مرتبه در بين آشاميدن نفسمى كشيد و در هر مرتبه كه مى خواست شروع به آشاميدن كنند بنام خدا شروع مى كردند وبعد از نفس كشدين الحمدلله مى گفتند.
2 -
به داخل خوردنيها و ظرفها ندميم ، اگرغذا گرم است بگذاريم خنك شود و اگر خنك است باز طورى بخوريم و بياشاميم كه نفس مابه آب و غذا نرسد.
كان صل الله عليه و آله . لا يتنفس فىالاناء اذا شرب فاذا اراد ان يتنفس ‍ ابعد الاناء عن فيه حتى يتنفس(152)
رسول اكرم صل الله عليه و آله وقتى كهآب مى آشاميدند در آن آب تنفس ‍ نمى كردند. و هرگاه مى خواستند نفس تازه كنند ظرفرا از نزديك دهان دور مى كردند و سپس نفس مى كشيدند.
3 -
بعضى ها وقتى مى خواهندآب بياشامند دهان خود را داخل آب مى كنند مثلا سر را در جوى مى برند و آب مى خورند؛اسلام اين نوع آب خوردن را آب خوردن بهائم خواند و از آن منع كرده است .
نهى ان يشرب الماء كرعا كما يشرب البهائم(153)
پيامبر اكرم (ص ) از اين كه انسان مثلچهار پايان آب بياشامد نهى فرموده .
4 -
آشاميدن آب از ظرف شكسته و از جاىشكستگى و محل دستگيره ظرف ، نهى شده است چنانكه امام باقر عليه السلام فرموده :
ان لا يشرب من عند عروته و لا من كسر ان كان فيه(154)
از كناره دستگيره ظرف و جاى شكستگى آن آبنبايد آشاميد.
در روايت ديگر چنين وارد شده است
((
فانه مجلس الشيطان ))(155)
زيرا آنجا محل شيطان است .
ممكناست در اين مورد منظور از شيطان انواع ميكروب باشد. بنابراين بايد آب را از ظرفهاىبزرگ مانند كوزه و امثال آن داخل ظرف كوچكى ريخت و آشاميد.
5 -
در بين غذا آبنياشاميم . امام هشتم مى فرمايد:
((
و من اراد ان لا يوذيه معدته فلا يشرب بين طعامه ماء حتىيفرغ و من فعل ذك رطب بدنه ؛ و ضعف معدته ، و لم ياخذ العروف قوة الطعام ))(156)
هر كسمايل است معده اش او را آزار و اذيتى نرساند بايستى بين غذايش ‍ آب نياشامد تا آنكهاز غذا فارغ شود كسى كه در بين غذا آب بياشامد بدنش ‍ مرطوب و معده اش ضعيف مى شودو رگها و نيرو و انرژى غذا را جذب نمى كنند.
نان 
نانغذاى اصلى بيشتر مردم است بيشتر نانها را از گندم و جو و برنج درست مىكنند.
نان گندم 
1 - نان سفيد،
2 -
نان سياه،
منظور از نان سفيد نانى است كه گندم آنرا بوسيله ماشينهاى مخصوصى آرد مى كنند،اين ماشينها كاملا سبوس گندم را مى گيرد و تقريبا مغز گندم باقى ميماند، از اين رونانى سفيد و زيبا ساخته مى شود.
سبوس همان جدار و پوست گندم است كه دائما برابرنور و تشعشعات خورشيد و باد و باران بوده كه به وسيله همان ماشينها از نان سفيد دورمى ماند و از اين رو نان سفيد را به صورت غذايى بى خاصيت بلكه زيان آور در مىآورد.
((
امتحانات علمى دانشمندان نشان داده كه اگرسگى را با نان سفيد تنها غذا دهيم حداكثر 50 روز باقى مى ماند در صورتيكه سگهايى كهبا نان كامل يعنى نانيكه الك نشده باشد تغذيه شوند سالها صحيح و سالم مىمانند.
نان سفيد ترشى معده را زياد مى كند و در نتيجه توليد ضعف عمومى كرده وراه را براى ورود امراض عفونى باز مى كند. عده اى از پزشكان اثرات اسف انگيز نانسفيد را كه عامل اصلى ايجاد سل است نشان داده اند.
نان ، كسى را ضعيف نمى كندولى خيلى سفيد آن توليد يك نوع ترشى مى كند كه آن را ترشى نشاسته اى ناميدهاند.
اشخاصى كه با نان سفيد تغذيه شوند 58 در صد آنرا هضم نكرده دفع مى نماينداين مدفوعات با اسيد لاتيك مخلوط بوده و اثرى از پيتون ندارند در صورتيكه اگر بانان كامل تغذيه شوند فقط 5 در صد آنرا هضم نشده دفع مى نمايند.
اين مدفوع ؛ بدوناسيد لاتيك و توام با پيتون است .
نان سفيد عامل بسيارى از ابتلائات معده اى استزيرا نان سفيد از نشاسته تركيب شده است .
نشاسته يكى از مواد قندى است كه در بدنمى سوزد و توليد نيرو مى كند ولى وقتى زيادى باشد بطور ناقص هضم شده و به سرعت درمعده تخمير مى شود))(157)
نان سياه 
نان سيه به نانى گفته مى شود كهداراى مواد غذايى كامل است ، زيرا پوست گندم كه جزء عمده گندم از نظر غذايى به شمارميرود در آن باقى مانده است.
((
خلاصه تمام قسمتهاىفعاله و زنده گندم در پوست جمع شده است . در سيلوهاى بزرگ جديد معمولا آسياها داراىنرده هاى بزرگ فلزى هستند اين نرده ها هنگام آسيا كردن ايجا فشار زياد مى كند و اينفشار و حرارت سبب مى شود كه چربى گندم به سبوس چسبيده و بعد با آن خارج مى شود اينچربى داراى منافع و فوائد بسيار است كه ما آنرا بدون جهت به دور ميريزيم و از آناستفاده نمى كنيم . نطفه گندم نيز كه قسمت زنده و فعال آن است با الك گرفته مىشود.
موادى كه به سبوس مى چسبند عبارتند از مواد چربى و مواد فسفر دار و از همهبالاتر گلوتن است كه يگانه قسمت ازت دار گندم است و در حقيقت جزء مصالح ساختمانىبدن به شمار مى آيد.
سيليس نيز كه عامل ساختمانى دندانها و استحكام استخوانهااست و با كمك اكسيژن هوا قلب و كليه ها را محكم مى سازد و در اثر الك كردن از بينمى رود و يكى از علل ايجاد مرض قند فقدان سيليس مى باشد.
در اطراف نطفه گندممواد سفيده اى و معدنى زياد وجود دارد كه همه در اثر الك كردن خارج مى شوند ومهمترين آنها عبارتند از پتاسيم ، نمك ، آهن ، ارسنيك و كمى كلسيم اين مواد تمامابراى گلبولهاى سفيد خون كه سربازان مدافع بدن مى باشند كمال لزوم را دارند. وهمچنين وجودشان براى گلبولهاى خون ضرورى است .
دياستارهاى مخصوص گندم كه رنگ نانرا در موقع پختن كمى خرمائى مى نمايند نيز در اثر الك كردن از بين رفته و نان راسفيد مى كنند.
حالا در اين خلاصه خودتان قضاوت نمائيد كه چه چيزهايى مفيدى رابدون جهت از نان مى گيرند و الك هاى دو صفر و چهار صفر هم مرض ‍ سفيد گرى آنها راتخفيف نداده كه بفكر الكهايى با صفرهاى زيادترى هستند))(158)
خمير ترش 
ما انسانها نمى توانيم گندم آردشده را بخوريم . بلكه بايد به وسايلى آرد سالم را بپزيم و سپس آنرا بخوريم . پختننان احتياج به خمير ترش دارد. خمير ترش نيز دو قسم است . سالم و غير سالم ؛ خميرترش غير سالم و قلابى ضررش بيشتر از نان سفيد است ، زيرا اين نوع خمير ترش ازتركيبات زاج سفيد است . و به اعتراف دانشمندان :
((
زاج اثر عميقى روى غدد تناسلى زنان دارد، و پس از آنكه 4ماه اين مواد به حيوانات خورانده شد، مشاهده شد كه تخمدان آنها 50 درصد كوچك شده واز توليد مثل آنها كاسته است پس خمير ترش مصنوعى كه پايه آن روى زاج قرار گرفته است، براى بقاء نسل بشر، بسيار مضر و خطرناك است ، و نتيجه جز تباه كردن ساختمانتناسلى و معدى ندارد، و از نظر بهداشت غذايى مردود است ))(159)
همه اينبيماريها، چيزى جز محصول تمدن جديد و زندگى ماشينى نيست تمدن جديد اگر سهولت زندگىرا براى بشر به ارمغان آورده . بهمراه خود اين خطرات را نيز آورده است .
((
اسبورن )) مى گويد، ما طبيعت رادر ضمن جنگى ساكت و بى صدا شكست داده و تسخير كرده ايم ولى نتيجه اين شكست طبيعت وپيروزى ما، انهدام نسل انسانى است كه داراى عواقبى به مراتب وحشتناكتر از بمب ونيروى اتمى شده است ))(160)

كود شيميايى 
صحبت از نان سفيد و زيانهاى آن بود، از نان سفيد بگذريم ، به بذر وكاشت گندم بپردازيم .
زمينى كه مى خواهد بذر را قبول كرده و آنرا سبز كند، بايدآماده و مستعد و نيرومند باشد، براى نيرومند كردن زمين به آن كود مى دهند، درزمانهاى سابق به زمين كودهاى حيوانى و معمولى داده مى شد، ولى امروز كود شيميايى مىدهند، خوبست مقايسه اى بين اين دو كود به عمل آوريم .
((
هر وقت ممكن سد، غذايى را مصر كنيد، كه محصول آن از زمينىبدست آمه باشد كه كود طبيعى و حيوانى به آن داده باشند، زيرا از زمينى كه با يكطبقه نازك كود شيميايى كشت و زرع مى شود محصولى به دست مى آيد كه از لحاظ موادغذايى كاملا ضعيف و فقير است ، و مسلم است كه اگر چنين محصولى بخورد انسان يا حيوانبرسد مواد حياتى لازم را به بدن نرسانده و جسم را براى حمله امراض مختلف مستعد مىكند و من مى دانم كسانى كه در شهرهاى بزرگ و صنعتى سكونت دارند به آسانى نمى توانندچنين غذايى را تهيه كرده و مصرف نمايند. ولى روزى خواهد رسيد كه چون برترى و اهميتچنين محصولى مسلم گردد، همه در پى محصول زراعتى باشند كه با كود طبيعى و حيوانى بهدست آمده باشد))(161)
نان جو 
نان جو، از جو تهيه مى شود،سبوسهاى جو، مانند سبوسهاى گندم مواد با ارزشى هستند.
((
سبوس جو، داراى ويتامينهاى ((ب )) بمقدار زياد مى باشد، خوردن آن نيز سبب مى شود كهميكروبهاى مفيدى كه در معده بوده و ويتامينهاى ((ب )) مى سازند رشد نموده ، مقدار زيادى ويتامين ب تحويلبدن انسان نمايند. بنابراين خوردن نان جو، با غذاهايى كه ويتامين ب زياد دارند جايزنيست ))(162)
معمولا در زندگىامروزه ، مردم براى نان گندم ارزش بيشترى قايل هستند، خوب است از نظر غذايى مقايسهيى بين ايندو نان بشود. تا ارزش بيشتر هر كدام معلوم گردد.
((
نان گندم مقدارى كلسيم بدن را رسوب مى دهد، ولى نان جو اينخاصيت را ندارد، و حتى داراى مقدارى كلسيم مى باشد، بنابراين خوردن نان گندم بهمقدار كم براى كسانى كه غذاهاى متنوع و كلسيم دار مى خورند؛ و از حرارت آفتاباستفاده مى كنند، بسيار نافع است . زيرا كلسيم هاى كهنه در بدن آنها از بين رفته ،و جاى خود را به كلسيم تازه مى دهد.
كسانيكه غذاى هاى متنوع نمى خوردند نبايدنان گندم سبوس دار ميل نمايند، زيرا دچار كمبود كلسيم و فسفر خواهند شد، نان جوبعلت داشتن ويتامين ب و همچنين اثر نيكويى كه در پرورش ميكروبهاى امعاء و مولدويتامين ب دارد بسيار نافع است ، و جوانى را حفظ مى كند و از سفيد شدن مو جلوگيرىمى كند))(163)
((
نان جو و همچنين غذايى كه با جو پخته شود؛ داراى مقدارزيادى ويتامينهاى ((ب )) هستند و در تقويت ميكروبهاى مفيد روده ها موثر مى باشند، و از اين جهت است كهدهاتيهايى كه نان جو مى خورند دير پير مى شوند، موى سرشان نمى ريزد و جو و سبوس آنيكى از بهترين درمان كلسترل مى باشد.(164)
غذاى پيشوايان ما 
خوب است برنامه اسلامى را از نظرنانها مورد توجه و دقت قرار بدهيم ، و خوراك پيشوايان اسلام را ببينيم ، البته اينبررسيها تنها از جنبه بهداشت غذايى صورت مى گيرد، و جنبه تقوى و زهد آن مورد بحثنيست .
140
((
شخصى به نام ((سويد ابن غفله )) مى گويد برعلى ابن ابى طالب (ع ) وارد شدم ، ديدم ظرف ماستى در جلو نهاده كمى بوى ترشى از آناستشمام مى شد؛ و نيز در سفره آنحضرت گرده نانى بود از جو كه سبوسهاى درشت آن دررويش پيدا بود، نان جوين را با دست مى شكست ، و آنها را در ميان ظرف ماست مى انداختعلى (ع ) بمن تعارف كرد كه از غذايش بخورم ، گفتم روزه هستم فضه خدمتگذار خانه علىدر گوشه اى نشسته بود، به او گفتم : چرا مراعات حال اين پير مرد (على (ع )) را نمى كنيد؟ چرا نان از آرد الك نكرده باو مى دهيد! فضهگفت اين دلسوزى را ما قبلا كرده ايم ، اما خود آنحضرت دستور داده كه نانش از آردالك نكرده باشد سپس على (ع ) روى به جانب سويد ابن غفله كرد و فرمود: آنچه براى فضهگفتم اينك براى تو مى گويم : پدر و مادرم فداى رهبر بزرگ اسلام پيامبر اكرم (ص ) باد كه نانش ‍ از آرد الك نكرده بود))(165)
چنانكه گفتيم صرف نظر از جنبه هاى تقوى وزهد، اگر اين غذاى على (ع ) را در چهارده قرن قبل كه سخنى از ويتامين هاى سبوس وارزش غذايى آن و نان جو نبوده مورد بررسى و مطالعه قرار بدهيم عظمت علمى پيامبر وائمه بهتر و بيشتر براى ما روشن مى شود بعلاوه از روايت چنين بر مى آيد كه در آنزمان هم نان كم سبوس و پر سبوس بوده زيرا سويد بن غفله مى گويد چرا نان از آرد پرسبوس و الك نكرده به على (ع ) مى دهيد سپس خود على (ع ) در مقام دفاع از خادمه خود (فضه ) مى گويد: من از پيامبرى پيروى مى كنم كه نان او نيز از آرد الك نكرده بود بادر نظر گرفتن خواص نان جو و ارزش ‍ غذايى ماست شما قضاوت كنيد كه نان جو و ماستچگونه غذاى با ارزشى خواهد بود!
علاوه بر اين قبلا ديديم كه نان جو طورى است كهانسان را از خوردن غذاهاى متنوع بى نياز مى كند؛ و افرادى مانند پيشوايان دينى ، كهماءموريت الهى آنان ، تقويت جنبه هاى معنوى و روحى اجتماع بشرى است ، بايد برنامهزندگى و مخصوصا غذايى آنها تسلى بخش جگرهاى سوخته و شكم هاى گرسنه باشد؛ تا آنها رااز انحرافهاى اخلاقى ، مانند دزدى ، غارت ، و چپاول نجات دهد.
نان برنجى 
از اقسام نانها نيز، نان برنجىاست ، براى پختن آن چند طريق است :
1 -
برنج را چلو بپزند (يعنى آب كش كرده كهلعاب آن را گرفته باشند) بعد چلو را خشك كنند، و آرد كنند و با آب خمير نمايند سپسيكى دو ساعت بگذارند تا خمير چاق شود، بعدا نان بپزند.
2 -
چلو پخته را نرمبسايند كه مانند خمير شود و نان بپزند.
3 -
برنج را آرد نموده در وقت طبخ اندكاندك در آب جوشان بريزند و بر هم بزنند تا طبخ تمام يابد و مثل خمير شود و از آنخمير نان نازك بپزند.
نان برنجى تقريبا جزء شيرينى ها و خوردنيهاى تشريفاتى استولى در عين حال از نانهاى بهداشتى است .
امام رضا(ع ) در اين باره مىفرمايد:
مادخل جوف المسول انفع من خبز الارز(166)
بهتر از نان برنجى چيزى براى شخصمسلول نيست .
و امام صادق (ع ) مى فرمايد:
اطعمواالمبطون خبز الارز، فمادخل جوف المبطون شى انفع منه(167)
به شخص مبطون (كسى كه نمى تواند از خروجمدفوع خود جلوگيرى كند) نان برنجى بدهيد كه چيزى نافع تر از آن برايش نيست .
دركلام ديگرى از امام ششم نيز به كثير الغذا بودن اين نان اشاره شده است و نيز پيشواىششم مى فرمايد:
ليس يبقى فى الجوف من غدوة الى الليلالاخبزالارز(168)
تنها نان برنجى است كه از صبح تا شبدر معده باقى مى ماند.
يكى از دانشمندان غذايى قديم درباره نان برنجى چنين نوشتهاست :
((
نان برنجى ، سرد بسيار خشك و معطش و مقوىبدن و كثير الغذا و جهت اسهال صفراوى و دموى و نيكو كردن رنگ رخسار و مؤ ثر.... ونيكو است براى افراد مسلول ))(169)
ماست 
ماست جزء غذاهاى قديمى انسانها است ، غذايى است كه بيشتر بعنوان نانخورش فقراء محسوب مى شود و ثروتمندان آن را همراه غذا و در كنار سفره قرار مى دهندو داراى خواص و مزاياى بسيارى است .
و چون به اصطلاح ، طبيعت آن سرد، و بهاصطلاح ديگر ويتامين ((ب )) آن زياد است گفته شده كه آنرا با ((زنيان )) بخورند.
عن ابى الحسن ع قال مناراد الماست و لا يضره فليصب عليها الها ضوم قلت و ما الها ضوم ! قال النانخواه(170)
هر كس مايل به خوردن ماست است و نيزمى خواهد كه زيانى به او نرسد زنيان در آن بريزد و بخورد.
دستورى كه از روايتفهميده ميشود تعادل بين اغذيه از نظر مواد غذايى است كه اين خود اصل بسيار اهميتىدر سلامت بدن است .
((
ماست براى اشخاص سرد مزاج خوبنيست رطوبت را زياد مى كند، محرك نيروى جنسى است ))(171)
ولى زنيان به اصطلاح ، طبعى گرم دارد لذا بينهر دو تعادل غذايى برقرار مى شود.
دانستيم كه على (ع ) ماست را خورش خود قرار مىداد و اين هر چند غذاى زاهدانه اى است ولى اهميت و قدرت غذايى آن امروز آشكار گشتهاست .
((
از قرنها به اين طرف ماست يكى از مواد مهمغذايى و قابل جذب بوده است و تذكار اين نكته در اينجا لازم و ضرورى است كه كلمهماست در تمام كشورهاى جهان به معناى غذاى طول عمر است .
ارمنيها ماست را ماتزونمى گويند اهالى يوگسلاوى ((كيسلوملكو)) و ((پير)) پادشاه سابق يوگسلاوى ضمن صحبت به من گفت و اطمينان داد كهغذاى بسيارى از صد ساله ها و سالخوردگان يوگسلاوى ماست است و آنها در اثر مصرف ماستطول عمر پيدا كرده و به صد سالگى مى رسند.
روسها ماست را به مقدار زياد با نانسياه مصرف كرده و از تندرستى كامل برخوردار ميشوند در فرانسه ماست را يا اورتميگويند و آنرا با توت فرنگى جنگلى مخلوط كرده و مى خورند.
در جزيره سارونى ماسترا ((ژيودو)) و در هندوستان ((دادهى )) و در مصر ((لبن الرب )) مى گويند كه تماماين اصطلاحات به معناى طول عمر است .
ماست بيش از شير خاصيت دارد و بعلاوه كسانىهستند كه شير معمولى و تازه به آنها نمى سازد ولى ماست را به خوبى هضم كرده و تحليلمى برند زيرا نوعى مواد سفيده اى در ماست هست كه به سرعت هضم و جذب مى شود كلسيم آنبراى اشخاص سالخورده بسيار مفيد است و زود جذب مى گردد و بسيارى از ويتامين هاىگروه (ب ) را باكتريهاى ماست در روده ها ساخته و پرورش داده و به خون مىفرستد.
اشخاص سالخورده اى كه از گاز و عفونت روده هاى خود مى نالند اگر بطورمرتب ماست بخورند باكتريهاى غير مرثى نمى توانند در اسيد لاكتيك(172)ماست زنده بمانند اين نست كه مرده و متدرجاتخليه مى شوند و در نتيجه گاز و عفونت روده آنها بكلى برطرف مى گردد))(173)
پنير 
پنير نيز يكى از مشتقات شير استشير را بوسيله پنير مايه ، پنير مى كنند.
پنيرهاى كهنه ؛ تازه ، كم نمك ، پر نمك، و پنيرهايى كه از شيرهاى گوناگون ساخته مى شوند همه با كمى تفاوت خواص پنيردارند.
قبل از همه به سراغ خواصى كه اسلام براى پنير بيان نموده مى رويم و نيزدستور خوردن آن را از اسلام ميگريم .
در اسلام گاهى پنير بعنوان غذايى ((مكروه )) معرفى شده است ، گاهىمستحب ! توضيح آن كه :
اگر پنير را با مغز گردو بخورند مستحب است ولى تنها خوردنآه مكروه است .
اسلام براى خوردن پنير نيز وقت ، معين نموده است .
شامگاهانرا وقت خوردن پنير دانسته است و نيز دستور مى دهد كه با گردو صرف گردد و اينك دونمونه از سخنان پيشوايان اسلام را در اينجا مى آوريم :
1 -
عن الرضا عن آبائه عنعلى بن الحسين ع قال :
شيئان ما دخلا جوفا قط الا افسداهالجبن و القديد(174)
امام رضا(ع ) مى فرمايد:
دو چيزندكه هرگاه داخل معده شوند سبب فساد آن مى گردند: پنير و گوشت مانده .
2 -
امامصادق (ع ) در ضمن خواص چند چيز مى فرمايد:
واللذان يضران منكل شى و لا ينفعان اللحم اليابس و الجبن(175)
دو چيزاز هر جهت زيان آورند و سود نمى رساند: گوشت مانده خشكيده و پنير.
تا اينجا همهسخن از كراهت و مذمت بود، و قبل از اينكه سخن از استحباب و تعريف به ميان آيد خوباست با يك تجزيه علمى ، فلسفه كراهت پنير را بدانيم :
((
پنير بكندى جذب و دفع مى شود و اشتهاى به غذا را كم مى كند،براى گرم خويان و كسانيكه مزاجى ملتهب دارند زيانش كمتر و بر عكس صاحبان طبيعت سردو بلغمى از زيان خوردن و مصرف نمودن آن در صورت مداومت در امان نيستند همين پنيراست كه در بعضى مزاجها باعث توليد قولنج بسيار شديد بنام ايلائوس يا انسداد روده مىگردد))(176)
بخوبى مذمت پنيرروشن گشت كه ثقالت و در هضمى آن كه فشار بيش از حد به دستگاه هاضمه مى دهد سببكراهت آن است .
((
بخاطر داشته باشيد پنير غذايىمتراكم است و بايد آن را بجاى غذاهايى كه از گوشت تهيه مى كنيد، مصرف شود و يا باغذاهاى كه ارزش كمترى دارند تركيب نموده و مصرف كنيد وقتى پنير را بعنوان دسر مىدهند بايد در آخر غذايى سبك باشد و هيچوقت نبايد دسر با غذاهاى سنگين و ثقيل مصرفنمود كه هضم آن معده را بزحمت بيندازد))(177)
خوبست نمونه سوم براى اثبات كراهت و ثقالتپنير را از يك طبيت عاليقدر قديمى بيان نمائيم .
((
طبيعت پنير در دوم سرد وتر، افعال و خواص آن ، مقوى معده وروده و مقوى گرده و ملين طبع و مولد خلط صالح و دير هضم ؛ و با مغز گردكان وصعتر (آوشن ) بغايت مسمن بدن و باعث نرمى جلد....))(178)
دستورهاى استحبابى اسلامى از اين قرار است :
مردى از حضرت صادق (ع ) درباره خاصيت پنير سؤ ال نمود حضرت به او فرمودند موجبضرر است و منفعتى ندارد.
همان مرد شامگاه بر آن حضرت وارد شد ديد بر سفره اى كهامام ششم براى صرف شام نشسته اند ظرفى از پنير است دچار حيرت شد گفت شما امروز صبحاز پنير مذمت فرموديد اينك بر سفره نهاده ايد.
حضرت فرمودند صبحگاهان خوردن پنيرپسنديده نيست اما شامگاهان خوب است و ضمنا بدان كه قوه باه را نيز زياد مى كند))(179)
البته چنانكهبعدا خواهيم گفت منظور از خوردن پنير در شامگاهان خوردن آن با مغز گردو است ليكنچرا خوردن آن توام با گردو براى صبحانه مناسب نباشد؟
1 -
پنير چون مقادير زيادىكلسيم دارد؛ و كلسيم نيز خواب فراوان كلسيم بيشترى كه در خون و مايع خارج سلول بدناست براى تغذيه مغز كه هنگام استراحت و خواب به كلسيم بيشترى احتياج دارد بسوى آنمى آيد، و بواسطه ازدياد آهك است كه وقت خواب مغز برنگ سفيد جلوه مى كند (به همينجهت سابغين خيال مى كردند هنگام خواب خون از مغز دور مى شود) پس در وقت خواب مغز بهكلسيم بيشتر محتاج است ، پنير كه هم سرشار از كلسيم است پس بهترين غذا براى خوابراحت و عميق ، و بهترين غذا در اين وقت براى مغز، خوردن پنير در شامگاهان است(180)
گفته شده پنير مكروه است اگر تنها خورده شود،ولى مستحب است اگر توام با مغز گردو باشد.
عن النبى (ص ) الجبن داء و الجوز داء فاذا اجتمعامعا صارا دواء(181)
پيامبراسلام فرمود پنير و گردو هر يك به تنهايى مضرند، اما اگر با هم جمع شوند مفيد ونافع مى گردند.
حالا بايد بدانيم چرا گردوى بدون پنير مضر است ؟ و باصطلاحروايات مكروه است پنير سرشار از كلسيم است و گردو نيز داراى فسفر است با توجه بهاين دو مقدمه معلوم مى گردد كه بايستى پنير را با گردو خورد زيرا: ((كلسيم و فسفر دو ماده با ارزش و بسيار عالى است و اين هر دودر صورتى كه با هم وارد شوند هيچكدام بيهوده دفع نمى شوند، حالا اگر پنير بدون گردو (بدون فسفر) بخوريم چون كلسيم بسيارى را صرف كرده ايم ، در مقابل فسفر بدن دفع مىشود، هضم و جذب آنها بسيار كاملتر و بهتر و آسان تر انجام مى گيرد))(182)
با پيشرفت علومغذاشناسى و پزشكى ، ما بهتر و بيشتر به علل سلامتى ، و عمرهاى طويل اجداد خود پى مىبريم زيرا آنان بدون دانستن اين فلسفه و فعل و انفعالات ، و بدون پيروى از ديگران ،از يك برنامه تنظيم يافته همه جانبه استفاده مى كردند، آن برنامه اى كه هر چه علمترقى كند اهميت و ارزش آن بيش از پيش درك مى شود، و با اين برنامه بود كه بدون ديدندانشگاه ها سلامت خود را سالهاى سال حفظ مى كردند و آن برنامه همان برنامه اسلاماست .
تخم مرغ 
در اينجا منظور از تخم مرغ تخممرغ خانگى است البته تخم مرغهاى ديگرى هم هست كه بعدا به آنها اشارهميشود.
((
وزن يك تخم مرغ بطور متوسط 55گرم است كه 7گرم آنرا پوست و بقيه تقريبا دو ثلثش سفيده و يك ثلثش زرده مى باشد و 85 كالرى مىدهد.
در صد قسمت تخم مرغ كامل 74 گرم آب ، 8/12 مواد بياض البيضى ، 5/11 چربى ، 7/. گلوسيدى ، 81 ميلى گرم سديم ، 100 پتاسيم ، 54 كلسيم ، 13 منيزيوم ، 33 منگنز، 7/2 آهن ، 253/0مس ، 210 فسفر، 197 گوگرد، 120 كلر، 12 / 0ويتامين b1، 34 /0ويتامين d و 1140 واحد ويتامين a معين شده پوست تخم مرغ از فسفات و كربنات دو كلسيم ومنيزيوم درست شده است و داراى منافذ بسيارى است كه قسمت درونى آنرا پرده نازكىپوشانيده كه از دو ورقه درست شده است و در قسمت تحتانى تخم مرغ فاصله بين آنهامحتواى هوا است .
مقدار موادى كه درزرده تخم مرغ موجود است 
در زرده تخم مرغ خام درصد گرم : 9/49 گرم آب ، 3/16 مواد سفيده اى ، 9/31 چربى ، 7 / 0 گرم قند، سديم 26 ميلى گرم ، پتاسيم 100، كلسيم 147 منيزيوم 16،آهن 2/7 فسفر 586، گوگرد 194، كلر 124 ميلى گرم ويتامين a و در صد گرمش 355 كالرى .
مقدار موادى كه در سفيده تخم مرغموجود است 
در سفيده تخممرغ در هر صد گرم : 88 آب ، 8 / 10 سفيده اى ؛ يك درصد قند، سديم 110، پتاسيم 100،آهك 20، منيزيوم 11، آهن 1 /0، فسفر 10، گوگرد 208، كلر 161 ويتامين هاى 2 b، 23/0 نيكو تيل آميد 8 ميلى گرم و هر صد گرمش 47 كالرى ،))(183)
از نظر اسلام بعضى از تخم مرغها حلال و بعضىحرامند بطور كلى ، تخم مرغ تابع حرام بودن يا حلال بودن گوشت پرنده اى است كه تخممرغ از آن به وجود آمده و اگر نتوانستيم بفهميم كه فلان تخم مرغ از كدام مرغ استاسلام قاعده ديگرى براى شناسايى حرام و حلال تعيين كرده است .
هر تخم مرغى كه دوسرش مثل هم باشند خوردنش حرام است ولى تخم مرغهايى كه يك سر آنها پهن تر و يك سرديگرش باريكتر است خوردنش ‍ حلال مى باشد(184)
مصارف تخم مرغ 
پيشوايان اسلام ، براى تخم مرغمصارفى تعيين نموده اند كه بعد از تحقيقات دانشمندان و غذاشناسان اهميت اين مصارفاز نظر خواص و مواد اوليه تخم مرغ فهميده ميشود در روايتى مى خوانيم كه :
ذكر عند ابى عبدالله البيض فقال اما انه حفيف يذهب بقرم اللحم و ليستله غائلة اللحم(185)
در خدمت امام ششم عليه السلام نامى ازتخم مرغ برده شد آن حضرت فرمودند غذايى است سبك و هضم آن آسان و جانشين گوشت استولى زيان گوشت را ندارد.
در هزار و چندين سال قبل كه غذاها تجزيه نشده بود، اينسخن اعجازآميز است و از آن دو مطلب استفاده مى شود:
1 -
كلمه ((قرم )) معنى جالبى را مى رساندمعناى ظاهرش به فارسى ((هوس )) اس و حديث چنين معنا مى شود كه تخم مرغ هوس گوشت خوارى رااز بين مى برد زيرا همانطور كه انسان گاهى ميل به خوردن ترشى و سركه مى كند و گاهىميل به خورده كباب مى كند گاهى هم هوس خوردن گوشت مى نمايد كلمه ((قرم )) در لسان امام (ع ) همينمعنا را مى فهماند يعنى كسى كه احساس مى كند كه متمايل به گوشت است و دسترسى بهگوشت پيدا نمى كند تخم مرغ بخورد.
2 -
با مقياس علوم روز - چنانكه در مقدار موادتخم مرغ نوشتيم - تخم مرغ از لحاظ داشتن ((مواد سفيدهاى )) كه پايه ساختمان سلولها هستند، نظير و شريك گوشتاست ، امام (ع ) تخم مرغ را جانشين گوشت قرار داده و آن را با روغن يا چربى يا غذاو ميوه ديگرى مقايسه نكرده است .
و در روايت ديگر چنين آمده است :
قال شكوت الى ابن الحسن قلة الولد فقال استغفرالله و كل البيضباالبصل(186)
راوى حديث مى گويد خدمت امام هشتم (ع ) از كمى اولاد شكايت كردم آن حضرت در جواب گلايه من دو اندرز فرمود: يكى طبى وديگرى اخلاقى ،در مورد پند اخلاقى فرمود: ((استغفار كن )) كنايه از اينكه خواسته ات را بعنوان گله و شكايت ازخدا بيان ننما در مورد پند طبى فرمود تخم مرغ را با پياز بخور))
ما مى دانيم كه تخم مرغ تاءثير فراوان در ازدياد خوندارد و به همين دليل مى گويند ((چربى زرده از گلسترينولستين درست شده كه دومى 9/8 درصد آن را تشكيل داده و در تقويت قواى جنسى و ساختناسپرماتوزئيد موثر مى باشد))(187)
و نيز مى گويند:
((
لستين غذاى سلولهاى عصبى بوده ؛ در كم خونيهاى مغزى و ضعفسلسله اعصاب موثر است به شرط آنكه مرغ دهاتى بوده باشد نه ماشينى يعنى با دانه وگياه پرورش يافته باشد نه با استخوان و خون و روغن ماهى و انتى بيوتيك(188)))
و نيز مىگويند:
((
زياده روى در خوردن تخم مرغ ابتلاى بهبيماريهاى قلبى و تصلب شرايين را آسان مى سازد و بويژه نزد كسانى كه كم حركتند))(189)
يك از اطباىقديمى در بيان اين خاصيت چنين مى گويد:
((
افعال وخواص تخم مرغ ، زرده نيم برشت آن صالح آلكيموس كثير الغذا، قليل الفضول و مقوى دل ودماغ و بدن و مبهى (مقوى قوه باه ) و جهت اصلاح حال سينه و خشونت آن و خشونت معده وروده و مثانه و قرحه گرده و مثانه و مقوى شخصى كه خون زياده از او دفع شده و ياضعفى از قصد به هم رسانيده باشد))(190)
3 -
در بيان خاصيت ديگر امام ششم (ع ) مىفرمود:
مح البيض خفيف و البياض ثقيل(191)
160
زرده تخم مرغ سبك و زود هضماما سفيده آن سنگين و ديرتر هضم مى گردد.
تاءييد اين موضوع را كه زرده تخم مرغزودتر از سفيده آن هضم مى گردد از دانشمندان ديروز و امروز بشنويم .
((
همان اندازه كه زرده خام خوردن ؛ مفيد است ، سفيده خامخوردن زيان آور بوده بايد كاملا سفت شده ميل نمود))(192)
محمد زكرياى رازى ، طبيب عاليقدر ايرانى مىگويد:
((
سفيده تخم مرغ توليد بلغم لزج و غليظ در بدننموده بايد از آن پرهيز نمود.
سفيده و سركه سازگار نيستند و با هم جسم سخت بدستمى آيد كه هضمى مشكل دارد بر عكس زرده و سركه به هضم و جذب كمك مى كنند. سفيده بانمك و روغن زيتون معتدل بوده و هضم و دفع خوبى دارد))(193)
نمك 
نمك يا كلرور سديم چيزىاست كه در اسلام به آن سفارش شده است :
رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:
لا يصلح الطعام الا بالملح(194)
غذا جزبا نمك اصلاح نمى شود.
نمك است كه ظاهرا غذا را خوشمزه و مطبوع مى سازد در واقعبا آن خاصيت مى دهد.
((
گذشته از آزمايشهاى علمى واعمال فيزيولوژيكى نمك در بدن ، امروزه در بررسى هاى دقيقى كه به عمل آمده بيش ازپيش وجود نمك را در زندگى لازم دانسته اند و در آزمايشهاى كه بر روى حيوانات نمودهاند ملاحظه گرديده چنانكه يك ماه ببدن حيوانى نمك نرسد تلف خواهد شد بنابراين مىتوان نمك طعام يا كلرسديم را جزء مواد حياتى بشر دانست ))(195)
اسلام مخصوصاسفارش مى كند كه هنگام شروع و پس از پايان غذا نمك مصرف گردد.
پيامبر اسلام (ص ) به امير مؤ منان (ع ) فرموده است :
((
افتتح بالملح و اختم به فانه من افتح بالملح و ختم به عوفىمن اثنين و سبعين نوعا من انواع البلاء، منها الجنون و الجذام و البرص ))(196)
غذايت رابا نمك شروع كن و با نمك پايان ده زيرا كسى كه اين دستور را مراعات كند از امراضگوناگونى مصون خواهد ماند كه بعضى از آنها؛ ديوانگى ، جذام (خوره ) و پيسى است .
((
كلرور سديم(197)يكى از املاح لازمبراى بدن مى باشد، اين ملح(198)دو عمل مهم در بدنانجام مى دهد يكى عمل شيميايى و ديگرى عمل فيزيكى :
عمل شيميايى 
((كلرور سديم در غدد معده و اثنى عشرتجزه شده و اسيد كلريدريك(199)معده را درست مىكند و بطورى كه تجزيه شده است اگر به حيوانى براى مدت نسبتا زيادى غذاهايى بدهند كهفاقد كلرور سديم و يا كلرورهاى ديگر باشد معده او اسيد كلريدريك ترشح نمى كند و يااگر بر عكس مقدار زيادى كلرور سديم يا كلرورهاى ديگر داده شود مقدار اسيد كلريدريكمعده افزايش مى يابد هنگام هضم غذا به علت ترشح اسيد كلريدريك از معده ، حالتقليايى خون زياد مى شود و پيشاب هم به همين علت تيره مى گردد.
كلرور سديم اشتهارا زياد مى كند (به علت توليد نمودن اسيد كلريدريك ) سديم حاصله از تجزيه كلرورسديم در غدد معده براى ساختن ترشحات لوز المعده به كار مى رود.
عمل فيزيكى : 
عبارتست از تنظيم فشار اسمزى بينمايعات و ياخته هاى بدن . چون هر آن به علت ورود مواد غذايى و آب به بدن و عملياتشيميايى كه در آن انجام مى گيرد ممكن است تعادل فشار اسمزى به هم بخورد و اين بهمخوردگى اسمزى ، به ضرر بدن تمام مى شود، لذا بايد املاحى در بدن وجود داشته باشندكه به آسانى بتوانند اين تعادل را بر قرار نمايند املاحى كه اين عمل را انجام مىدهند بايد داراى دو خاصيت مهم باشند. يكى آنكه مولكول آنها سبك باشد تا به آسانىنقل و انتقال يابد و ديگر اينكه حتى المقدور داخل در عمليات شيميايى نشود، كلرورسديم (نمك ) از املاحى است كه ايندو خاصيت را بحد اعلى دارا مى باشد به محض اينكهغلظت مايعات بدن از حيق تعداد مولكولها كم شود جاى آنها را پر مى كند و اگر اينغلظت فزونى يابد از ميدان عمل خارج مى گردد و به اين ترتيب فشار اسمزى هميشه ثابتمى باشد.
علاوه بر دو عمل مذكور كه كلرور سديم انجام مى دهد گمان مى رود كه درعمليات سوخت بدن و دفع مواد مضره حاصله از آن مداخلاتى داشته باشند. دفع اوره وآميدها و بعضى مواد ديگر از راه كليه ها به كمك املاح قليايى و مخصوصا كلرور سديمانجام مى گيرد.
بدن انسان روزانه هفت الى 8 گرم كلرور سديم احتياج دارد و اينمقدار ممكن است به وسيله اغذيه ، داخل بدن شود ولى گاهى هم به اندازه كافى از اينراه به بدن نمى رسد. بايد شخص ، آن را به غذاى خود بيفزايد))(200)
لازم به تذكراست كه دستور مصرف نمك قبل و بعد از غذا مربوط بحال عادى و سلامت بدن است . و اگركسى بيمارى مخصوصى داشته باشد، كه نمك برايش مضر تشخيص داده شود، مى بايست تابهبودى كامل از مصرف نمك خوددارى كند.
و نيز تذكر اين نكته لازم است ، كه طبقدستور اسلام ، نمك خوردن قبل و عبد از غذا بايستى مقدار كم انجام شود، يعنى بخيالخاصيت بيشتر نبايد نمك هاى زيادى را با ناراحتى بر خود تحميل نمود زيرا در خودغذاها مقدارى نمك موجود است . اينك مقدار نمك به گرم در هر كيلو ماده غذايى :
شير 5 / 1 الى 2 گرم
كره تازه 1 الى 14 گرم
تخم مرغ 35 گرم
ماهى آبشيرين 48 گرم
ماهى دريا 5 گرم
نخود 68 گرم
لوبيا 50 گرم
عدس 40 / 1گرم
سيب زمينى 85 گرم
برنج 07 گرم
ميوه جات در حدود 25 گرم
سركه 
((سركه در اثر تخمير الكل انگور يا خرما بوسيله نوع قارچ بهنام ((ميكو در مآ استى )) بوجود مى آيد.
سركه تركيب شده از 7 تا 8 در صد ((اسيد استيك )) و نيز داراىمقدارى ((اسيد ماليك ))، ((اسيد سيتريك )) و ((اسيد تارتريك )) كه مجموعا بهنسبت تقريبى 2 تا 3 گرم در ليتر مى باشد و همچنين بتپاترات دو پتاس و مقدارى موادملونه مى باشد. اسيدهاى نامبرده محرك ترشحات سلولهاى كبدى و صفرا مى باشد كه درنتيجه موجب جلوگيرى از زياد شدن اوره و چربى خون مى شود.))(201)
سركه از نظراسلام خورشى است كه بسيار به آن توصيه شده و خوراك پيشوايان دينى بوده است از امامصادق (ع ) نقل شده ست كه فرموده :
كان اميرالمومنين (ع ) اشبه الناس طعمة برسول الله (ص ) كان ياكل الخبز و الخل و الزيت و يطعم الناس الخبزو اللحم(202)
شباهت غدا و خوراك على (ع ) بهرسول خدا از همه بيشتر بود، زيرا خودش نان و سركه و روغن زيتون مى خورد ولى به مردمنان و گوشت مى داد.
روغن زيتون نيز از خوراكهاى معجزه آميز است كه در قسمت روغناز آن بحث مى شود امام صادق (ع ) نقل كرده كه اميرمومنان فرموده است :
نعم الادام الخل يكسر المرة و يحيى القلب(203)
سركه خورشى است نيكو صفرا را در هم مىشكند و قلب را زنده و روشن مى سازد.
اهميت اين كلمات و روايات ، با ترقى روزافزون علم و دانش ، روشن گرديده است .
((
اگر بدانيمكه براى هضم غذا ترشحات معده ضرورت دارد، و اين ترشحات است كه روى مواد غذايى اثركرده و آن را به صورت قابل براى بدن مى سازد. و نيز اگر بدانيم فعاليت كبد و ترشحصفرا فعاليت و ترشحات معده را تكميل و مواد غذايى را جذب مى كند. و باز اگر بدانيم، كبد چنانچه به اصطلاح تنبل شود موجب ناراحتيهايى در بدن مى گردد مانند خستگى ،تلخى دهان و حتى استفراغ و يبوست ، آنوقت بخواص سركه كه محرك ترشحات معده بوده وفعاليت سلولهاى كبد را زياد و موجب ترشح صفرا مى شود پى ميبريم ))(204)
در دستوراتاسلامى علاوه بر آنكه سركه خورشى براى نان بحساب آمده ، در بسيارى از روايات تاءكيدشده كه شروع و ختم غذا با سركه باشد. امام صادق (ع ) مى فرمايد:
ان الخل ليسد العقل(205)
سركهباعث تقويت عقل است .
بسيارى از متخصصين مواد غذايى بر اين عقيده اند كه مقداركمى سركه هر روز با غذا بايد مصرف شود تا نه تنها به هضم غذا كمك نمايد، بلكه موجبدفع اوره و سوختن چربى خون شود.
اصولا سالاد در تمام دنيا با سركه درست مى شود،و همچنين ترشيهاى مختلف كه با سركه ساخته مى شود به همين منظور كمك مى كند))(206)
امام صادق درروايتى چندين خاصيت ديگرى براى سركه بيان مى نمايند:
((
الخل ينير القلب ، و قال خل الخمر يشد اللثة و يقتل دوابالبطن و يشد العقل(207)
سركه قلب را نورانى مى كند، سركه لثهدندان را محكم و كرمهاى معده را نابود و عقل را تقوين مى نمايد.
سركه بدو رقمساخته مى شود:
1 -
آب انگور يا خود انگور را در ظرف سفالى ريخته و 001/0 سركه درآن
نهاده و سر آنرا با گچ بسته مقابل مقابل آفتاب و در هواى گرم مى گذارند بعداز رسيدن سركه ميشود.
2 -
آب انگور را در ظرف چينى يا سفالى ريخته و درب آن رامحكم مى بندند و مقابل آفتاب ميگذارند شراب مى شود. بعد از شراب شدن مقدارى سركهداخل آن مى ريزند دو مرتبه در آن را مى بندند پس از چندى سركه مى شود و نيز سركهشراب از راه استحاله ساخته مى شود يعنى بعد از آنكه شراب شد بدون ريختن سركه خودبخود سركه مى شود. در كلام امام (ع ) كه فرموده سركه شراب منظورشان دو قسم اخير است .
در خاتمه تذكر اين نكته لازم است ؛ سركه براى اشخاص سالم بعنوان پيشگيرى ازامراض احتمالى است بنابراين اگر كسى مريض باشد و از طرف طبيب ، خوردن سركه برايشممنوع شناخته شده باشد البته نبايد بخورد و اين خواص و مزايا و استحباب براى اونيست .
بخش سوم : ميوه ها 
ميوه ها بخش سوم اين كتاب راتشكيل مى دهند اهميتى كه اسلام براى ميوه ها قائل است بيشتر از بسيارى از غذاها استدر قرآن مجيد آيات زيادى است كه بطور عموم نام ميوه ها را برده ، و آنها را دليل برعظمت آفريدگار قرار داده ، و بعضى آيات از ميوه مشخص نامبرده است .
از آياتى كهبطور عمومى و خصوصى نام ميوه ها را بر ده اين آيه است .
وهو الذى انشا جنات معروشات و غير معروشات ، و النخل و الزرع مختلفا اكله و الزيتونو الرمان متشابها و غير متشابه كلوا من ثمره اذااثمر...(208)
خداوند آفريد باغهايى كه نيازمند بهداربست است ، و باغهايى كه نيازمند به آن نيست و نيز آفريد خرما و بذرهايى كه ازجهت خوراك متفاوتند، و بوجود آورده زيتون و انار كه برخى شبيه به هم ، و بعضى بىشباهت به يكديگرند، و هرگاه ميوه و ثمره آنها رسيد از آنها بهره بردارى كنيد.
دراين آيه ، از خرما، دانه هاى زراعتى (گندم ، جو و برنج ...) زيتون و انار نامبردهشده ، ضمنا بايد دانست ميوه هايى كه در قرآن نام آنها برده شده از نظر خاصيت غذايىبا بعضى ديگر از ميوه ها قابل مقايسه نيستند.
اهميت ميوه ها در نظر پيشواى اسلامپيغمبر(ص ) بقدرى زياد بوده كه در روايتى چنين آمده است :
كان رسول الله صل الله عليه و آله اذا اتى بفاكهة حديثة قلبها ووضعها على عينيه و يقول : اللهم اريتنا اولها فارنا اخرها(209)
وقتى ميوه تازه اى براى پيغمبر(ص ) مىآورند آنرا مى بوسيد و بر دو چشم خويش مى گذارد و مى فرمود: بار خدايا. ابتداى آمدناين ميوه را به ما نشان دادى اواخر اين ميوه را نيز به ما نشان ده .
از اينروايت دو مطلب استفاده مى شود:
1 -
احترام به نعمتهاى خداوند، زيرا قدرت و علمخداوند در يك ميوه كاملا نمايان است كه از چوب خشكى با گذشت چند ماه ميوه اى باطراوت ، زيبا خوش رنگ و معطر بوجود مى آورد.
2 -
عظمت و اهميت ميوه از نظر موادخوراكى و غذايى و تاءثيرى كه در سلامت و حفظ جوانى انسانها دارد...
بهتر است نقشميوه در سلامت انسانها را از زبان يك پزشك غذا شناس ‍ بشنويم .
دكتر (اتو كارك ) مى گويد:
هر پوى كه به مصرف خريد ميوه ها برسانيد، سرمايه اى است كه بخوبى حفظشده و مقاومت ما را در مقابل بيماريها افزايش مى دهد، شما ميگوئيد ميوه ها گرانهستند من از شما مى پرسم دواها چطور؟(210)
ميوه منبعى از املاح معدنى اند 
در ميوه ها انواع و اقسام موادمعدنى كه هر يك به نوبه خود سازنده يك قسمت از بدن ما هستند وجود دارد مانند:
1 -
آهن : آهن ميوه براى تجديد گلبولهاى قرمز خون در مورد كم خونى و بيمارى (زردىدختران ) اهميت زيادى دارد. و نسبت به آهنى كه در گوشت و تخم مرغ هست اين امتياز رادارد كه به علت زيادى مواد سفيده اى ، توليد ناراحتى در بدن نمى كند.
2 -
آهك : آهك به استخوانهاى بدن ما غذا مى دهد، و براى بيماريهايى مانند، سل ، انواع دمل وكورك ، سرطان ، ورم غده ها و عفونت غده ها لازم است و رژيمى كه سرشاز از ميوه باشدآهك (اكسيد كلسيم ) مورد احتياج بدن ما را فراهم مى سازد.
3 -
فسفر: فسفر، مادهاست كه براى مغز و انرژى عضلات فوق العاده لازم و ضد بيماريهاى عصبى مى باشد. پروفسور ((بوشار)) مىگويد:
بدون فسفر هيچ سلولى نمى تواند رشد كرده و افزايش يابد.
4 -
منيزيم : منيزيم در ميوه ها زياد است و وجود آن معده و روده ها را به فعاليت مى اندازد و عملهضم را آسان و بهتر مى سازد، كار سلسله اعصاب را مرتب مى كند و از سرطان جلوگيرى مىنمايد.
5 -
پتاسيم : پتاسيم براى قلب مقوى است و ادرار را زياد مى كند، عملامعاء را تقويت كرده مزاج را قليايى مى سازد، چينيها و ژاپنى ها زياد برنج مى خورندو چنانكه مى دانيد برنج داراى املاح پتاسيك مى باشد به همين جهت است كه آنها كمتربه نقرس و رماتيسم مبتلا مى گردند.
6 -
سديم : سديم ، كار امعاء را منظم مىسازد.
7 -
گوگرد: گوگرد، خون را ضد عفونى و تصفيه مى كند براى عفونتهاى داخلى وبيماريهاى پوستى و برونشيت مفيد است .
8 -
سيليس : سيليس ، استخوانها و رگها رامحكم مى كند و جريان خون را به فعاليت وا مى دارد وراشيتيسم و تصلب شرائين رامعالجه مى كند.
9 -
يد: براى كار غده ها و ترشحات داخلى مخصوصا ترشح غده وتروئيد لازم است ، يد، ضد اسكوربوت بوده و ادرار آور است ، بيماريهاى لنفاتيسم راشىتيسم ، سفليس ، نقرس و رماتيسم را معالجه مى كند.
10 -
ارسنيك : ارسنيك ، نيرو وقوت مى بخشد، از سل جلوگيرى مى كند هنگامى كه تب بر بدن وارد مى شود، مقدار زيادىآهن و املاح بدن ما تلف مى گردد.
به همين علت است اشخاصى كه حصبه يا مخملك مىگيرند بايد زياد ميوه بخورند.
11 -
قند: قندى كه در ميوه جات موجود است غير ازقند معمولى است و به مراتب از آن بهتر است ، قند ميوه ها براى نيرو بخشيدن به عضلاتما بسيار لازم است . قند ميوه ها مخلوطى است از ((گلوگز)) و ((لولوز)) كه مستقيما هضم و جذببدن مى شود و هيچ گونه وجه اشتراكى با قند معمولى ندارد.
قند ميوه ها براى اشخاصپرهيزدار اجازه داده شده تا آنرا مصرف كنند زيرا مصارف چنين قندى براى آنها مفيداست .(211)
ميوه ها را پوست نكنيد 
يكى از دستورهاى عالى اسلام كه پس از گذشت قرنها دانشمندان به فلسفهو حكمت آن پى برده اند، پوست نكندن ميوه ها است ، و اينكه نمونه اى از سخنانپيشوايان اسلام را از نظر خوانندگان گرامى مى گذارنيم . امام صادق عليه السلام درمورد حالات پدرش امام باقر(ع ) مى فرمايد:
كان يكره تقشيرالثمرة(212)
پوست كندن ميوه را مكروه مى داشت .
((
پوست ميوه ها چون در مجاورت هوا و آفتاب قرارگرفته است بيش از گوشت آن داراى مقدار سرشارى از ويتامينها مخصوصا ويتامين (آ) مىباشد.
از طرف ديگر پوست ميوه ها داراى دياستازها مى باشد و يك دياساتاز مخمرىاست كه يك ماده غذايى را به ماده ديگر تبديل مى كند، همين طور طبيعت به كمك دياستازهايى كه در پوست ميوه ها جمع كرده است گوشت ميوه ها را قابل هضم و جذب ساخته است ،بنابراين اگر پوست ميوه ها را كنده و به دور بريزيم ، مرتكب خطا و اشتباه بزرگى شدهايم ))(213)
ميوه ها را بشوئيم 
موضوع ديگر دستور شستشوى ميوهقبل از خوردن آن است . با پيشرفت دانش هرروز نقابى از چهره دستورات اسلام برداشتهمى شود و عظمت پيشواى آن را به تمام جهانيان ثابت مى كند، از جمله احاديث و سخنانىكه در مرد شستشوى ميوه ها آمده است حديث ذيل است كه امام صادق (ع ) مىفرمايد:
ان لكل ثمرة سماما، فاذا اتيتم بها فامسوها بالماءاو اغمسوها فى الماء))(214)
براى هرميوه اى سمومى است وقتى به دست شما رسيد آنرا با آب شستشو بدهيد يا در ميان آب فروببريد.
((
ميوه هايى را كه مغازه هاى ميوه فروشى و يادر جلوى معابر پهن مى كنند، ممكن است مورد هجوم ميكروبها قرار گيرد، ميكروبهايى برپوست آنها بنشينند بدون اين كه از پوست داخل گوشت آن شود.
پس اگر ما ميوه هايىرا كه از بازار مى خريم بشوئيم به احتياط نزديكتر است و بعلاوه با شستن آن اگر ميوهها را سم پاشى كرده باشند سم آن بر طرف مى گردد))(215)
ميوه هاى بهشتى 
ميوه ها انواع و اقسام فراوانى دارند هر كدام خاصيت مخصوص به خود رادارا مى باشند، ولى از بين همه ، بعضى داراى مزيت هاى بيشترى از نظر مواد حياتى وخواص غذايى هستند، اسلام از اين ميوه ها بيشتر تعريف نموده و آنها را بعنوان ميوههاى بهشتى معرفى فرموده است .
امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:
خمس من فاكهة الجنة فى الدنيا، الرمان الامليسى و التفاح والسفر جل والعنب و الرطب المشان(216)
پنج ميوهاز ميوه هاى بهشتى است : انار، سيب ، به ، انگور، و خرما.
در قرآن مجيد نيز بعضىاز اين ميوه ها به اضافه زيتون و انجير ذكر شده است .
پس براى بيان خاصيت ميوهها از انار كه جز و همين ميوه هاى بهشتى است شروع مى نمائيم .
انار 
درختى است از تيره ((گرانا تاسه )) كه به عربى رمانو به عبرى ريمون گويند، پيدايش آن را برخى از ايران دانسته اند و امروز در بيشترنقاط جهان ديده مى شود و سابقه تقريبا چهار هزار ساله در ايران دارد.
تجزيه انار 
((مقدار آب دانه انار 74 درصد مى باشد. دانه انار بين 60 - 66درصد انار را تشكيل مى دهد و 80 - 85 درصد انار دانه انار آب آن يا شيره انار بودهو بدين ترتيب 50 درصد انار، آب انار است وزن مخصوص آب انار بطور متوسط 51 / 1 بودهو در يك كيلو اب آنار 145 گرم ماده محلول موجود است كه عبارتند از گلوسيدها،پروتيدها، لپيدو اسيدهاى آلى وتانن و ويتامين هاى مختلف و املاح محلول .
180
در انارهاى مرغوب مقدار گلولز انار 9 - 10 گرم درصد گرم آب انار و درانارهاى ملس 7 - 8 و در انارهاى ترش شمال ايران 4 - 5 گرم مى باشد.
مقدار قندغير احيا كننده در آب انار شيرين 9 / 1 گرم در 100 گرم بوده و در انار ترش تقريباوجود ندارد پروتيد انار شيرين بين - 6 - 9 گرم آب انار مى باشد اسيدهاى انارعبارتند از:
اسيد تارتريك . (كه زياد كننده ترشحات لوزالمعده بوده و با اكسيدهاىفلزى تركيب شده تركيبات قى آور درست مى نمايند).
اسيد ساليسيليك كه در بيشترميوه جات رسيده وجود دارد (براى ترشحات معده مفيد بوده اشتها آور است ).
مقداراسيد تارتريك در يك ليتر آب انار شيرين 6، ملس 12، ترش 5 / 37 مى باشد.
تانن ياجوهر مازويا اسيد تانيك يا اسيد گالو تانيك يا اسيد دعا تانيك يكى از اسيدهاى موجوددر انار است .
مقدار تانن آب انار شيرين 14. /. - 17. /. - گرم در 100 گرم آبانار مى باشد.
تانن چون خاصيت انقباضى دارد در خونريزيهاى مختلف و اسهالهاى سادهو خونى از 1 تا 4 گرم در روز مصرف مى شود بعلاوه در امراض جلدى بويژه زرد زخم وتعريق زياد جلدى بصورت مرحم مورد استعمال دارد.
مقدار ويتامين (ث ) انار شيرينتقريبا 15 ميلى گرم در ليتر بوده واگر انار كهنه و مخصوصا پوسيده باشد مقدارش كمميشود.
عصاره خشك آب انار حدود 5 / 14 گرم و خاكستر 100 گرم آب انار شيرين 1 - 1 / 1 گرم مى باشد.
فلزات موجود در خاكستر آب انار عبارتند: از آهن ، كلسيم ،منيزيم ، پتاسيم ، و شبه فلزاتش فسفر گوگرد و كلر است .))(217)
خواص انار 
ميتوان گفت تاءكيدى كه از جانبپيشوايان دينى درباره خوردن انواع انار (شيرين و ترش و شيرين ) رسيده درباره هيچميوه ديگرى نيامده است . در حديثى از امام صادق (ع ) چنين نقل شده كهفرمود:
((
عليكم بالرمان فانه لمياكله جائع الا اجزاه و لا شبعان الا امراه ))(218)
از انار استفاده كامل ببريد زيرا اگرشخص گرسنه آنرا بخورد، او را كفايت مى كند و اگر شخص سير بخورد اشتها آور است .
1 -
تقويت قوه باه
2 -
نيكويى رخسار، در مورد تقويت باه مى گويند.
((
املاح آب انار چون به صورت تركيب با مواد آلى است زود جذبشده و در راشيتيسم و كم خونى و ضعف اعصاب و تقويت عمومى بدن مورد مصرف دارد))(219)

رابطه انار با زيبايى فرزند 
مى دانيم كه انار صاف كننده خون و رافع احتقان كبد و بر طرف كننده كلسترل و سموم بدن است ، و نيز مى دانيم كه پوست انسان آئينه تمام نماى كبد است بنابراين بهتر از هر چيز انار مى تواند رنگ رخساره را گلگون و زيبا نمايد.
خاصيت ديگرى كه براى انار از زبان روايات و گفتار پيشوايان دينى بيان شده ، از بين بردن بار زبان ، ثقالت معده ، گرفتگى قلب ، و ردوده شدن غم و غصه است شخصى بنام ((حارث بن مغيره ))مى گويد:
شكوت الى ابى عبدالله ثقلا اجده فى فوادى و كثرة التخمة بشحمه فانه يدبغ المعدة دبغا و يشفى التخمة و يهضم الطعام ))(220)
سوء هاضمه اى كه در من پيدا شده بود سئوال كردم ، آن حضرت به انارى كه جلوشان بود اشاره نموده و فرمود: از اين انار شيرين بخور، و آن را با پيه انار بخور زيرا در اين صورت معده را دباغى و پاك ميكند، سوء هاضمه را درمان مى بخشد و كمك به هضم غذا مى كند.
اينك گفتار امام را با در نظر گرفتن خواص انار بر طبق تجزيه اى كه ذكر شد مقايسه مى نمائيم .
قبل از مقايسه بايد توجه نمود كه امام (ع ) براى انار اين سه خاصيت را ذكر فرمودند. كار هضم را آسان مى نمايد، سوء هاضمه را بر طرف مى سازد، قلب را روشنى و جلا مى دهد.
((
اسيد تارتريك (كه در انار به اندازه كافى موجود است ) ترشحات لوزالمعده را زياد كرده قندهاى اضافى را سوزانده و دياستارهاى مربوطه ، كار هضم را آسان مى سازد))(221)
((
قسمت گوشت دانه انار بواسطه داشتن تانن قابض بوده ، ولى اگر با دانه خورده شود بر طرف كننده يبوست است ))(222)
((
انار چون مى تواند معده و روده ها را پاك كند جدار روده را براى دفاع و طرد ويروسها آماده مى سازد، بنابراين سموم ، بخون و قلب نمى ريزد، قلب نيز رونق و حيات تازه اى مى يابد و گفتيم انار در شستشوى خون به واسطه وجود پتاسيم و منيزيم مؤ ثر است و بدينوسيله سلولهاى كبد را فعال مى كند و اوره و كلسترل و سموم ديگر را دفع نموده و تعادلى در مايعات خون به وجود مى آورد))(223)
و به همين جهت است كه پيامبر اسلام مى فرمايد:
من اكل رمانة نور الله قلبه و طرد عنه شيطان الوسوسة اربعين صباحا(224)
هر كس يك انار بخورد، خداوند قلب او را نوارنى مى كند (كدورت و كسالت و افسردگى را از او دور مى سازد) و تا چهل روز وسوسه ها و اندوه ها از او دور ميشود.
و نيز به همين جهت است كه پيامبر اكرم مى فرمايد:
كلوا الرمان بقشره فانه دباغ البطن ))(225)
انار را با پوست آن بخوريد، زيرا معده را دباغى ميكند.
علاوه بر خاصيتهاى كه طبق اصول علمى و غذايى از اسلام نقل شده براى انار خواص ديگرى نيز بيان شده است .
در روايتى آمده است كه شخصى بنام صعصعه خدمت امير مومنان (ع ) رسيد در موقعى كه نصف انارى پيش روى امام (ع ) بود امام (ع ) مقدارى از آن را به او داد و فرمود:
كله مع قشره يريد مع شحمه فانه يذهب بالحفر و بالبخر و يطيب النفس (226)
آنرا با پوست بخور كه زردى دندان را از بين مى برد، بوى بد دهان را نابود ميكند، غم و عضه را از ميان بر ميدارد.
طبق تجزيه اى كه براى انار شد، واضح مى گردد كه با اصلاح كبد، معده ، روده ها، و خون ، ديگر براى دهان ، بوى بدى نخواهد ماند، بخصوص كه انار بواسطه داشتن اسيدهاى مخصوص ، كثافت و زردى دندان را كه آن نيز خود ايجاد بوى بد مى كند بر طرف مى سازد و با اصلاح خون ، قلب را از غم و غصه تهى خواهد ساخت علامه مجلسى (ره ) در كتاب ((بحار))(227)فرموده :
منظور از ((يطيب النفس ))بر طرف ساختن و غم و غصه است .
قال ابو عبدالله (ع ): اطعموا صبيانكم الرمان فانه اسرع لشبابهم (228)
امام صادق (ع ) فرموده است به كودكان خود انار بدهيد زيرا جوانى آنها را زودتر شكفته مى سازد.
با توجه به آنكه راشيتيسم (نرمى استخوانها) و كم خونى ، رشد كودك را به تاخير مى اندازد اعجار كلام امام ششم (ع ) روشن تر مى گردد، زيرا انار چون به صورت تركيب با مواد آلى مى باشد زود جذب شده و در راشيتيسم و كم خونى و ضعف اعصاب اثر داشته و مقوى بدن نيز مى باشد.
اميرالمومنين على (ع ) مى فرمايد: ((اطعموا صبيانكم الرمان فانه اسرع لا لسنتهم ))(229) .
براى آنكه زبان كودكان شما هر زودتر باز شود و خوب صحبت كنند به آنها انار بدهيد.
سيب و تركيبات آن 
درخت سيب از جنس پيروس (230)و شامل چهار نوع است : ترش ، معمولى ، پيوندى و سيب كوچك . در 100 گرم سيب تازه مواد ذيل يافت مى شوند:
آب 84 -
پروتئين 3
چربى 4
گلوسيد 15 -
سديم 2 پتاسيم 116
كلسيم 6 -
منيزيوم 6 -
منگنز 84
آهن 3
مس 71
فسفر 10 -
گوگرد و كلر 4 ميلى گرم
ويتامين (آ) 90
ويتامين 1 (ب ) 4
ويتامين 2 (ب ) 2
نكيوتيل آميد 2
ويتامين (سى ) 5
ويتامين (اى ) 72
البته اين مقادير در سيبهاى خشك ، كمپوت ، آب سيب ، به اندازه فرق خواهد كرد(231)
خواص سيب  
خواصى كه پيشوايان اسلام در مورد سيب بيان فرموده اند، عبارتند از:
1 -
قال ابو عبدالله (ع ): التفاح نضوح المعدة (232)
امام صادق (ع ) فرمود سيب مايه ترشح معده است .
((
سيب دهان را ضد عفونى مى كند، اسيد اوريك و ديگر سموم را كه جمع شده اند حل كرده و غده هاى بزاق دهان و ترشحات عصير معدى را تقويت مى كند به اين جهت سيب براى اشخاصى كه در يك جا نشسته اند و حركت نمى كنند بسيار مفيد است ))
كسانى كه نفس بدبويى دارند و خود و اطرافيان خويش از اين موضوع در زحمت مى باشند بايد يك ربع ساعت جعفرى بجوند و بعد تفاله هاى آن را از دهان بيرون بيندارند و يك سيب درختى را در دهان خوب جويده و بخورند))(233)
اگر علامه مجلسى در كتاب نفيس حلية المتقين روايت مذكور را بمعنى جلا دادن معده معنى مى كند دور از حقيقت نمى باشد زيرا در آن زمان خبرى از ترشحات معده نبوده است .
2 -
در اسلام دستور داده شده كه قبل از خوردن سيب آنرا ببوئيد.
عن الباقر(ع ): اذا اردت اكل التفاح فشمه ثم كله (234)
امام باقر(ع ) مى فرمايد: هر وقت خواستى سيب بخورى اول آنرا بو كن و سپس بخور.
بوئيدن سيب موجب نشاط و فرح مى گردد، و در ضمن بايد توجه داشت موادى كه در سيب تاره موجود است در آب سيب و كمپوت آن موجود نيست .
((
در آب سيب چربى ، كلسيم ، منيزيم ، منگنز، آهن ، مس ، فسفر، گوگرد و كلر، ويتامين 2 (ب )، نيكوتيل آميد و ويتامين (اى ) وجود ندارد و تفاوت فوق العاده بين سيب تاره و خشك آن و كمپوتش و مخصوصا آب سيب كه بى فايدگى تقريبا نوعى خراب كردن سيب محسوب مى شود وجود دارد و هيچ ميوه اى تفاوت باندازه اى كه بين خود ميوه و كمپوت و خشك و آبش با تازه اش مى باشد مانند سيب نيست ))(235)
((
سيب سنگ كيسه صفرا و كليه ها را حل مى كند))(236)
3 -
خاصيت ضد تب . (البته تبى كه از گريپ و سرما خوردگى باشد).
عن الصادق (ع ): اطعموا محموميكم التفاح فما من شى ء انفع من التفاح (237)
به تب داران سيب بدهيد، زيرا چيزى بهتر از آن نيست .
((
هنگامى كه مبتلا به گريپ سخت و مزمنى شده ايد مدت دو يا سه روز رژيم سيب بگيريد و در اين مدت فقط سيب را رنده كنيد و بخوريد. و از مصرف هر غذاى ديگر خود دارى كنيد))(238)
4 -
خاصيت ضد وبايى سيب .
شخصى بنام ابو يوسف مى گويد: ((اصاب الناس وباء و نحن بمكة فاصابنى فكتبت الى ابى الحسن (ع ) فكتب الى : كل التفاح فاكلته فعوفيت (239)
در مكه بوديم وبا آمد همه مردم گرفتار آن شدند. من نيز گرفتار شدم به امام موسى ابن جعفر(ع ) نوشتم و خواستار مداواى آن گرديدم در جواب مرقوم فرمودند سيب بخور، خوردم و شفا يافتم .
از علائم مرض وبا، اسهال ، و استفراغ است و دانشمندان غذايى تاءثير فوق العاده سيب را در ضد اسهال بودن آن شرح داده اند.
((
سيب براى امراض حصبه اى ، اسهال و اسهال خونى و ورم امعاء بسيار نافع است ، اسهال را بخوبى معالجه مى كند، و از طرفى مانع سوء هضم شده و به اين ترتيب معده را منظلم مى سازد))(240)
((
براى مبارزه با دل بهم خوردگى و پيچش دل و استفراغ ، كوه گرفتگى ، دريا زدگى و هوا زدگى و ويار زنهاى آبستن ، بسيار اثر نيكو دارد و حربه برنده اى است ))(241)
4 -
آرد سيب ، براى جلوگيرى از خون دماغ و سمومات .
در اين مورد شخصى بنام ابن بكير نقل مى كند:
((رعفت سنه بالمدينة ، فسال اصحابنا ابا عبدالله (ع ) عن شى ء يمسك الرعاف ، فقال : اسقوه سويق التفاح ، فسقونى فانقطع عنى الرعاف (242)
در شهر مدينه مبتلا به خون دماغ شدم ، دوستان من خدمت امام جعفر صادق (ع ) رفتند، و از آن حضرت داروى آنرا خواستند، حضرت فرمود به او آرد سيب توام با آب بخورانيد، پس من آشاميدم و خون دماغ قطع شد.
براى تهيه آرد سيب بايد سيب را خشك كرد و سپس آرد نمود.
((
سيب خشك علاوه بر جلوگيرى از ترشح زردابه ميكربى ، دافع سموم (اسيد اوريك كلسترل و...) نيز مى باشد))(243)
و از اين رو در روايت ديگر امام ششم (ع ) آرد سيب را براى دفع سموم تجويز فرموده چنين مى گويد:
((ما اعرف للمسموم دواء انفع من سويق التفاح ))(244)
من براى شخص مسموم دوايى بهتر از آرد سيب نمى شناسم
5 -
سيب را امام ششم (ع ) براى خيلى از امراض بطور عموم نيكو دانسته است چنانكه مى خوانيم .
((لو يعلم الناس ما فى التفاح ماداووامرضاهم الا به ))(245)
اگر مردم مى دانستند كه خداوند در سيب چه خواصى قرار داده مريضهاى خود را با سيب مداوا مى كردند.
براى آنكه بدانيم ارزش غذايى و دارويى سيب منحصر بآنچه گفته شد نمى باشد خوبست مصارف سيب را براى معالجه ها در اينجا ياد آور شويم :
سيب يكى از بهترين ميوه هاى معجزه آسا است . زيرا هم خاصيت خنثى كردن سم و هم قدرت غذايى دارد سيب به علت داشتن مواد قليايى ، اسيد اوريك را حل مى كند و ترشحات غدد بزاق و معده را مساعت و متعادل مى سازد، براى معالجه مرض چاقى بسيار نيكو است . و همچنين براى بيماران كبدى ، معده اى ، مجارى ادرار و سينه درد، نافع مى باشد، بعلت داشتن فسفر، اعصاب و مغز را تقويت مى كند... ادرار را زياد مى كند، مجارى ادرار و معده و سينه را باز و زهكشى مى نمايد.
((
سيب براى مبتلايان بمرض مفاصل ، زياد تجويز مى شود سنگهاى كليه را دفع مى نمايد، بوسيله املاح خود، آلبومين غذا و نسوج را از بين مى برد. براى سينه و مجارى تنفس بسيار نافع است ، پخته آن براى هضم غذا مفيد بوده و سوء هاضمه را از بين مى برد))(246)
باز هم كلام امام صادق را ياد بياوريم ، كه اگر مردم خواص سيب را مى دانستند بيماران خود را با آن مدوا مى كردند.
سيب ، پماد زخمها 
((... سيب را با روغن مايع نباتى مخلوط كرده و روى زخم و جراحات مختلف گذارده ، جراحات را مداوا مى كند، بهمين جهت است كه كلمه پوماد از كلمه پوم كه بمعنى سيب است مشتق شده است .
اگر سيب را در هاون انداخته و بكوبند و آنرا در شيره خودش بپزند مرهمى را بوجود خواهد آورد كه زخمهاى خيلى شديد و سخت را معالجه و درمان خواهد نمود.
آب سيب را اگر به مقدار مساوى با روغن زيتون مخلوط كنند داراى همان خواص براى معالجه انواع زخمها مى باشد.
سيب دواى چشم  
سيب را اگر رنده كنند و از آن مرهم تهيه نمايند اين مرهم را اگر روى چشم كه ضربتى به آن وارد شده بگذارند فورا درد ضربت را آرام مى كند.
براى انواع درد چشم بايد يكى سيب قرمز شيرين را پوست بكنيد و تخمه هاى آنرا در بياوريد و با آب بپزيد و آن را به صورت مرهم روى چشم بگذاريد. اگر كمى شير زن را به اين مرهم اضافه كنيد اثر و خاصيت آن كامل مى گردد.
سيب دواى درد گوش  
براى تخفيف درد گوش ، شب موقعى كه مى خوابيد سيبى را كه زير خاكستر پخته شده است بگوش خود بماليد و بخوابيد. فورا درد آن ساكت مى شود.
سيب براى رفع جرب و كچلى  
براى معالجه بيمارى جرب و كچلى ، سيبى را به دو قسمت بكنيد و هسته و پليشه آنرا در آوريد در وسط آن كه گود شده كمى گل گوگرد بگذاريد، بعد هر دو قسمت سيب را رويهم بگذاريد و با نخى محكم ببنديد و سپس آن را در آتش قرار دهيد تا بپزد، وقتى اين سيب خوب پخته شد آنرا له كنيد و بشكل فرنى در آوريد و به قسمتهاى بدن مريض بماليد.
سيب دواى سرفه  
دو كرده شكوفه درخت سيب مقدار 30 گرم در يك ليتر آب انواع سرفه را آرام مى كند، و در اين مورد شكوفه تازه يا خشك سيب يكسان است و هر دو را مى توانيد استعمال كنيد))(247).
به 
((به ))درخت نسبتا كوچكى است و در غالب نقاط اروپا و نواحى مديترانه و آفريقاى شمالى كاشته مى شود و منشاء آن را از ايران و قفقاز مى دانند. ((به ))اندازه هاى مختلف دارد و بطور متوسط درازاى آن 10 و قطرش 5/7 سانتيمتر است رنگش پس از رسيدن زرد و بوى آن مطبوع ، طعمش شيرين و اندكى ترش و قابض است .
سطح ميوه را كركهايى پوشانده ، هر ميوه شامل پنج خانه و هر خانه شامل 12 هسته است كه در لعابى قرار دارد به رنگ قهوه اى كه اگر جويده شود بوى بادام تلخ مى دهد.
((
به ))سرشار از ويتامين (آ - ب )، داراى املاح آهكى تانن است )(248)
در دستورات اسلامى ((به ))براى موارد ذيل تجويز شده است و بعلاوه آن را بعنوان خوراك پيامبران الهى معرفى نموده اند:
1 -
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
السفر جل يضرج المعدة و يشد الفواد و ما بعث الله نبيا قط الا اكل السفر جل .(249)
((
به ))معده را نيكو و قلب را محكم و قوى مى سازد، و پيامبران الهى ((به ))مى خوردند.
((
امروز آن را براى تحريك اشتها، تقويت معده ، كبد، رفع دل بهم خوردگى ، بر ضد سيلان خون ، خونريزيهاى لثه و دهان و جرب و گال موثر مى دانند))(250)
در يكى از كتابهاى غذاشناسى قديم خواص ((به ))را چنين شرح مى دهد.
((
شيرين آن را برودت ، قريب الاعتدال و در آخر،تر و مدر بول و مقوى معده و دل و دماغ و مفرح و مسرت افزاى روح حيوانى و نفسانى است ))(251)
200
2 -
على عليه السلام علاوه بر اين خواص ، اشاره به خاصيت ديگرى براى ((به ))مى كند كه ممكن است در آينده دست تواناى علم پرده از چهره آن بر دارد، وى چنين مى فرمايد:
اكل السفر جل قوة للقلب الضعيف و يطيب المعدة و يذكى الفواد و يشجع الجبان (252)
((
به ))نيرو دهنده قلب ضعيف ، خوشبو كننده معده و پاك كننده قلب است ، و آدم ترسو را شجاع و دلير مى سازد.
خاصيت اضافه اى كه در اين خبر ديده مى شود خاصيت خوشبو كردن معده نابود ساختن ترس است . البته بواسطه اسانس مخصوصى كه دارد دهان و معده را خوشبو مى كند.
اما نابود ساختن ترس و به اصطلاح قوت دل دادن از جمله خواصى است كه مربوط به روحيات انسان است . اسلام براى بعضى ميوه ها چنين خواصى را بيان مى نمايد.
امروز هم غذا شناسان اين موضوع را كشف كرده اند كه برخى از ميوه ها تاءثير مخصوصى روى روان انسان مى گذارند.
((
خربزه كال داراى ترشى مخصوصى است كه ترس را زياد مى كند و شجاعت را از بين مى برد، سيب ترش هم همين خاصيت را دارد.
خيار وقتى كاملا رسيد و زرد شد كمى ترش مى گردد و مولد ترس است . اما خربزه شيرين ترس را زايل مى سازد و انسان را شجاع مى نمايد.
ساير قندهاى ميوه هاى شيرين هم كم و بيش همين خاصيت را دارند. اكنون در انگلستان داروئى بنام ضد ترس ساخته اند كه ساختمان آن شبيه قند ميوه ها است .
دليل اين موضوع اين است كه وقتى شخص مى ترسد رنگش مى پرد، و اگر بلافاصله ادرار خود را به آزمايشگاه ببرد خواهد ديد كه در ادرار او قند پيدا شده است . اين فرد، مبتلا به بيمارى قند نيست ، و فردا هم و در ادرارش قند وجود ندارد.
وقتى انسان مى ترسد، مقدارى از قند خونش با ادرار خارج مى گردد، لذا بايد قند بخورد تا اين ضرر را جبران نمايد.
هميشه پس از وقايع هولناك و هنگاميكه دچار ترس شده و رنگتان مى پرد بلافاصله آب ميوه شيرين و شربت گوارا بنوشيد))(253)
3 -
پيامبر اكرم (ص ) در ضمن حديثى از جمله خواص ((به ))تقويت نور چشم و ايجاد مودت و دوستى را شمرده و دستور مى دهد كه به زنان باردار داده شود. تا فرزندانشان خوش رخسار و نيكو منظر شوند، چنانكه مى فرمايد:
((كلوا السفر جل و تهادوا بينكم ، فانه يجلو البصر وينبت المودة فى القلب و اطعموا حبا لاكم فانه يحسن اولادكم ))(254)
به را بخوريد، و بعنوان هديه بين خودتان بفرستيد، زيرا چشم را جلا مى دهد، دوستى و مودت را در قلب قرار مى دهد. به زنان حامله نيز بدهيد زيرا باعث نيكويى و خوبى اولاد شما مى شود.
موضوع ايجاد مودت نيز از جمله خواصى است كه مربوط به نفس و روح انسان است كه پيامبر اكرم (ص ) در اين جمله اشاره فرموده است .
موضوع ازدياد نور چشم هم مربوط به ويتامين (آ) است كه در ((به ))موجود است ، البته موضوع نيكويى و زيبايى فرزند، ارتباط كامل به تندرستى مادر خصوصا كبد وى مواد خوراكى او دارد، زيرا مواد خوراكى ، سازنده اعضاء و جوارح جنين هستند.
رنگ پوست نوازد بهترين معرف كبد و غدد داخلى مادر است ، بنابراين براى اينكه فرزندانشان رنگ و روى خوب داشته باشند و كبدشان هم سلامت باشد در هنگام آبستنى ، به سراغ دوستان كبد برويد.(255)
يكى از دوستان كبد و معده ((به ))است كه به آن قبلا اشاره شد.
انگور 
انگور ميوه قديمى انسانها است ، انگور متشكل از پوست و گوشت و دانه است .
غذا شناسان مقادير تركيبى هر يك را تعيين نموده اند.
گوشت انگور مركب از اين مواد است
آب 92 / 72
شيرينى قابل تخمير 51 / 23
كرم تارتر 52
اسيد تارتريك آزاد 29
اسيد ماليك 29
مواد ازته 38
مواد اندازه گرفته نشده 80/1
مواد معدنى 15
البته تركيب شيميايى انگور هميشه ثابت نموده و بستگى به زمين و آب نژاد گياه و منطقه و رسيدگى انگور دارد.
مواد معدنى كه بطور خلاصه نامبرده شد عبارتند از:
فسفات دو پتاس ، فسفات دو شو، فسفات دو منيزى اكسيد آهن ، اكسيد منگنز، سيليس ، و كلرور سديم .
مواد ازته به دو حالت در انگور وجود دارد، در حالت آمونيكال و حالت ارگانيك ، كه بوسيله آمونياك و اسيدهاى آميده و آمينه تشكيل شده .
شيرينيهاى انگور به اشكال ، كلوكز، لولز، مانيت و دوسيت (ducite) در آن وجود دارد.
ويتامين هاى انگور 
1 - ويتامين (ث ) كه در بعضى انگورهاى تازه در هر كيلو 95 ميلى گرم وجود دارد و تا 38 ميلى نيز ديده مى شود.
2 -
ويتامين 1 ب كه در فشرده انگور تازه بمقدار 5 دانسته اند.
3 -
ويتامين 2 ب 230 ميلى در هر كيلو است .
با فشردن انگور و جدا كردن پوست و هسته اش تعداد ويتامين هاى (ث و 2 ب ) كاهش مى يابد.
4 -
مقدار ويتامين (آ) انگور را 80 واحد بين المللى و ويتامين (پ پ ) آنرا 5 ميلى گرم درصد دانسته اند.
از چند روايت اسلامى استفاده مى شود كه انگور از حيث مواد غذايى كامل است .
1 -
امام رضا(ع ) نقل مى كند كه اميرالمومنين (ع ) نان را با انگور ميل مى كرد:
((كان ياكل العنب بالخبز))(256)
2 -
و از امام على بن ابيطالب (ع ) چنين رسيده است :
((العنب ادم و فاكهة و طعام و حلواء))(257)
انگور نان خورش است ، ميوه است ، غذاست و نيز حلواى شيرين و خوش ‍ مزه اى است .
در ضمن اينكه على (ع ) انگور را بعنوان يك ميوه مى شناسد، تذكر مى دهد انگور يك غذا نيز هست .
بلكه يك خورش خوش مزه براى نان شما است و نيز مى توانيد بعنوان يك حلواى تر و تازه از آن استفاده كنيد.
در آن زمان كه جهل و نادانى بر مردم سايه افكنده بود، امام (ع ) با بيانى مختصر و موجز، انگور را يك طعام ، يك حلوا، و يك خورش معرفى مى كند.
3 - قال رسول الله (ص ) خير طعامكم الخبز، و خير فاكهتكم العنب(258)
پيامبر اكرم (ص ) فرموده است : بهترين غذاى شما نان ، و كامل ترين ميوه هاى شما انگور است .
در اين كلام پيامبر انگور را در مقابل نان آورده و آن را ميوه خوبى معرفى نموده است .
از مجموع كلمات پيشوايان دينى استفاده مى شود كه انگور غذاى كاملى است .
((
انگور يكى از ميوه هاى بسيار مفيد است ، بقدرى عوامل موثر دارد كه مى توان آنرا يك داروخانه طبيعى ناميد... انگور و كشمش ، غذايى است كه هضم آن براى انسان بسيار ساده و آسان است .
200
زيرا قند انگور بدون تبديل و تغيير وارد خون مى شود و بدن براى هضم آن زحمتى ندارد در صورتيكه ساير مواد قندى نشاسته اى اينطور نيستند.
ترشى انگور عبور آنرا از معده به روده ها آسان مى كند در صورتيكه براى ساير غذاها، ترشى جهار هاضمه باعث حركات خاصى شده و غذاها را از معده رد مى نمايد.
در اثر ورود قند انگور به خون مواد مولد نيرو بوجود مى آيد كه ماهيچه ها بوسيله آنها كار مى كنند.
به بيمارانى كه قدرت خوردن غذا ندارند آب قند انگور را تزريق مى نمايند و مدتى بيمار را بدون غذا نگهدارى مى كنند. در اثر خوردن انگور تخليه كامل معده ، عمل زياد شدن ادرار و در نتيجه يك عمل كم شدن اوره و ترشى ادرار، يك ذخيره مواد ازته و قندى ، زياد شدن ترشحات صفرا و يك عمل اكسيد اسيون بوجود مى آيد.
به عقيده يكى از پزشكان معروف ، انگور از اعمال زير جلوگيرى مى كند: ترش كردن و تخامه ، سوء هاضمه ، خونريزيى ، پيدان شدن سنگ در كبد و مثانه ، مسموميت مزمن جيوه و سرب ، بعضى از امراض جلدى ، بعضى از انواع سل ريوى ، و باد مفاصل .
انگور، پاك كننده بقاياى تغذيه بد از معده و روده ها است ، زيرا آنها را مى سوازند و نتيجه خوب مى دهد.
اثر درمانى انگور روى رماتيسم ، امراض شريانى و وريدى ، نقرس ، فشار خون ، زياد شدن اوره خون مسلم است .
انگور، تصفيه كننده خون و ميلن مزاج است . و مى توان آن را يكى از بهترين ميوه ها دانست .))(259)
انگور و شير مادر 
آب انگور از نظر خواص به شير مادر بسيار نزديك است و ما، در اينجا تركيبات آن را با شير مادر مقايسه مى كنيم :
نسبت غذايى درصد شير مادر آب انگور
آب 89 83
مواد ازت دار 5/1 7/1
املاح معدنى 4/0 3/1
قند طبيعى 7 12
كسى كه سلامتى اش را دوست دارد نبايد از خوردن انگور غافل شود و بايد آنرا به مقدار كافى بخورد.
انگور ترشى خون را از بين مى برد و از اين حيث هر كيلوى آن معادل 6 گرم جوش شيرين است .
انگور دو برابر گوشت در بدن حرارت توليد مى نمايد، و بر خلاف گوشت سميت ندارد بلكه بر عكس ضد سم است ، و هر كيلوى آن معادل يك ليتر شير خاصيت ضد سمى دارد.
انگور صفرا را رقيق مى كند و درمان زيادى كلسترل خون است ، انگور هم چاق مى كند و هم لاغر، انگور يك غذاى كامل است ، و آنچه يك غذاى كامل بايد داشته باشد در انگور جمع است ، مى توان با نان و انگور مدتى زندگى كرد(260)
آنچه گفتيم خواص انگور نسبت به جسم بود، يكى از خواص انگور، كه اثر مستقيمى بر روان آدمى دارد از بين بردن غم و اندوه است .
امام صادق (ع ) ميفرمايد:
ان نوحا شكى الى الله الغم فاوحى الله اليه : ان كل العنب فانه يذهب بالغم (261)
حضرت نوح از خداوند پرسيد چه كنم تا غم و غصه ام برطرف شود، وحى رسيد انگور بخور زيرا غم را از بين مى برد.
ارتباط انگور را نسبت به برطرف ساختن غم و غصه از دو راه مى توان اثبات شود.
1 - ((
انگور پتاسيم دارد، و اين فلز مفرح است و تپش قلب را كه موجب غم و اندوه است معالجه مى كند و از طرفى ديگر داراى فسفاتهاى زيادى است كه غذاى مغز و سلسله اعصاب است و كسى كه اعصاب قوى داشته باشد بر غم و اندوه مسلط مى شود، ديگر آنكه داراى كلسيم است و كمبود كلسيم توليد غم و اندوه مى نمايد چنانكه يكى از علايم ابتلا به مرض سل غم و اندوه فراوان است و اين موقعى است كه كلسيم بدن كم مى شود، و اندوه بر شخص چيره مى گردد))(262)
2 - ((
يبوست ، سبب ميشود سموم موجود در فضولات مجددا جذب شود و آدم مسموم هميشه غمگين است و انگور دافع يبوست و در نتيجه غم زداست .
انگور زهرابه هاى ميكربى را از بين مى برد و كسى كه از زهر نجات يافت از اندوه رهايى يافته است ))(263)
از آنجا كه اسلام در همه موارد ما را راهنمايى مى نمايد، در خوردن ميوه ها از جمله انگور نيز ما را راهنمايى فرموده است .
پيامبر اسلام ميفرمايد:
كلوا العنب حبة حبة فانها اهنا و امرا(264)
انگور را دانه دانه بخوريد كه دانه دانه خوردن آن گواراتر است .
مسلم است انگور را با اين دستور ميل نمودن از نظر هضم و چگونگى معده مؤ ثر خواهد بود.
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
شيئان يوكلان باليدين العنب و الرمان (265)
دو چيز را با دو دست بايد خورد، انگور و انار
منظور از خوردن با دو دست آن است كه با يك دست خوشه انگور و يا انار نيمه شده را بگيريم و با دست ديگر دانه دانه آنرا ميل نماييم كه اين نيز اشاره به دانه دانه خوردن و سرعت ننمودن در موقع خوردن ميوه ها و بلع ننمودن آنها است .
مويز، كشمش  
((در اثر خشك شدن انگور مقدارى از سلوز و آب آن تحت تاءثير دياستازها كه روى پوست موجود است به قند تبديل شده و آنرا سرچشمه نيرو مى سازد.
انگور در اثر خشك شدن و كشمش گرديدن هيچ يك از خواص خود را از دست نمى دهد و بر عكس چنان كه گفتيم قندش زيادتر و اثر نيروبخش آن بيشتر شده و خاصيت نرم كننده سينه را پيدا مى نمايد))(266)
خواصى كه در روايات اسلامى براى كشمش بيان گشته است ازاين قرارند:
1 -
پيامبر گرامى اسلام مى فرمايد:
عليكم باالزبيب فانه يكشف المرة و يذهب بالبلغم و يشد العصب و يذهب بلاعياء و يحسن الخلق ، و يطيب النفس و يذهب بالغم (267)
به كشمش اهميت بدهيد، زيرا آن صفرا را به مرحله بروز مى رساند، و آنرا نابود ميكند بلغم را از بين مى برد، اعصاب را تقويت مى نمايد خستگى را زايل مى سازد، انسان را خوش اخلاق نموده و غم و اندوه را از او دور مى نمايد.
در اينجا هفت خاصيت براى مويز بيان شده است و با توجه به آنچه درباره مويز و كشمش گفته شد كه همه خواص انگور به مقدارهاى بيشترى در آنها موجود است اعجاز بيشتر كلمات نبى اكرم (ص ) روشن مى گردد، زيرا دانستيم كه انگور، حرارت بدن را تامين مى نمايد، و از اين حيث هر كيلو انگور معادل دو كيلو گوشت مى باشد البته با بيشتر شدن حرارت بدن ، اعثاب تقويت مى شود و سستى و خستگى بدن نابود مى گردد، و نيز بلغم كه نشانه اش همان تنبلى و سستى است از بين خواهد رفت ، و نيز دانستيم كه انگور دافع سموم بدن است و از اين حيث هر كيلوى آن معادل يك ليتر شير است و به علت داشتن آهن و منگنز و منيزى براى خون مفيد بوده ، داروى كم خونى است ، بهترين درمان مبتلايان به اوره مى باشد، و چون ملين است تخميرات روده را كم مى كند.
البته وقتى انگور خاصيت دفع سمى داشت و ملين بود و يبوست را ريشه كن كرد، جاى براى غم و اندوه و بد اخلاقى باقى نمى ماند، بلكه بر عكس ، انسان را پاك طينت و خوش اخلاق مى سازد.
و نيز آنجا كه خوانديم انگور صفرا را رقيق مى كند و معالج زيادى كلسترل خون است ، اعجاز ديگر كلام نبوى روشن مى شود.
و عجيب ، اين است كه پيامبر اكرم اين خواص را براى خود انگور بيان نفرموده ، بلكه براى مويز آن بيان فرموده است .
و از آنچه خواهيم گفت ، خاصيت بيشتر مويز روشن خواهد گشت .
پيامبر اكرم (ص ) در اين مورد مى فرمايد:
عليكم بالزبيب ، فانه يطفى المرة و يا كل البلغم ، و يصح الجسم ، و يحسن الخلق ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصف (268)
از خوردن مويز غفلت نكنيد، زيرا صفرا را خاموش مى نمايد، بلغم را از بين مى برد، بدن را صحيح و سالم مى سازد، انسان را خوش اخلاق مى كند، اعصاب را قوت مى بخشد، و لاغرى بدن را از بين مى برد.
روشن است هنگاميكه بدن سالم شد و تندرستى خود را باز يافت لاغرى را كه از ناحيه بيمارى و امثال آن برايش پيدا شده ميتوان از بين برد، اين دستور پيامبر(ص ) ميتواند راهنمايى براى آنان كه دوست دارند كمى چاق شوند باشد.
((
اگر لاغر و خشكيده هستيد، شما هم مى توانيد با اين دستور چاق شويد صبحانه ميوه هاى بسيار شيرين از قبيل انگور، كشمش خرما، انجير، توت تازه يا خشك بجويد(269)
البته توجه داريد كه انگور دو نوع خاصيت دارد هم مى تواند افراد لاغر را چاق و هم چاقها را لاغر كند بدين ترتيب كه :
((
چاقها صبح انگور ترش ، و لاغرها انگور خيلى شيرين ميل نمايند))(270)
در اسلام نيز وقت خوردن مويز را صبح ناشتا معين نموده اند، و مقدار آن در كلام على (ع ) تعيين گشته است .
من اكل احدى و عشرين زبيبة حمراء على الريق ، لم يجد فى جسده شيئا يكرهه (271)
هر كس 21 دانه مويز قرمز رنگ را ناشتا بخورد در بدنش ناراحتى و بيمارى احساس نخواهد كرد،
همه خواصى كه براى انگور و مويز و كشمش نوشته شده در اين روايت بطور اجمال و سر بسته آمده است .
خرما 
خرما براى همه ما شناخته شده و نيازى به معرفى ندارد.
استاد ((بوبينو))با ذكر دلايلى محل اصلى خرما را مصر دانسته است .
مقدار تركيبات خرما 
((در هر صد گرم خرما مقدار تركيبات آن از اين قرار است .
1 -
آب 8/13 تا 59 گرم
2 -
مواد سفيده اى 9 تا 9/1 گرم
3 -
مواد قندى 6/17 تا 70 گرم
4 -
چربى 3 تا 5/2 گرم
5 -
پتاسيم 9/64 تا 75 ميلى گرم
6 -
سديم 1/4 تا 48 ميلى گرم
7 -
كلسيم 51 تا 75 ميلى گرم
8 -
منيزيم 3/50 تا 5/58 ميلى گرم
9 -
آهن 3/1 تا 6 ميلى گرم
10 -
مس 18 تا 28 ميلى گرم
11 -
املاح گوگرد 8/43 تا 50 ميلى گرم
12 -
املاح كلر 248 تا 290 ميلى گرم
13 -
ويتامين (آ) 50 تا 100 واحد بين المللى
14 -
ويتامين (ب 1) 07/ تا 7/0 ميلى گرم
15 -
ويتامين (ب 2) 05/ تا 3 /0 ميلى گرم
16 -
ويتامين (نياسين ) پ . پ . 6 تا 3/3 ميلى گرم
17 -
ويتامين (سى ) 7/2 تا 10 ميلى گرم
و هر صد گرم خرما 157 كالرى حررات داده و تا رقم 383 نيز گفته شده است .
220
ضمنا خرماهاى تر، خشك ، كهنه ، تازه و انواع ديگر آن مقدار تركيباتش فرق مى نمايد(272)))
پيشوايان اسلام به خرما اهميت مخصوصى ميدادند لذا مى بينيم در حديثى از امام صادق (ع ) رسيده است كه :
كان طعام رسول الله الشعيراذا وجده ، و حلواه التمر(273)
غذاى رسول خدا نان جوين و حلواى آن حضرت خرما بود.
و نيز مى خوانيم كه على (ع ) نان را با خرما ميل مى فرموده است .
ياكل الخبز بالتمر(274)
در ضمن برخى روايات خواصى براى خرما از پيامبر اكرم ائمه اطهار(ع ) رسيده است ، از جمله روزى مقدارى خرما را در پيش پيامبر(ص ) گذاردند، حضرت در اين باره فرمود:
ان فى تمركم هذا تسع خصال : يخبل الشيطان و يقوى الظهر و يزيد فى المجامعة ، و يزيد فى السمع و البصر، و يقرب من الله ، و يباعد من الشيطان ، و يهضم الطعام و يذهب باالداء و يطيب النكهة (275)
در خرما نه خاصيت است :
1 -
از ميكرب جلوگيرى مى نمايد 2 - سبب تقويت ستون فقرات است 3 - قوه باه را زياد مى كند. 4 - قواى بينايى و شنوايى را تقويت مى نمايد. 5 و 6 - انسان را به خدا نزديك و از شيطان دور مى نمايد. 7 - سبب هضم غذا است 8 - دردها را نابود مى سازد. 9 - دهان را خوشبو مى نمايد.
با پيشرفت دانش پزشكى و غذاشناسى ، كلمات پيامبر اكرم (ص ) صورت ديگرى به خود گرفته زيرا در زمانى كه خبرى از ميكروب نبود آنحضرت خرما را مانع ورادع ميكروب ميداند و ما ميدانيم ميكروب نمى تواند تاثيرى بر بدن سالم و قوى داشته باشد و خرما معدن نيرو است .
با در نظر گرفتن مقدار تركيبات خرما بخوبى اين موضوع قابل درك است زيرا گفتيم :
در خرما كلسيم وجود دارد و اين عامل اصلى استحكام استخوان ها است و نيز فسفر هست كه مانع ضعف اعصاب و خستگى است و ضمنا براى تقويت قوه بينايى موثر است و نيز سديم در آن وجود دارد كه از زكام و كرى جلوگيرى كرده و حالت اسيدى دستگان گوارش را قليايى مى نمايد و نيز پتاسيم در خرما هست كه برخى فقدان آنرا علت حقيقى بروز زخم معده مى دانند.
وجود پتاسيم اشتهاآور است ، كمبود آن امراض حلقى بويژه تورم لوزه ها را ايجاد مى نمايد، گاهى تورم قوزك پا به علت كمى پتاسيم در بدن است ، خستگى در كمبود پتاسيم ديده مى شود، و همانطورى كه كلسيم اهميت مخصوصى در استخوانها دارد، پتاسيم نيز براى ماهيچه اى و بافت ها ارزش ‍ فراوانى دارد.
در ضمن خواصى كه پيامبر(ص ) براى خرما بيان نمودند اين جمله نيز بچشم مى خورد:
تذهب بالداء
درد را مى برد،
نظير اين جمله از حضرت على (ع ) رسيده است
كلوا التمر فان فيه شفاء من الادواء
خرما بخوريد، زيرا خرما شفاى دردهاى بسيارى است بنابر آنچه غذا شناسان بيان نموده اند:
خرما از سرطان جلوگيرى مى نمايد 
((طبق آمارهايى كه گرفته شده در مناطقى كه خرما بيشتر خورده مى شود مورد ابتلاى به سرطان كمتر است زيرا امروزه ثابت شده است كه نقصان منيزيم زمينه را براى ابتلاى به بيمارى سرطان فراهم مى آورد و خرما داراى مقدار فراوانى منيزيم است و به همين جهت است كه اعراب و صحرانشينان با آنكه در فقر غذايى بسر مى برند بواسطه خوردن خرما ابدا مبتلا به سرطان نميشوند))(276)
((
منيزيم اثر مخصوصى در درمان جوش و غرور جوانى دارد.
از اين رو جوانانيكه در سن بلوغند و در نقاط معتدل و سرد (غير خرماخيز) باشند مى توانند روزانه 2 - 3 عدد خرما بخورند.
((
خرما در درمان فلج و لقوه مفيد است و به مبتلايان فلج اطفال ، دادن روزانه چند عدد خرما توصيه مى شود، خرما براى پيران مفيد است زيرا مقوى سلسله اعصاب مى باشد.
اخيرا مشاهده كرده اند كه با كمبود منيزيم ، قند در ادرار پيدا مى شود و وجود منيزيم براى كليه ها و مثانه ، لازم شناخته شده كه مى توان با خوردن 2 - 3 دانه روزانه رفع نيازمندى نمود.
مزه شيرين و خاصيت دفع خلط خرما زياد است و مى توان شصت گرم آنرا در يك ليتر آب جوشاند و آنرا در مورد زكام و درد گلو و تمام عفونت هاى ريوى مصرف نمود تازه معلوم شده قدرت قند خرما بيشتر از قند خالص ‍ بوده ، و اگر دو دسته حيوان را در نظر بگيريم كه يك دسته از قند خرما و دسته ديگر از قند خالص استفاده كرده اند رشد اوليها بيشتر خواهد بود.
قند موجود در خرما عبارت است از: لرولوز، گلوكز و ساكارز، مى دانيم منيزيم مغز در اشخاص پير به تدريج كم ميشود به همين علت براى جبران آن بايد غذاهاى منيزيوم دار مصرف نمود و خرما يكى از مهمترين آنها است .
منيزيوم براى حفظ پرستاد ضرورى به نظر مى رسد.
مبتلايان به ديابت (مرض قند) مى توانند بجاى قند از خرما استفاده نمايند زيرا منيزى موجود در آن كار كليه و لوزالمعده را آسان نموده ، از طرفى ويتامين (ب 2) موجود در آن جاذب مواد قندى ساير غذاهاست .
وجود پتاسيم و منيزيوم در خرما در تعادل يونهاى بدن نقش موثرى داشته و در شستشوى خون ، اثرى شگرف دارد(277)))
برگرديم به شرح ساير خواص خرما كه در كلام نبى اكرم آمده بود:
اول ، تاءثير خرما بر هضم غذا: 
((خرما بواسطه داشتن مواد كافى ضرورى و عناصر كاتاليزورى ، هضم و جذب را آسان مى كند.
و نيز خرما به هضم مواد غذايى ديگر كمك مى نمايد زيرا خرما سرشار از ((هيدرات دو كربن ))است اگر با مواد سفيده اى مقدارى خرما بخوريم بدن ما از مواد سفيده اى به كمك هيدرات دو كربن خرما بهتر مى تواند استفاده نمايد(278)))
دوم ، تاءثير خرما بر ازدياد قوه باه : 
((خرما دارنده مقدار كمى فيلكولين است فيلكولين تقويت كننده ترشحات مردانگى است ))(279)
سوم ، تاءثير خرما در رفع خستگى : 
چنانكه همين خاصيت در روايت ديگرى از آن حضرت درباره نوعى از خرما به نام ((برنى ))بيان شده :
عليكم باالبرنى فانه يذهب بالاعياء و يدفى من القر، و يشبع من الجود و فيه اثنان و سبعون بابا من الشفاء(280)
خرماى برنى خستگى را از بدن مى برد و سرما را بر طرف مى سازد، انسان گرسنه را سير مى كند و درهاى بسيارى را بسوى بهبودى (از امراض ‍ گوناگون ) به روى انسان مى گشايد.
((
كور نونسكى در كتابى كه مخصوص خرما نوشته مى گويد:
علاوه بر آنكه خوردن قند خرما ارزش غذايى بيشترى از ساير قندها دارد، در مواقع خستگى مفيدتر است زيرا جذب بدن مى گردد))(281)
وى سپس خوردن خرما را به ورزشكاران توصيه نموده ، چنين مى گويد:
((
دانشمندان حساب كرده اند براى آنكه خرما بخوبى برسد بايد مدت 6 ماه روزانه 29 تا 30 درجه كه حاصل جمع آن ميشود /6000 درجه ، حرارت از خورشيد كسب كند، در صورتيكه فقط /3000 درجه صرف رسيدن گندم مى شود، و از اين رو بايد بپذيرم كه خرما يكى از ذخيره كننده هاى انرژى براى رفع احتياجات انسان مخصوصا بچه ها مى باشد))(282)
البته وقتى انرژى به بدن بحد كافى رسيد و بدن نيز در باطن گرم شد، جايى براى سرما باقى نمى گذارد.
چهارم ، خاصيت ضد گرسنگى خرما: 
((شروع كردن افطار با چند دانه خرما يا كشمش ، بدن را در برابر گرسنگى قندى كه پس از هر روزه ايجاد مى شود مسلح و مهيا ساخته ، هم انرژى لازم را به بدن مى رساند، و هم مانع تجمع چربى مى گردد، و از آنجا كه سه چيز دفاع بدن را بالا مى برد بعلاوه پرخورى هاى قلبى چه در چربى چه مواد بياض البيضى چه قندى نشاسته كه سبب ذخيره چربى گرديده بعلت اينكه هيدراتهاى كربن زدوتر از همه مى سوزند، خوردن خرما كيفيت مخصوص ‍ در حفظ مواد بياض البيضى بدن است ، زيرا خود را مى رساند و نمى گذارد پروتئين ها تبديل شوند))(283)
از طرف ديگر خرما چون داراى گلوكز و هضم سريع است و وجود ويتامين ((ث ))و فسفر كه براى جذب مواد قندى در محيط روده لازم است با خود مى آورد مى توان خرما را يك ((غذاى ضد گرسنگى فورى ))ناميد.
و نيز گفتيم خرما انرژى را طورى به بدن مى رساند كه چيزى از آن كاسته نمى شود در صورتى كه براى جذب و هضم هر غذايى ، مقدارى ويتامين ((ث ))يا مواد كافى از بدن برداشت مى شود، اما خرما همه مواد مورد لزوم را با خود همراه دارد و براى هضم خرما بسيار آسان است ، و خرما را از اين نظر نيز ميتوان ضد گرسنگى ناميد.
با اين همه خواصى كه خرما دارد بجا است كه پيامبر اسلام (ص ) بفرمايد:
بيت لاتمر فيه جياع اهله (284)
در هر خانه ايكه خرما نباشد، در حقيقت اهل آن خانه گرسنه اند (هر چند بصورت ظاهر خود را سير پندارند).
دستورى ديگرى كه راز آن ، پس از سالها تحقيق دانشمندان كشف شده است ، شروع نمودن بخرما، مخصوصا در ماه رمضان وقت افطار است ، در روايتى چنين مى خوانيم :
220
و كان (ص ) اذا قدم اليه الطعام و فيه التمر بد بالتمر و كان يفطر على التمر فى زمن التمر و على الرطب فى زمن الرطب (285)
برنامه غذايى پيامبر اكرم چنين بود كه اگر در سفره آن حضرت خرما بود، ابتدا بخوردن خرما مى نمود، و اگر زمان خرماى تازه بود در وقت افطار با همان خرماى تازه (رطب ) افطار ميكرد و اگر زمان خرماى تازه نبود با تمر (خرماى معمولى ) افطار مى فرمود.
اين برنامه و رژيم را با دقت مطالعه مى كنيم ، و از نظر ارزش آن قضاوت غذاشناسان را بيان مى نماييم .
البته روزه دار موقع افطار احساس گرسنگى بسيار شديدى مى كند شدت اين احساس بحدى است كه بسيارى از افراد بعد از خوردن غذاهاى زياد، سيرى را درك نمى كنند و به خيال اينكه گرسنه اند بخوردن ادامه مى دهند، ولى دو ساعت بعد از اين پرخورى احساس ناراحتى مى نمايند.
در اينجا قبل از شروع به افطار اگر چند خرما خورده شود از اين حالت كه انسان را مجبور به پرخورى عمدى مى كند جلوگيرى مى نمايد.
((
انتخاب خرما يا كشمش براى افطار باين علت كه قند هگزوز (دكستروز گلوكز (اى ) و فروكتوز (لولز) دارند و جذب آنها سريع است سبب كاهش ‍ اشتها شده ، از پر خوردن و ناگهان خوردن كه بيشتر ايجاد آمباراگاستريت مينمايد جلوگيرى مى كند))(286)
در غير افطار يعنى در اوقات غير ماه رمضان شدت گرسنگى به آن مقدار نيست لذا اگر در سفره ، خرما بود آن حضرت ابتدا خرما ميل مى فرمودند.

و باز هم خرما 
پيشوايان اسلام در موارد ديگرى نيز به خوردن خرما توصيه نموده اند از جمله :
شكى رجل الى موسى ابن جعفر الرطوبة فامره ان ياكل التمرا البرنى على الريق و لايشرب الماء، ففعل ذلك فذهب عنه الرطوبة و افرط عليه اليبس فشكى اليه ذلك فامره ان ياكل التمر البرنى و يشرب عليه الماء ففعل فاعتدل (287)
مردى خدمت موسى بن جعفر(ع ) از رطوبت مزاج و سستى اعضاء شكايت كرد، امام (ع ) به او فرمود:
خرماى برنى (نوعى از خرما) را ناشتا بخور و آب نياشام آن مرد به اين دستور عمل كرد، رطوبت از او برطرف شد، اما در مقابل ، گرفتار يبوست شد، براى بار دوم خدمت امام (ع ) رسيد و از يبوست خويش شكايت نمود آن حضرت فرمود: خرما بخور و بعد از آن آب بياشام آن مرد چنين كرد و اعتدال خويش را باز يافت .
خرما چون كالرى زياد ايجاد مى كند رطوبت را از بين مى برد، و از آنطرف 5 درصد ميوه بطور تقريب ((سلولز))است ، و به همين علت ، طبيعى ترين و بهترين ملين ها بوده و از يبوست جلوگيرى مى نمايد.
از تاثيرات خرما كه مربوط به روان و روح و صفات نفسانى انسان است در كلام پيامبر(ص ) از آن خبر داده شده .
طعموا المرثة فى شهرها الذى تلد فيه التمر فان و لدها يكون حليما نقيا(288)
به زن باردار در آخرين ماه حاملگى خرما بدهيد زيرا كودك او بردبار و پاكيزه خواهد شد.
از آنجا كه روح جسم با هم پيوند ناگسستنى دارند و در بسيارى از موارد، نگرانيهاى روحى بر جسم اثر گذاشته و از سوى ديگر، لذتهاى جسمى سبب آرامش روح مى گردد، دانشمندان ، خرما را از اين راه ضد حساسيت و خشونت معرفى مى نمايند.
((
اخيرا ماده اى به نام (ديوستولنس ) در خرما كشف نموده اند، كه ميتوان آنرا ((كرتيزن ))گياهى دانست و از اين جهت آنرا كريتزن گياهى نام نهاده اند، كه كرتيزن انسانى در بدن ، بهترين داروى ضد حساسيت و آلرژى محسوب شده و براى مبتلايان به بيمارى هاى رماتيسم و پوست و چشم و كه در نتيجه حساسيت به وجود آمده داروى ارزنده اى است .
خرما نيز همين عمل را انجام مى دهد و ريشه حساسيت را از بين مى برد و در نتيه كسى كه حساس نبود حليم و بردبار است بعلاوه كه در كليه التهابات (پوستى - چشمى - داخلى گوشى و...) مى توان خرما مصرف نمود.
اخيرا معلوم شده دادن فسفر با كرتيزن جلوگيرى به عمل مى آورد و حال آنكه در خرما همراه با كرتيزن گاهى فسفر به اندازه كافى وجود دارد))(289)
گلابى 
ميوه اى است خوشمزه و گوارا بدون ضرر براى بيماران .
((
موادى كه درصد گرم گلابى تازه موجود است از اين قرار است :
آب 2/83 گرم
پروتئين 5/. گرم
چربى 4/0 گرم
گلوسيد 5/15 گرم
سديم 003/0 گرم
پتاسيم 129/0 گرم
كلسيم 13 گرم
منيزيم 009/0گرم
منگنز 64 گرم
آهن 3/0 گرم
مس 134/0 گرم
فسفر 0016/0گرم
گوگرد 0007/0 گرم
كلر 004/0 گرم
ويتامين (آ) 2 گرم
ويتامين 1(ب ) 3 گرم
ويتامين 2(ب ) 4 گرم
نيكوتيل آميد 1/0 گرم
ويتامين (ث ) 4 گرم
همانطور كه هر ميوه اى تازه آن به كهنه و كمپوت شده آن فرق دارد در گلابى نيز چنين است گلابى كمپوت شده فاقد منيزيم ، منگنز، مس ، گوگرد، و كلر مى باشد و ساير مواد كه براى گلابى تازه شمرده شد در گلابى كمپوت شده بمقادير كمترى وجود دارد))(290)
پيشوايان گرامى اسلام در مواردى به خوردن گلابى توصيه نموده اند مانند:
1 - عن ابى عبدالله (ع ) قال : كلوا الكمثرى فانه يجلو القلب و يسكن اوجاع الجوف باذن الله (291)
امام ششم مى فرمايد: گلابى بخوريد زيرا قلب را روشن مى كند ناراحتيهاى داخلى را به اذن خداوند تسكين مى دهد.
در اين روايت بطور عموم ((گلابى ))براى ناراحتيهاى داخلى تجويز شده است ، و دانشمندان غذاشناس نيز گلابى را اينطور معرفى مى كنند.
((
ملين و مدر بوده و براى غدد داخلى بسيار مفيد است ، اعصاب را تسكين مى دهد و براى امراض سينه يك ميوه بسيار عالى است و اين خاصيت مربوط به تانن آنست ...
داراى ((ارسنيك ))است و از اينجهت درمان رعشه است و براى امراضى كه قوا را تحليل مى برند مانند سل ، كم خونى و ضعف مفرط موثر است ))(292)
2 -
از نظر پيشوايان اسلام ، گلابى براى تقويت معده مفيد است و از اين رو دستور داده اند كه آنرا روى غذا بخورند.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : الكمثرى يدبغ المعدة و يقوبها و هو و السفر جل سواء و هم على الشبع انفع منه على الريق ، و من اصابه الطخاء فليا كله يعنى على الطعام (293)
امسئله صادق (ع ) مى فرمايد: گلابى معده را دباغى مى كند، و باعث تقويت آن است و از اين نظر كه معده را تقويت مى كند با ((به ))يكسان است ، و براى اين كار بهتر است آنرا پس از غذا بخورند، و نيز هر كس كه مبتلا به غم و اندوه است گلابى بخورد.
((
گلابى رسيده را خوب جويدن و آهسته خوردن و يكعدد بيشتر روزانه نخوردن براى كسانى كه معده ضعيف دارند موثر است ... گلابى براى ترشحات دستگاه گوارشى مناسب مى باشد))(294)
3 -
در روايات از گلابى بعنوان يك ميوه مفرح و ضد غم و اندوه نامبرده شده است اين مطلب با اينكه در دو روايت قبلى بوده ، در پاره اى از روايات ديگر نيز آمده است مانند:
مردى نزد امام ششم (ع ) از گرفتگى قلب و ناراحتى آن شكايت كرد آن حضرت فرمود:
كل الاكمثرى (295)
گلابى بخور
در گلابى خواصى است كه بطور غير مستقيم تاثيرات نيكويى بر روى قلب دارد.
((
گلابى اعصاب اشخاص عصبانى را آرام و اعمال غدد داخلى را تقويت و خون را تصفيه و كليه ها را براه انداخته و روده هاى تنبل را تحريك و بيماريهاى گلو و ضعف عمومى و كم خونى و سل را سودمند مى باشد...
گلابى با عطر و اسانس مخصوصى كه دارد، محرك روحى است (296)
بخش چهارم : سبزيها 
سبزى يك دنيا طروات ، زيبايى ، نشاط و شادى را به ارمغان مى آورد، و اصولا رنگ سبز مظهر قشنگى و طراوت است .
سبزيها علاوه بر زيبايى رنگ خود زيباييهاى بسيارى را در بردارند كه در اين صفحات به بعضى از آنها اشاره مى كنيم .
240
اگر مى بينيم سبزيها نشاط آفرين و فرح بخشند براى آن است كه از هر گوشه طبيعت گلى چيده اند و به اصطلاح گلچينى از مجموعه زيباييهاى آفرينش ‍ اند مثلا بهره اى از زيبايى ماه ، مقدارى از انرژى خورشيد، اندكى از نسيم دلرباى صبا و ذره اى از صفاى دامنه كوه و بسيارى از لطافت دانه هاى شاهوار باران و ريزه هاى تگرگ را در خود جمع كرده اند و خلاصه ابر و باد و مه خورشيد و فلك دست اندر كار شدند تا اين عروسهاى زيبا را ساخته اند.
بنابراين كسى كه يك برگ سبزى مى خورد، از همه اين انرژيها و زيباييها بهره برده است .
و نه تنها از طروات سبزيها استفاده برده ، بلكه از خواص گوناگون و سودمند آنها بهره مند گشته است و بدين وسيله خود را از چنگ برخى از بيماريهاى خطرناك رهانيده است .
((
چاقوى جراحى و كارد تشريح راه حل هاى فوق العاده اى است كه سرانجام غم انگيز دارد اگر برنامه منظمى براى مصرف سبزيها و ميوه ها داشته باشيم ديگر نيازى به پزشك و جراح نخواهيم داشت ))(297)
236
سبزيها در احاديث  
در دستورات اسلامى نسبت به سبزيها، توجه خاصى شده است از جمله :
1 -
مردى به نام حنان نقل مى كند:
كنت مع ابى عبدالله (ع ) على المائدة ، فمال على البقل ، و امتنعت انا منه لعلة كانت بى فالتفت الى فقال يا حنان اما علمت ان امير المومنين (ع ) لم يوت بطبق الا و عليه بقل قلت و لم قال لان قلوب المومنين خضرة فهى تحن الى شكلها(298)
سر سفره در خدمت امام صادق (ع ) بودم ، آن حضرت سبزى برداشت و بمن تعارف نمود اما من بواسطه كسالت و مرضى كه داشتم از صرف معذرت خواستم سپس آن حضرت فرمود:
هر وقت براى اميرالمومنين (ع ) سفره اى مى آورند همراه با سبزى بود، آن مرد مى گويد پرسيدم چرا هميشه همراه غذا سبزى داشتند فرمودند:
براى آنكه قلبهاى مومنين سبز و خرم است و به همين جهت مشتاق سبزى است ....
مقصود از سبز بودن قلب هاى مؤ منين ، همان نشاط و طروات و سلامتى و صحت است كه هر دوى آنها در سبزيها موجود است و امام (ع ) حقيقتى مسلم را با لطفى از سخن بيان فرموده است .
از آنجا كه سبزيها منبع انواع ويتامينها هستند سلامت انسانها را تامين مى نمايند، و متقابلا ميكربها و مرضها را خود بخود دور مى سازد و داروخانه هاى حقيقى ، سبزى فروشيها مى باشند و كلام دانشمندى كه مى گويد:
((
اگر سلامتى قابل خريد باشد محل فروش آن دكانهاى سبزى و ميوه فروشى است نه جاى ديگر))(299)
اغراق آميز نيست .
2 -
پيامبر اسلام نيز در اين مورد مى فرمايد:
زينوا موائد كم بالبقل ، فانها مطردد للشياطين مع التسميه (300)
سفره هاى خودتان را با سبزيها بياراييد، زيرا انواع ميكربها را - به اذن خداوند - نابود مى سازد.
(
البته شيطان در لسان روايات معانى گوناگون دارد كه يكى از آنها ميكروب است ).
و اصولا چنانكه از برنامه غذايى پيشوايان دينى معلوم است سفره آنان هيچگاه خالى از سبزى نبوده است .
3 - بعث الى الماضى (ع ) يوما و حبسنى للغذاء فلما جاوا باالمائدة لم يكن عليها بقل فامسك يده ثم قال للغلام اما علمت انى لاالل على مائدة ليس فيها خضر فاتنى باالخضر قال فذهب و جاء بالبقل فلالقاه على المائدة فمديده ثم اكل (301)
مردى مى گويد امام كاظم (ع ) مرا براى غذا خوردن دعوت نمود، سفره را آوردند، در آن سبزى نبود آن حضرت غذا ميل نكرد، و به غلام خود دستور داد كه براى من سبزى بياور چون تو مى دانى كه من بدون سبزى شروع به غذا خوردن نمى كنم آن مرد مى گويد غلام سبزى را كه بر سفره حاضر ساخت امام موسى كاظم (ع ) شروع به غذا خوردن نمود.
انواع سبزيها 
سبزيها انواع مختلفى دارند كه هر يك براى مصرف مخصوصى آفريده شده است ، و در اين كتاب به بعضى اشاره مى شود:
كاسنى  
240
كاسنى يكى از سبزيهايى است كه طعمى تلخ اما منافعى بسيار ارزنده دارد، كاسنى مانند ناصحان مشفق است كه پند آنان تلخ است اما هر كس به دستور شان عمل نمايد نتايج خوبى مى گيرد.
پيشوايان دينى گاهى كاسنى را برترين سبزيها معرفى نموده اند:
1 -
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ((الهندباء سيد البقول ))(302)
حضرت صادق (ع ) مى فرمايد: كسانى برترين سبزيها است .
2 -
على (ع ) آنرا يك گياه بهشتى مى داند.
عن على (ع ) عليكم بالهندباء فانه اخرج من الجنة (303)
كاسنى را گرامى داريد زيرا سبزى بهشتى است .
3 -
حضرت امام رضا(ع ) آنرا شفاى هزار(304)درد و مرض دانسته و بعلاوه فرمودند هر مرض و دردى كه در اندرون انسان است بوسيله كاسنى رفع مى گردد.
ان فى الهندباء شفاء من الف داء، ما من داء فى جوف الانسان الا قمعه الهندباء(305)
در كاسنى شفاى هزار درد است ، دردى در اندرون انسان نيست مگر آنكه كاسنى آنرا بر طرف مى كند.
با توجه به كلمه جوف كه به معنى داخل و اندرون است ، خواص معجزه اى كاسنى را درباره جوف مخصوصا كبد بخوانيم .
((
كاسنى ضد يبوست است ، و براى رفع يبوست دمكرده برگ و ريشه كاسنى به مقدار دو فنجان هر روز صبح ناشتا بايد مصرف گردد، و مقدار مصرف آن هم 30 گرم برگ و ريشه كاسنى خشك در يك ليتر آب است .
طبق تحقيقات و مطالعات جديدى كه بر روى آثار شفابخش كاسنى (وحشى ) بعمل آمده است معلوم شده كه كاسنى براى تمام اعضاء داخلى از قلب و جگر و معده مفيد است و آنها را به فعاليت سالم وا مى دارد.
آثار كاسنى وحشى در ابتداى مصرف آن ضعيف و غير محسوس است ، به همين جهت است كه بايد به مصرف آن مداومت داد، تا با مرور ايام آثار شفابخش آن ظاهر گردد))(306)
((
دمكرده برگ كاسنى وحشى به مقدار بيست و پنج گرم در يك ليتر آب در مورد انسداد مجراى طحال و كيسه صفرا، يرقان ، درد معده و كبد، استسفاء و سنگ مثانه و كيسه صفرا معين شده است ))(307)
((
براى جلوگيرى از ناراحتيهاى معده و تقويت مزاج ، شربتى از كاسنى تهيه مى كنند، بدين معنى كه هموزن شيره كاسنى شكر ريخته ، مخلوط مزبور را مى جوشانند تا قوام آيد سپس آن را به مصرف مى رسانند))(308)
((
پزشكان قديم ايران عقيده زياد به كاسنى و ريشه آن داشته اند و روى آزمايشهايى كه اين جانب نموده ام جوشانده ريشه كاسنى تاءثير مخصوصى بر روى سلولهاى كبد داشته و بهترين درمان كلسترل است پس گاهگاهى ريشه كاسنى را مانند چاى دم كرده بنوشيد تا كبد شما اصلاح شده با كلسترل مبارزه نماييد، و بعلاوه برگ كاسنى تقويت كننده دستگاه هاضمه ، تصفيه كننده خون مدر و كمى ملين بوده و تب بر مى باشد، جواشنده بگر كاسنى براى بيمارانى كه از تب هاى نوبه اى معالجه شده اند زياد تجويز مى شود برگ كاسنى داراى مقدارى ويتامين (ث ) بوده و خواص اين ويتامين را در حفظ جوانى دارد بعلاوه پزشكان آن را زه كش طحال مى دانند.
كيسه صفرا و يرقان و دردهاى كبدى و معدى را معالجه مى كند، در بيمارى نقرس و سنگ مثانه و صفرا توصيه شده است .
در اروپا انواع كاسنيهاى اهلى پرورش داده مى شود و در تمام فصول يكى دو نوع آنرا در بازار خواهيد يافت اين گياههاى اهلى داراى طعم كاسنى وحشى نيستند و مى توان آنها را مانند كاهو، خام خورد و از منافع سرشار آن استفاده كرد))(309)
((
كبد كه سكان كشتى بدن است بيش از چهار هزار عمل شيميايى انجام مى دهد و چون از كار بيفتد بيش از دو هزار مرض به سراغ انسان مى آيد و از اين روى امام هشتم (ع ) فرمودند كه كاسنى دواى هزار درد است پزشكان جديد و قديم هر دو، اثر كاسنى را در امراض كبدى قطعى دانسته و در طب جديد ثابت شده است كه كاسنى در نوسازى ياخته هاى كبدى نقش ‍ برجسته اى دارد، در ساختن كرموزمهاى نر و ماده نطفه نيز نمى توان نقش ‍ كبد را ناديده گرفت ))(310)
در كلامى كه از حضرت صادق (ع ) درباره ارزش كاسنى رسيده به خواص ‍ ديگرى اشاره شده است .
1 -
كاسنى باعث تقويت شهوت است 2 - مادرانى كه در موقع باردارى از برگ آن بخورند نوازدشان خوش آب و رنگ و زيبا مى شود.
3 -
خانواده هايى كه كاسنى بخورند فرزند پسرشان بيش از فرزند دختر خواهد بود.
از امام صادق (ع ) نقل شده :
قال عليك باالهندباء فانه يزيد فى الماء و يحسن الولد، و هو حار لين يزيد فى الولد الذكور(311)
اگر بعد از حدود هزار و سيصد سال سخنى كه در زمان جهل مردم با عدم وسائل تجزيه اى گفته شده باشد و امروز كه عصر تمدن و علم و اختراع است آن سخن با بهترين وجهى به ثوبت برسد، يقينا جنبه اعجاز دارد.
((
كرموزمها يكى از فراورده هاى بدن ما مى باشند و بدون ترديد ساختمان آنها بستگى كامل با غذايى كه ما مى خوريم و مصالح ساختمانى ما مى باشند دارند، و روى همين اصل است كه امام ششم مى فرمايد خانواده هايى كه كاسنى مى خورند فرزند پسر بيش از فرزند دختر دارند و با تجربياتى كه شده است و آمارى كه گرفته ام اين موضوع حقيقت دارد))(312)
موضوع مهمى كه در كلام امام صادق (ع ) به چشم مى خورد جمله ((وهو حارلين ))است ، يعنى كاسنى از نظر طبيعت گرم و ملايم است ، و غذاها يا سبزيها و ميوه هايى كه اصطلاحا به آنها گرم مى گويند تاءثير مخصوصى در پسر شدن نوزاد دارند.
يكى از غذاشناسان درباره بهترين روش پسردار شدن چنين مى گويد:
((
از نخستين روز عادت ماهانه ، زن و شوهر بايستى روزانه مقدارى خرما و چندبار جوشانده ريشه كاسنى ميل نمايند در روزهاى انعقاد نطفه كه معمولا از روز يازدهم تا هجدهم متغير است بايستى پدر خرماى زياد و غذاهاى گرم مثل پسته ، بادام ، فندق ، مويز و نارگيل ميل نمايد و مادر بايستى يكى دوبار جوشانده كاسنى بخورد))(313)
پوست بدن آئينه تمام نماى كبد است ، بنابراين اگر كبد بخوبى كار كند رنگ صورت و تمام بدن شفاف و زيبا مى شود و چون كاسنى دواى كبد و دوست حقيقى آن است از اين رو كاسنى در زيبايى رنگ صورت نيز بسيار موثر است .
امام صادق (ع ) فرموده است :
عليك بالاهندباء فانه يزيد فى الماء و يحسن الوجه (314)
از كاسنى غفلت نكنيد زيرا منى را زياد و رنگ رخسار را زيبا مى سازد.
((
كاسنى وحشى مساوى است با خون پاك ، مساوى است با رنگ رخسار شاداب و خانمهايى كه به زيبايى خود علاقه دارند نبايد آنرا فراموش (315)
كنند))
((
كاسنى به علت اينولينى كه دارد، خون را تصفيه مى كند))(316)
((
كاسنى خون را تصفيه مى كند و اثرات سود بخشى روى كبد، كليه و طحال مى گذارد))(317)
در يكى از سخنان امام هشتم (ع ) كاسنى بعنوان تب بر و بر طرف كننده سر درد شناخته شده است .
عن الرضا(ع ) و دعابه يوما لبعض الحشم و قد كان ياخذه الحمى و الصداع فامر ان يدق و يصير على قرطاس ، و يصب عليه ذهن بنفسج و يوضعه على راسه ، و قال اما انه يقمع الحمى و يذهب بالصداع ))(318)
يكى از خدمتگذاران آن حضرت دچار سر درد و تب شده بوده ، امام (ع ) به او فرمودند كاسنى ، تب بر است و سر درد را از بين مى برد، سپس امر فرمودند برگ كاسنى را بكوبد و با روغن بنفشه مخلوط كن و بر روى كاغذى بگذارد و آنرا بر سر خودش قرار بدهد.
((
آب برگ كاسنى با سكنجبين جهت تب هاى كهنه و تب ربع اثر نيكو دارد، برگ تازه و گل و تخم و ريشه كاسنى به تمامى براى تب هاى عفونى نافع است ، برگ كاسنى حرارت صفراوى را از بين مى برد، خون را تصفيه مى كند و از فشار آن مى كاهد، ماليدن آب برگ كاسنى به تنهايى يا با سركه جهت سر درد مفيد است ))(319)
((
جوشانده ريشه كاسنى وحشى به مقدار بيست تا سى گرم در يك ليتر آب در مورد تبهاى متناوب درد كبد مصرف مى شود))(320)
يكى از خواص عجيب كاسنى كه نبى اكرم (ص ) بيان فرمودند، خاصيت ضد سم بودن آن است .
عن النبى (ص ) قال من الك الهندباء ونام عليه لم يحرك فيه سم و لا سحر و لم يقربه شى من الدواب حبه ولا عقرب (321)
هر كس كاسنى بخورد و بعد از آن بخوابد، هيچ گونه سم يا سحر در او تحريك نمى گردد علاوه بر اين مار و عقرب باو نزديك نمى شوند.
((
ماليدن ضماد و برگ ريشه كاسنى همراه با روغن زيتون بر محل نيش ‍ عقرب و حشرات سمى باعث تسكين درد آنها است ، و خوردن برگ و ريشه كاسنى ، پادزهر مسموم شيمايى مى باشد))(322)
با آنكه اسلام درباره شستشوى سبزيها تاكيد نموده اما درباره كاسنى چنين سفارشى نكرده است و حتى به تكان ندادن برگ آن توصيه نموده است :
عن ابى عبدالله (ع ) قال نعم البقلة الهندباء فكلوها ولا تنفضوها عند اكلها(323)
كاسنى گياه مفيدى است در موقع خوردن آن را تكان نديهد.
((
روى برگهاى كاسنى ، تعداد زيادى عوامل زنده مفيد زندگى مى كنند لذا شستن آن در شرع و طب قديم منع شده است ، و چون انواع بيابانى كاسنى آلودگى نداشته و در پرتو آفتاب پرورش پيدا مى كند برگهاى تازه آن را مى توان ناشسته خورد))(324)
كاهو 
گياهى است داراى برگهاى بزرگ و پهن و ساقه اى پوشيده از برگهاى ، آنرا خام مى خورند و از آن سالاد هم درست مى كنند، بذر آن كاشته مى شود.
((
كاهو سرشار از ويتامين هاى (آ، ب ، ث ) و داراى آهن ، آهك (اكسيد كلسيم ) فسفر، منيزيم ، يد، منگنز، روى ، سديم ، و مس است خاصيت آن خنك است و تشنگى را تسكين داده رنگ چهره را باز مى كند اگر بخواهند كاهو زودتر هضم شود بايد آنرا بجاى آبليموى تازه با كمى سركه مصرف كنند(325)
((
كاهو يك گياه طبى است كه خواص زيادى دارد برگهاى كاهو زياد هوا مى خورند و از بركت باد و باران و تشعشع آفتاب ، بهره مند مى شوند، تشعشع خورشيد و ستارگان در خون گياهى آن يعنى ((كلرفيل ))منعكس ‍ گرديده و سبب شده است كه كاهو اشعه ((راديواكتيو))زياد پيدا كرده است و آنرا خورشيد متراكم نامند))(326)
به همين جهت در اسلام ، كاهو گياهى بسيار مفيد شناخته شده و مهمترين خاصيت آنرا درباره از بين بردن امراض دموى و صاف كردن خون و نيز ايجاد خونهاى تازه بيان فرموده اند.
عن ابى عبدالله ع قال عليكم بالخس فانه يطفى (يصفى ) الدم (327)
كاهو بخوريد زيرا خون را پاك ميسازد.
((
داشتن خون تميز و صالح يك آرزوى همگانى و قديمى بشر است ، زيرا اولين شرط داشتن يك مزاج متعادل دارا بودن يك خون پاكيزه غير فاسد است و از قديم براى تصفيه و اصلاح خون خيلى اهميت قائل بودند، و امروز هم بيمارى ((اسكوربورت ))را خيلى اهميت ميدهند، و با اينكه پس از كشف ويتامين (ث ) راه درمان آن پيدا شده است ، معذلك هنوز هم عده زيادى از فرزندان آدم از اين مرض رنج مى برند ورقم قابل توجهى از آمار متوفيات را تشكيل مى دهد.
براى اصلاح خون بايستى از نباتات استفاده كرد و با اين وسيله طبيعى و ساده همه روزه آنرا تازه و نو نمود))(328)
((
امروزه ثابت شده است كه كاهو سرشار از كلسيم بوده و ويتامين هاى (آ، ب ، ث ،د، e1) زياد دارد و به همين جهت خلقت گويچه هاى قرمز خون را آسان مى نمايد پزشكان قديم ايران معتقد بودند كه براى رفع فساد رقت خون هيچ چيز بهتر از كاهو نيست و اكنون ما به خوبى مى دانيم كه اين مرض ‍ اسكوربورت ))نام دارد و با خوردن ويتامين (ث ) معالجه مى شود و چون كاهو به مقدار كافى از اين ويتامين دارد نظر پزشكان قديم ايران قابل ستايش ‍ است ))(329)
دو خاصيت ديگر از كلام رسول گرامى اسلام (ص ) براى كاهو بيان شده است .
عن النبى (ص ) انه يورث النعاس و يهضم الطعام (330)
كاهو خواب آور و هضم كننده غذا است .
((
بشر امروز بعلت گرفتاريهاى فراوان ، اعصابى خسته و فرسوده دارد و نيازمند به يك ترياك بى ضرر است تا اعصاب خود را به آن تخدير كند و خستگى را بر طرف سازد و افكار پراكنده اى را كه ايجاد بى خوابى مى كنند از بين ببرد و به همين جهت است كه به اين قرصهاى كشنده پناه مى برد.
260
براى مبارزه با اين قرصهاى نكبت بار، دارويى بهتر از كاهو نيست زيرا ترياك بى ضرر است و آنها كه به خوردن قرص عادت دارند و حتى ترياكيها چنانچه يك ليوان آب مغز كاهو در موقع خمارى بنوشند از آنها رفع اعتياد مى شود بدون آنكه بخوردن آن عادت نمايند(331))).
((
كاهو خاصيت مسكن دارد و اشخاص كه عصبانى و مضطرب و پريشان مى باشند اگر كاهو بخورند خواب راحتى بر آنها غلبه مى كند.
((
جالينوس ))پزشك بزرگ ، نقل مى كند كه در دوران پيرى دچار بى خوابى شده بود و شبها با خوردن كاهو در خواب عميقى فرو مى رفت .
اشخاصى كه دچار بى خوابى ، طپش قلب ، نورالژى ، درد اعصاب شده اند بايد با شام خود كاهو مصرف كنند و يا شبها قبل ازخواب جوشانده شصت گرم كاهو را در يك ليتر آب مصرف نمايند))(332)
در مورد هضم غذا كاهو جزء بهترين و موثرترين عاملها محسوب مى شود.
((
كاهو هضم غذا را آسان مى كند، ترشحات معده و كبد و روده ها را مرتب مى نمايد))(333)
((
كاهو مغزهاى خسته را تسكين مى دهد و معده هاى تنبل را تقويت مى نمايد، كبدهاى بيمار را معالجه مى كند يبوست و رماتيسم را علاج مى كند))(334)
((
كاهو غذاى اشتها آور ممتازى است كه هميشه بايد قبل از غذا مصرف شود، زيرا چون غذاى سهل الهضمى است از مجارى دستگاه هاضمه عبور كرده و راه را براى غذاهاى بعدى باز ميكند اگر كاهو را طبق رسمى كه معمول است بعد از غذا بخوريد غذاهايى كه بخوبى هشم نشده اند به خارج دفع مى كند))(335)
((
سالاد كاهو مثل تمام سالادهاى سبزى اشتها را تحريك مى كند، اگر سالاد كاهو را خوب بجوند و با آب دهان مخلوط كنند معده و روده ها را تقويت كرده و غدد هاضمه را وادار مى كند بطور فراوان عصيرهاى خود را نه تنها براى هضم كاهو بلكه براى تحليل غذايى كه بعد خورده شده است ترشح نمايد))(336)
تره  
تره يكى از سبزيهاى خوردنى است كه ساقه ندارد دو برگهاى آن دراز تا خورده است ، خام آن خورده مى شود و در پختن خورشت هاى سبزى دار هم بكار مى رود در فارسى به آن نيز ((گندنا))بر وزن ((سنگ پا))گفته مى شود.
تره از سبزيهاى مفيدى است كه جزء خوراك پيشوايان دينى بوده است .
كان اميرالمومنين (ع ) ياكل الكرات بالملح الجريش .(337)
على (ع ) تره را با نمك ميل مى فرمود.
رايت اباالحسن الاول (ع ) يقطع الكراث باصوله فيغسله بالماء فياكله ))(338)
مردى مى گويد امام كاظم (ع ) را ديدم كه (دربستانى ) تره را مى چيد و آن با آب مى شست سپس تناول مى فرمود.
خاصيت تره فراوان است ، مخصوصا براى رفع بواسير بسيار موثر است .
سئل ابو عبدالله (ع ) عن الكراث فقال كله فان فيه اربع خصال ، يطيب النكهة و يطرد الرياح ، و يقطع البواسير و هو امان من الجدام لمن ادمن عليه (339)
از حضرت امام صادق ع در باره خواص تره سئوال شد، آن حضرت فرمودند در آن 4 خصلت است .
1 -
دهان را خوشبو مى سازد
2 -
بادهاى معده را بر طرف مى نمايد
3 -
بيمارى بواسير را از بين مى برد.
4 -
كسى كه هميشه از آن بخورد دچار بيمارى جذام نمى شود.
((
تره براى بواسير و بادهاى غليظ شكم مفيد مى باشد، اشتها را باز مى كند و غريزه جنسى را تحريك مى نمايد
رنگ چهره را باز كرده و بر زيبايى و لطافت پوست مى افزايد))(340)
تره مانند پياز سبزى است كه خاصيت ضد عفونى دارد، و به همين جهت معده هاى متعفن را پاك مى كنمايد و نيز اشتها را تحريك مى كند و چون مى دانيم بوى گند دهان اغلب بر اثر فساد معده است ، در صورت ضد عفونى شدن معده دهان نيز خوشبو مى شود ولى خود تره بوى مخصوصى دارد و هر كس بخورد دهانش داراى آن بو مى شود. و به همين مناسبت ممكن است بعضى از بوى تره ناراحت باشند، از اين رو پيامبر اكرم (ص ) در ضمن حديثى راجع به تره مى فرمايد:
و لكن ان اكل منه ... فلا يخرج الى المسجد كراهية اذاه على من يجالسه (341)
اگر كسى تره بخورد نبايد به مسجد برود، براى آنكه ديگران ناراحت نشوند.
و خلاصه اين دو روايت كه يكى تره را خوشبو كننده دهان و ديگرى تره را وسيله بوى بد مى داند اين است كه : تره چون خاصيت ضد عفونى دارد طبيعتا خويش داراى بوى زننده اى است و همين بو سبب مى شود كه بوهاى گند ديگر را كه از راه دهان خارج مى شوند خنثى سازد.
پياز 
گياهى است داراى ساقه هاى نازك تو خالى بدون برگ ، بيخ آن به اندازه شلغم و پوست در پوست است . خورده مى شود و در پختن اغذيه نيز به كار ميرود.
((
پياز داراى ويتاميهاى (آ، ب 1، ب 2، ب 12، پ ، ث ، مى باشد))(342)
((
در پياز علاوه در ويتامين ها، آهن ، آهك ، فسفر، پتاسيم ، سديم ، گوگرد، گوگرد، يد، سيليس و قند موجود است كه مستقيما جذب بدن مى شود، و براى اشخاصى كه بيمارى قند دارند نيز مضر نيست بطور كلى عناصر متشكله در پياز عبارتند از
260
آب 70 - 80 درصد
قند 2 - 6 درصد
مواد ازت دار 1 - 2 درصد
خاكستر 5 - 8 درصد
مواد چربى 1
مواد غير ازت دار 8 - 20 درصد
روغن انسانس 16 درصد
در سال 1917 وجود نوعى آنتى بوتيك را در پياز تشخصى دادند كه در ابتدا ((الى سين ))ناميده شد))(343)
در اخبار و روايات اسلامى خواص زير را براى پياز بيان نموده اند:
پياز خستگى را بر طرف مى سازد، و اعصاب را قوى مى نمايد، باعث نيروى پاها و گامها در راه رفتن است ، شوهت را زياد مى كند و تب بر است .
قال ابو عبدالله ...(ع ) البصل يذهب باالنصب و يشد العصب و يزيد فى الخطا و يزيد فى الماء و يذهب بالحمى (344)
((
پياز به واسطه فسفرى كه دارد انجام كارهاى فكرى را آسان مى سازد، به همين جهت مصرف آن به متفكرين و كسانى كه كارهاى فكرى دارند توصيه شده است .
در مورد ضعف و فرسودگى جسمى و عصبى ، پياز داراى عمل نيروبخش ‍ تقريبا فورى و آنى است .
پياز براى بچه هايى كه دير رشد مى كنند، همچنين براى پير مردانى كه ضعيف شده و مى خواهند تقويت كنند، غذاى مقوى و نيرو بخشى است .
پياز سرشار از سيليس است ، و اين ماده به مقدار خيلى زياد، در بدن موجود است و براى تشكيل و نگهدارى استخوانها و شرائين كاملا لازم است .
اگر شما احساس مى كنيد خسته هستيد، اشتها نداريد چنين هايى بر صورتتان افتاده و رنگ صورتتان زرد شده است ، يك پياز درست را 4 قسمت شده است در سه فنجان آب بجوشانيد تا پياز پخته شود و يك فنجان آب از كافى بماند و صبح ناشتا آنرا بنوشيد))(345)
در آن روايت كه از حضرت صادق (ع ) نقل شده پياز براى قطع تب ، تجويز شده بود و نامى از تب مخصوصى برده نشده بود ولى دانشمندان خاصيت تب برى پياز را چنين نوشته اند:
((
پياز در بيمارى ((شاربون ))كه مرضى عفونى است و ميكرب آن معمولا بوسيله گزيدن مگس مخصوصى به انسان منتقل مى شود، اگر زير و روى پاهاى بيمار را در ضماد مخلوط پياز و سير كه خورده شده باشد بگذارند حال مريض بزودى بهبود خواهد يافت ...
در اولين عوارض تب هاى تيفوئيدى بايد پاهاى بيمار را تا قوزك پا در سه كيلو پياز زنده شده خوابانيد و لفاف بندى كرده . اين لفاف بندى ، عرق زيادى آورده و تب بيمار را قطع مى كند))(346)
((
اگر تب كرده ايد و در آتش آن مى سوزيد پياز را برش نازك كنيد و آنرا در ظرفى بريزيد و روى آتش بگذاريد و توجه كنيد كه پيازها داغ شود ولى رنگ قهوه اى بخود نگيرد و تا گرم است آنقدر كه بدن شما نسوزد پيازها را به شكل ضماد روى شكم خود بگذاريد و وقتى سرد شد آنرا بر داريد ضماد پياز به اين وسيله باعث قطع تب شما خواهد شد))(347)
سمعت ابا عبدالله يقول : ((كلوا البصل فان فيه ثلاث خصال ، يطيب النكهة و يشد اللثة و يزيد فى الماء و الجماع ))(348)
حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايد: پياز بخوريد پياز داراى سه خاصيت است : دهان را خوشبو مى كند، لثه ها را محكم مى سازد و منى را زياد مى نمايد.
از آنجا كه بوى بد دهان در نتيجه يك سلسله عفونتهاى داخلى است ، و پياز از دشمنان سر سخت عفونت است لذا آن را ميكرب كش و نابود كننده بوهاى متعفن دانسته اند و طبعا با رفتن بوهاى بد بوى خوش طبيعى پيدا مى شود اگر چه پياز خود داراى بويى تيز و تند است .
((
پياز نيز يكى از خوراكهاى ضد ميكرب است پياز يك ماده ضد عفونى است و ميكربهاى گوشت ها را از بين مى برد. پياز جهاز هاضمه و مجارى تنفسى را ضد عفونى مى كند))(349)
((
پياز به واسطه گوگردى كه دارد براى خون ، عامل ضد عفونى است .
گوگرد پياز وقتى وارد خون شود و به ريه ها برسد با عفونتهاى مجارى تنفسمثل آسم (350)، ورم گلو، برونشيت ، گريپ و غيره مبارزه ميكند.
پياز بواسطه يدى كه دارد ضد ((اسكوربوت ))است و امراضى را كه مربوط به سيستم لنفاوى است مثل ورم غدده ها، آبسه هاى شديد، جوشهاى زير پوشت و غيره درمان كرده و بهبود مى بخشد))(351)
((
اسكوربوت ))نام يك بيمارى است و بمعنى رقت خون است از اثرات آن سستى لثه هاها و آمدن خون از آبها مى باشد و چون پياز، ويتامين (ث ) دارد، و ويتامين (ث ) ضد اسكوربوت است بخوبى رقت خون را بر طرف مى نمايد.
از خواص پياز كه در روايت آمده بود تقويت قوه باه و ازدياد شهوت و منى بود.
((
پياز داراى هورمون و دياستازى است كه غدد اشك و آميزشى و گوارشى را تقويت مى نمايد))(352)
((
پياز داراى فسفر است ، غذاى مغز و مشوق اموز آميزشى است ، پياز آهك دارد و استخوان بندى و دندانها را محكم كرده و از نرمى استخوان جلوگيرى مى كند.
پياز اشتهاى به غذا و شهوت را زياد مى كند))(353)
پياز چنانكه خوانديم ضد عفونت است ، لذا اين دستور با ارزش را از امام ششم مى آموزيم .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: قال رسول الله اذا دخلتم بلاد افكلوا من بصلها يطرد عنكم و باها(354)
رسول خدا فرمودند كه هرگاه داخل شهرى شديد، از پياز آن شهر بخوريد تا گرفتارى وباى آن شهر نشويد.
((
پياز جهاز هاضمه و مجارى تنفس را ضد عفونى مى كند و از ابتلاء به اسهال و سرما خوردگى جلوگيرى مى نمايد. پياز يك ماده ضد عفونى است ، و ميكروبهاى گوشتها را از بين مى برد و به تجربه ثابت شده است كه سم گوشتهاى مانده را كه ايجاد اسهال مى نمايد كم مى كند. و روى اين اصل كسانى كه خارج از منزل غذا مى خورند بايد پياز را فراموش نكنند.(355)
ما ميدانيم كه يكى از نشانه هاى مرض وبا، اسهال است و اسهال بواسطه ميكربهاى روده پيدا مى شود.
يكى از غذا شناسان براى همه مسافران خصوصا حجاج خوردن آن را توصيه مى كند و مى گويد:
((
يكى از سبزيهاى مفيدى كه داراى ويتامين هاى (ب ) مى باشد پياز است كه خوردن خام آن به كليه حجاج ، توصيه مى شود، زيرا علاوه بر داشتن ويتامين هاى مفيد، جهاز را ضد عفونى و پاك كرده و اشتها را زياد مى كند، بنابراين وجود آن بر سر سفره حجاج لازح و ضرورياست ))(356)
شلغم  
شلغم بيخ گياهى است ، شبيه ترب ، اما كوچكتر، طعمش اندكى تند و تيز است .
شلغم به ميوه زمستان معروف است ، زيرا پخته آن گرما گرم مناسب با هواى سرد زمستان است . موادى كه در شلغم يافت مى شود عبارتند از:
((
ويتامين (آ) بمقدار كم ، ويتامين (ب ) و (ث ) بمقدار بيشتر، ويتامين (2 ب ) و (پ پ ) اندك .
شلغم متمايل به رنگ سبز، ويتامين هاى (آ) و (ب ) و (ث ) زيادى دارد.
مواد ديگر شلغم غير از ويتامين ها عبارتند از:
مواد قندى 5/7 درصد
مواد نشاسته اى 30/1 درصد
مواد سفيده اى 10 درصد
چربى 12 درصد
يد 24 ميلى گرم در كيلو
و نيز داراى كلسيم ، پتاسيم ، منيزيم و كمى آهن بصورت فسفاتها و كلرور است .
جميع مواد معدنيش 85 گرم درصد گرم . هر يك صد گرمش 36 كالرى حررات ايجاد مى نمايد. سلولز شلغم نسبتا كم و 5/1 گرم در كيلو است ))(357)
((
و به همين جهت (داشتن سلولز) خوردن شلغم انسان را سير مى كند و نيروى لازم به او مى دهد ولى كسى را چاق نمى كند و براى مبتلايان به مرض قند ضرر ندارد.
مواد سفيده اى شلغم ، مناسب اعصاب و مغز بوده و قوه حافظه را زياد مى كند و به اعصاب نيرو مى بخشد علاوه بر مواد مذكوره ، در شلغم نيز كمى ((ارسنيك ))و ((روبيديم ))وجود دارد.
شلغم تنها مواد خوراكى است كه اين دو عنصر مفيد را با هم دارا است .
روبيديم از عناصر مفيدى است كه در هر گياه پيدا شود آن را مفيد كرده ، اثر مواد و عناصر شفا بخش آنرا چندين برابر مى كند.
در شلغم خواص نسبتا زيادى كه كم و بيش در ساير سبزيها ديده مى شود اما يك خاصيت مخصوص دارد كه در گياهها يا سبزيهاى ديگر كمتر نظيرش ‍ ديده مى شود.
پيشوايان اسلام از دير زمانى از اين مطالب پرده برداشته و با عبارات مختلفى آنرا بيان نموده اند:
1 -
قال ابو عبدالله (ع ) ((ما من احد الا و فيه عرق الجذام ، فكلوا الشلجم فى زمانه يذهب به عنكم ))(358)
امام صادق (ع ) مى فرمايد: در هر كس رگى از جذام موجود است ، در فصل شلغم ، شلغم بخوريد، جذام را از شما دور مى سازد.
2 -
و عن العبد الصالح (ع )، قال لعلى ابن مسيب عليك باللفت يعنى الشلجم فكله فانه ليس من احد الا و به عرق من الجذام و انما يذيبه اكل اللفت ، قال قلت نيا او مطبوخا، قال كلاهما))(359)
امام هفتم عليه السلام ، به مردى از اصحاب (على ابن مسيب ) فرمود: شلغم بخور زيرا در هر كسى ريشه اى از مرض جذام است (360)، و خوردن شلغم آن را از بين مى برد، آن مرد مى گويد پرسيدم كه خام بخورم يا پخته فرمود: هر دو مفيد است .
از نظر علمى ببينيم در شلغم چه ماده اى است كه جذام را ذوب مى كند؟
((
بواسطه وجود ((ارسنيك ))و اين گوهر گرانبها است كه خوردن شلغم از سخت ترين امراض يعنى جذام جلوگيرى مى كند، بيمارى جذام يك بيمارى قديمى است كه عامل اصلى آن ، فقر و بدبختى و فقدان مواد غذايى است و موقعى اين مرض و ميكرب سر سخت آن مسرى مى شود كه شخص ، دچار كمبود عواملى مانند ارسنيك و گوگرد باشد و در غير اينصورت قابل سرايت نيست ))(361)
شلغم خواص ديگرى نيز دارد:
((
علاوه بر ويتامينها و مواد سودمندى كه به آن اشاره كرديم در آن يك تركيب ميكرب كش با طيف وسيع وجود دارد كه بسيارى از ميكربها و ويروسها را از بين مى برد و روى اين اصل است كه شلغم زكام و سرما خوردگى را معالجه كرده و از ابتلاى به آن جلوگيرى مى نمايد.
شلغم خلط آور و درمان كننده سرفه ، مخصوصا سرفه هاى خشك است و سينه و شكم را نرم مى كند و براى مداواى ((آنژيم ))تنگى نفس و سياه سرفه تجويز مى شود.
شلغم قوه بينايى را زياد مى كند و از شب كورى جلوگيرى مى نمايد و غرائز جنسى را نيز تقويت مى كند.
شلغم در تقويت تخمدانها و آلات تناسلى ، نقش اساسى دارد و رحم را براى پرورش نوازد سالم و قوى تقويت كرده ، زنان را مستعد آبستنى مى كند.
شلغم ادار را زياد مى كند و به همين علت و داشتن گوگرد فراوان ، سنگ هاى كليه و مثانه را از بين مى برد(362)
271
چغندر 
گياهى است داراى برگهاى پهن ، بيخ آن درشت و گلوله مانند يا مخروطى شكل بر دو قسم است : چغندر رسمى ، چغندر فرنگى ، و چغندر قند.
چغندر رسمى درشت و شيرين است و پخته آن را مى خورند و خام آن به مصرف تغذيه حيوانات علفخوار مى رسد، چغندر فرنگى پوست و مغزش ‍ سرخ رنگ است و چندان شيرين نيست و در پختن بعضى خوراكها به كار ميرود چغنر قند كه آن را چغندر صنعتى هم مى گويند مخروطى شكل است و تا عمق سى سانتيمتر يا بيشتر در زمين فرو مى رود، پوست و مغزش سفيد و بطور متوسط از 14 تا 18 درصد داراى ماده قندى مى باشد و در كارخانه هايى قند سازى براى ساختن قند به كار مى رود.
280
((
چغندر سرشار از ويتامين هاى (آ و ب و ث ) و داراى مقدار زيادى قند مى باشد، و خنك و سرد و اشتهاآور است ، و به اندازه كافى مقوى است .
داراى اثر راديو اكتيو است كه عمل آن در دستگاه هاضمه بدن قابل توجه و اهميت مى باشد))(363)
از دستورات اسلامى معلوم مى شود كه برگ چغندر بيش از بيخ آن مفيد است ، و بيشتر به برگ آن اهميت داده اند: عن ابى الحسن (ع ) قال اطعموا مرضاكم السلق يعنى ورقه فان فيه شفاء ولاداء معه و لا غائله و يهدى نوم المريض (364)
امام هشتم (ع ) فرمودند: به بيماران ، برگ چغندر بدهيد زيرا در آن شفاء است ، و هيچگونه درد و رنجى در آن نيست ، و ضمنا آرامش در خواب مريض ايجاد مى كند.(365)
((
مفيدترين و بهترين اعضاء چغندر برگ آن است و بعد ساقه هاى آن و سپس بيخ آن كه پخته آن لبو نام دارد.
برگهاى كلفت چغندر سنگين و دير هضم است ولى در اثر پختن سختى و نفخ آن از بين مى رود، خنكى برگهاى نازك آن زياد است و قوت غذايى كمترى دارد ولى در عوض دواى بسيار خوبى است ))(366)
((
چغندر اثر ملين ، مدر و آرام كننده دارد))(367)
عن ابى الحسن (ع )، ان السلق يقمع عرق الجذام و ما دخل الجوف المبرسم مثل ورق السلق (368)
حضرت رضا(ع ) فرمودند: چغندر ريشه مرض جذام را نابود مى كند، و براى كسى كه مرض ذات الجنب (التهاب پرده بين كبد و قلب ) دارد چيزى بهتر از برگ چغندر نيست.
((
چغندر به علت داشتن ارسنيك و گوهر شب چراغ و روبيديم از جذام جلوگيرى مى كند برگ چغندر سحرگاه بى مزه و شامگاه شيرين است ، زيرا در روز با كمك نور آفتاب ، قند مى سازد و شب به تدريج آن را جهت ذخيره به بيخ خود كه انبار آن است ميفرستد و به همين جهت است كه اگر برگ آنرا صبح بچينند و ميل نمايند جزء سبزيهاى خنك بوده و عصر خنكى كمترى دارد))(369)
حضرت رضا(ع ) در كلام ديگرى در كلام ديگرى چغندر را براى بسيارى از امراض تجويز فرمودند و ضمنا آنرا گياهى نيرومند كننده استخوان و روياننده گوشت بدن معرفى فرمودند.
قال ابوالحسن (ع ) عليك باالسلق ، فانه ينبت على شاطى الفردوس و فيه شفاء من الادواء، و هو يغلظ العظم و ينبت اللحم (370)
((
چغندر بسيار مقوى و پر قوت است چون قند طبيعى و منيزيم آن زياد است و اين دو ماده اثر زيادى بر روى استخوان بندى و مايعات بدن دارند بعلاوه چغندر مقدارى فسفر و ويتامين (ب ) دارد كه اين دو ماده براى تسكين و آرام كردن اعصاب نقش بزرگى را بازى مى كنند، همچنين چغندر داراى مقدارى ويتامين (ث ) است كه به علت داشتن همين عناصر مفيد و حيات بخش ، براى امراض اعصاب و حتى سرطان و سل ، مصرف آن تجويز مى شود.
چغندر همچنين داراى روبيديوم مى باشد و اين ماده بواسطه خاصيت راديو اكتيويته اى كه دارد در دستگاه هاضمه فوق العاده تاءثير دارد و به همين علت است كه چغندر را براى اشخاص كم خون يا كسانيكه مبتلا به كمبود املاح معدنى شده اند تجويز مى كنند))(371)
براى آنكه به اثرات شفابخش چغندر، آب و برگ بيشتر واقف شويم ، ببينيم دانشمندان غذاشناس روز چه ميگويند:
((
چغندر با آنكه خاصيت مسهلى ندارد معذلك پاك كننده شكم است به هضم غذا كمك مى كند و التهاب معده را فرو مى نشاند.
قند چغندر براى مبتلايان به مرض ديابت خوب نيست ولى در عوض ، خداوند مصلح آن ، يعنى دواى مرض قند را در ساقه و برگ آن قرار داده است ، مشروط به اينكه صبح زود آنرا بچينند و در سايه خشك كنند.
خوردن پخته چغندر رعشه را معالجه مى كند، مخصوصا برگ سرخ رنگ آن ، اگر آنرا خام با سركه و خردل بخوريد طحال را باز ميكند و ورم آنرا فرو مى شناند جهت درد پشت و مثانه امراض مقعد مفيد است چغندر براى درد كليه مفيد است و داراى مواد ازته ، موادى قندى ، املاح معدنى مانند كلسيم و آهن نيز مى باشد چغندر چه پخته و چه خام مقوى است و با آنكه 17 درصد قند دارد خنك مى باشد و اين خاصيت در برگ آن زيادتر است ، آب لبو براى بهبود التهاب مثانه رفع يبوست و بيماريهاى پوست مصرف مى شود))(372)

شاهى  
شاهى نيز يكى از سبزيهاى خوردنى است ، ولى از نظر خاصيت از سبزيهاى نيست كه در مقام عالى قرار گرفته باشد، البته داراى مقاديرى ويتامين (آ و ب ) و مقدار بيشترى ويتامين (ث ) مى باشد.
در اسلام جزو خوراكيهاى مكروه بحساب نيامده ولى خوردن اين سبزى را در شب باعث تحريك جذام در آنهايى كه استعداد اين بيمارى را دارند دانسته اند.
عن النبى (ص ) ما من عبد بات وفى جوفه شى من هذه البقلة الا بات الجذام يرفرف على راسه حتى يصبح اما ان يسلم و اما ان يعطب (373)
هر كسى هنگام شامگاهان شاهى بخرود جذام (همانند مرغى شكارى ) تا صبحگاهان در اطراف او به پرواز است يا از بيمارى نجات مى يابد يا گرفتار آن ميشود.
پس از اين كلام استفاده ميشود كه در اين گياه نيست به افراد مستعد بيمارى جذام ، نيروى تحريك و تاءثر هست و ممكن است با كمك عوامل ديگر اين بيمارى ، ضخص را دچار سازد، مضمون اين سخن در روايات ديگرى نيز وارد شده است .
((
انواع تره تيزك از سبزيهاى مفيد مى باشند، ولى از آنجايى كه نبايد در خوردن هيچ خوراكى افراط كرد در خودرن اين سبزيهاى مفيد هم افراط جايز نيست مخصوصا براى افراد لاغر و سوداوى مزاجها، يعنى كسانى كه ترشح سيب آدم در آنها زياد است ....
هر كس شب تره تيزك بخورد رگ جذامش بحركت مى آيد، ما ميدانيم كه تره تيزك ترشحات بينى را زياد مى كند و رگ جذام هم در بينى است ، املاح ((يد))مانن ((يدور دو پتاس ))همين تره تيزك ترشح بينى را زياد مى نمايند))(374)
عن ابى عبدالله (ع ) - ((قال من اكل الجر جير بالليل ضرب عليه عرق الجذام من انفه و بات ينزف الدم ))(375)
امام ششم فرمودند: هر كس در شب شاهى بخورد ماده بيمارى جذام در بينى او تحريك مى شود، و خونهاى صاف او كم و در عوض خون هاى كثيف و سوخته اش بسيار مى شود در اين روايت تحريك بيمارى را از بينى دانسته و ما مى دانيم كه اغلب ، بيمارى جذام از بينى شروع مى شود.
((
تره تيزك و انواع ديگر آن كه به نام بولاغ اوتى و شاهى ناميده مى شوند داراى يد و آهن و فسفر مى باشند و مقادير زيادى ويتامين (ث ) دارند و ادرار را زياد مى كنند.
اين گياهان بر عكس توت فرنگى مهيج مى باشند و اين خاصيت مربوط به ((يد))مى باشد زيرا اين گياهان ترشح سيب آدم را كمى زياد مى كنند و از اين رو مهيج مى باشند(376)
((
و از همين نظر كه مهيج است گياه شناسان قديم كاسنى و خرفه و سركه را مصلح شاهى مى دانستند))(377)
شاهى داراى چندين نوع است : بيابانى ، بستانى و بستانى آن سه قسم است كه براى هر يك از رگ و بذر آن علائم مخصوصى است مثلا بيابانى آن تند و تيزتر و گل آن زرد رنگ است و در زبان عربى هم بواسطه انواع مختلف آن نامهاى مختلفى دارد مانند جرجير و رشاد.
آويشن شيرازى  
بهترين آويش در شيراز پيدا مى شود، و به اصطلاح شيرازيها دو قسم است . 1 - آويشن باريك 2 - آويشن پهن چنانكه از نامش پيدا است برگهاى آويشن پهن بيضى شكل است ، و برگهاى آويشن باريك كمى درازتر و باريك است ، آويشن باريك اغلب در كوهها ديده مى شود.
((
آويشن كوهى ، گياهى است كه در سرازيرى صخره كوهها كه در مقابل آفتاب است در جنگلها و اراضى غير مزروع بطور خودرو مى رويد ساقه آن بنفش رنگ و ارتفاع آن گاهى به نيم متر مى رسد.
و در لاهيجان و طالش و آستارا و فارس مى رويد... آويشن آبى و آويشن شيرازى يكى از گياهان شفا بخشى است كه در درمان و معالجه بيماريهاى مختلف ، اعجاز مى كند، و از اين جهت است كه بايد آن را از گرانبهاترين گياهان دارويى روى زمين بدانيم ))(378)
پيشوايان اسلام بقدرى اين گياه را مفيد مى دانسته اند كه حضرت رضا(ع ) مى فرمودند: آويشن تنها داروى اميرالمومنين بوده است .
1 - عن ابى الحسن (ع ) قال كان دواء اميرالمومنين (ع ) الصعتر.(379)
2 - و كان يقول - يقوى المعدة ، و يقطع البلغم و هو امان من اللقوة (380)
و نيزحضرت رضا مى فرمودند: آويشن معده را تقويت مى كند، و بلغم را بر طرف مى نمايد، آويشن نيز انسان را از لقوه در امان نگاه مى دارد، (لقوه - مرضى است كه در صورت انسان پيدا مى شود، و لب و دهان يا فك بطرفى كج مى شود).
((
خواص طبى و درمانى آويشن شيرازى اين است كه ضد درد و تشنج است و خون را به جريان انداخته و اعمال اعضاء جنسى و تناسلى را در بدن تحريك و تقوين مى كند، هوش و قوه ادراك را زياد مى كند، قابض و مقوى است و براى نارسايى كبد يعنى وقتكيه كبد ضعيف شده است و خوب كار نمى كند مفيد است . آويشن در عفونتهاى ريوى ، زكام ، برنشيت ، آسم ، گريپ ، آنژين ، سوء هضم و تخمه ، دل درد ورم امعاء نيز مصرف مى شود...
گلهاى خشك آويشن كوهى ، مقوى معده ، نيروبخش ، خلط آور، قاعده آور، ضد درد و تشنج و بطور خفيف عرق آور است ))(381)
پرفسور ((تروسو))درباره آويشن مى گويد:
((
آويشن دشمن سم است ))آويشن تازه يا خشك آن را در عفونتهاى ريوى ، زكام ، برونشيت ، آسم ، گريپ ، خستگى و كوفتگى دست و پا، آنژين ، سوء هضم و تخمه ، دل درد و ورم امعاء مصرف مى كنند.
عصاره آويشن به نام ((تيمول ))است كه خاصيت ضد عفونى موثرى بر مجارى تنفس و جهار هاضمه دارد، سمومى كه در آنجا جمع شده بكلى از بين مى برد و جريان خون را منظم مى سازد... اگر چند برگ آويشن رابه غذاى خرگوشتها اضافه كنيم از نفخ شكم آنها جلوگيرى خواهد كرد و هيچوقت آنها گاز معده پيدا نخواهند كرد.))(382)
مردى در خدمت امام هشتم (ع ) از رطوبت مزاج و علاج آن سئوال نمود آن حضرت باو دستور داد كه آويشن را بكوبد و ناشتا به دهان خود بريزد.
عن ابى الحسن (ع ) انه شكا اليه الرطوبة ، فامره ان يستف الصعتر على الريق (383)
زيادى بلغم و رطوبت به اصطلاح امروز كمى ترشح ((سيب آدم ))در انسان است ، و امام (ع ) آويشن را معالج آن دانسته و به همين سبب به آن مرد نگفته آويشن را به صورت دم كرده بنوش ، زيرا در صوتيكه دم شود چون مخلوط با آب است باز نمى تواند جبران بلغم و رطوبت را نمايد.
بخش پنجم :گلها و روغنها 
قسمت پنجم اين كتاب ، گلها و روغنها است ، منظور از روغنها، همه چربيها است ، از نظر اسلام يك قسمت از روغنهاى حيوانى كه ذيلا شرح داده مى شود براى خوردن تجويز شده و نيز بعضى از روغنهاى نباتى مثل روغن زيتون و مانند آن بخ خوردنش تاءكيد شده و يك قسمت از روغنهاى نباتى ، براى استعمالهاى خارجى بدن تعيين گرديده است .
روغنهاى حيوانى 
روغنهاى حيوانات حلال گوشت ، هر چند حرام يا مكروه نيست ، اما در باره آنها چندان تعريفى هم نيامده است ، فقط از ميان همه ، روغن گاو مورد تحسين قرار گرفته و به خوردن آن سفارش شده است :
عن ابى عبدالله (ع ) قال ((قال اميرالمومنين (ع ) سمون البقر شفاء))(384)
امام صادق (ع ) مى فرمايد: كه على (ع ) مى فرمود روغنهاى گاوى ، شفا دهنده دردها هستند.
از نظر دانش غذاشناسى ، خوردن پيه و دنبه ساير چربيهاى حيوانى و نيز زياد خوردن روغنهاى آنها كه از كره گرفته شده پسنديده نيست .
((
امروز هيچ كس نيست كه منكر ضرر چربيهاى حيوانى باشد، زيرا علاوه بر فشارى كه بر كبد وارد مى سازند، مسئول اصلى و مسبب واقعى تصلب شرائين شناخته شده اند.
نكته اى كه بايد اينجا تذكر دهيم ، اين است كه چربى حيوانى را با روغن حيوانى نبايد اشتباه كرد.
چربى حيوانى عبارت است از پيه و دنبه و چربيهايى كه بين پوست و گوشت حيوان واقع شده است .
و رغن حيوانى عبارت است از كره ذوب كرده ، و اين زيانهايى كه به چربى حيوان نسبت مى دهند ارتباطى با روغن حيوانى ندارد.
خطرناكترين نوع چربى حيوانى ، طبقه اى است ك بين پوست و گوشت قرار گرفته است ، اين چربى داراى غدد لنفاوى است ، گلبولهاى سفيدى كه اين غدد دارند ميكروبهاى خطرناك را مى خورند يعنى آنها را محاصره كرده و از عمل باز ميدارند و در قسمتهاى چربى دفن مى نمايند، ولى وقتى حيوان مرد ميكروبها آزاد مى شوند و فعاليت خود را از سر مى گيرند و به اين جهت است كه مى گويند چربيهاى حيوانى هميشه آلوده مى باشند))(385)
ولى با اين همه ، در روايات ما همچنانكه از روغن گاو تعريف شده ، از پيه آن نيز در بعضى موارد، بعنوان دواء و خارج كننده درد ياد شده است :
عن ابى عبدالله قال : من اكل لقمة شحم اخرجت مثلها من الداء(386)
امام ششم فرمودند: هر كس يك لقمه پيه بخورد بهمان مقدار درد و رنج از بدنش بيرون مى رود.
گفتيم روغن گاو به منزله دوايى است كه درد را از بين مى برد، ولى نه براى همه كس زيرا كسانى كه از چهل سال بالاتر رفته اند، از خوردن آن طبق دستور اسلام (بويژه هنگام شب ) منع شده اند.
قال الصادق (ع ): نعم الادام السمن و انى لا كرهه للشيخ (387)
امام ششم (ع ) فرمودند: روغن ، غذاى خوبى است ولى آن را براى پيرمرد دوست ندارم .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : اذا بلغ الرجل خمسين سنة فلايبيتن و فى جوفه شى ء من السمن (388)
و نيز در جاى ديگر ميفرمايد: وقتى انسان به پنجاه سالگى رسيد، سزاوار نيست كه در وقت شام از روغن استفاده نمايد.
اينك لازم است زيانهاى چربى هاى حيوانى را بررسى نمائيم :
الف : تصلب شرائين  
((وقتى در ديواره رگهاى تن ، ماده مومى شكل ((كولسترول ))پيدا شود رگها سخت شده و حالت تصلب شرائين دست مى دهد، و در اين حالت است كه قبل از اين كه خون فشار آورد رگها سفت و سخت مى شود و دهانه آنها تنگ مى شود و نمى گذارد خون به راحتى و آسانى از معبر رگها عبور كرده و به نقاط مختلف بدن سير نمايد و در نتيجه ، خون فشار مى آورد و بيمارى فشار خون به وجود مى آيد.
چندين سال است كه علم و دانش در مقابل اين بيمارى قد علم كرده و به مبارزه پرداخته است ولى كسانكيه به اين بيمارى مبتلا مى شوند، و همچنين پزشكانى كه به معالجه اين بيماران مى پردازند يك زبان مى گويند:
((
تصلب شرائين لازمه پيرى است ، و اين دو يعنى پيرى و تصلب شرائين لازم و ملزوم يكديگرند و بايد تسليم شد و عوارض آنرا به جان خريد.
در زمان حاضر وضع نامساعدى پيش آمده و من خودم به چشمم ديده ام كه صدها نفر از مردم علاقه مند و دانا، موفق شده اند جلو تصلب شرائين را به وسيله رژيم غذايى بگيرند، و غذاى خود را از موادى ترتيب داده آن كه چربى نداشته هر روز بر مقدار مصرف ويتامين مى افزوده و مقدار زيادى آب سبزيهاى شفا بخش را خورده اند و در عوض ، هفت ماه تا يك سال با تعقيب اين شور، بكلى سالم شده اند.
من خوشنودم از اينكه مى توانم اعلام كنم كه ما امروز علت اصلى و واقعى بيمارى تصلب شرائين را مى دانيم ))(389)
ب : كبد و كيسه صفرا 
چربيهاى خارج از حد نيز تاثيرات ناگوارى بر روى كبد كه يكى از مهمترين اعضاء بدن است مى گذارد، و كيسه صفرا دچار اختلال مى نمايد.
((
دكتر ((روژر گلنارد))يكى از پزشكان معروف و سرشناسى است كه در ((ويشى ))مطب داشته و در معالجه امراض كبد و كيسه صفرا شهوت جهانى دارد و بيماران بيشمارى كه براى معالجه به او مراجعه مى كنند از او مى پرسند:
علت اينكه دسته معينى از مردم در معرض حمله و خطر بيمارى كيسه صفرا هستند چيست ؟ دكتر نام برده مرتب براى اين سئوال كنندگان متعدد، جواب مى دهد سه عامل بزرگ در اختلال كيسه صفرا تاءثير دارد:
1 -
جنس زن . (منظور زياده روى و افراط در شهوت رانى است ) 2 - چربى و روغن 3 - تجاوز سن از چهل سالگى ))(390)
روغن زيتون 
درخت زيتون برگهاى دراز و باريك و گلهاى خوشه اى دارد، ميوه آن بيضى شكل است .
درخت زيتون در كشور ما در رودبار، گرگان ، دره سفيد رود، منجيل ، افشار، حاجى لر و بلوچستان به عمل مى آيد.
290
و اصولا زمينهاى مناسب براى پرورش درخت زيتون زمينهاى گرم كنار درياى مديترانه است بهمين علت است كه در يونان و ايتاليا و سواحل مديترانه و در كشورهاى شمال آفريقا و فلسطين اين درخت از قديم كاشته شده است درخت زيتون مى تواند تا دو هزار سال عمر كند ولى بشر طى كه سرما و يخبندان شديد، آنرا خشك نكند.
ميوه زيتون ، خام خورده مى شود و از آن نيز روغن هم مى گيرند.
روغن زيتون مايعى است شفاف كمى سبز رنگ يا زرد طلايى ، روغن زيتون در حرارت 15 درجه بايد كاملا شفاف باشد و همين كه حرارت ، به ده درجه تنزل كرد بايد كدر گردد و در درجه صفر بايد منجمد و دانه شده و در بيست درجه زير صفر بايد كاملا بسته شود.
روغن زيتون به دو صورت مصرف مى شود:
1 -
به صورت خوراكى
2 -
به صورت چرب كردن و ماليدن ببدن .
300
روغن زيتون خوراكى  
از روغنهايى كه مورد توجه بسيار پيشوايان اسلام بوده ، روغن زيتون است ، به طورى كه آنرا با سركه يك خورش معمولى بسيار خوب مى دانستند.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان احب الاصباغ الى رسول الله (ص ) الخل و الزيت ، و قال هو طعام الانبياء(391)
امام ششم (ع ) مى فرمايد: بهترين خورشها نزد رسول خدا(ص ) سركه و روغن زيتون بوده و نيز آن حضرت فرمودند: اين غذا، غذاى انبياء است .
خوردن روغن زيتون با سركه از نظر غذايى قابل دقت و توجه است كه بعدا شرح خواهيم داد.
عن ابى عبدالله (ع ) الخل و الزيت من طعام المسلمين (392)
حضرت صادق (ع ) فرمودند: روغن زيتون و سركه جزو غذاهاى مسلمانان است .
پيامبر اكرم (ص ) روغن زيتون را بر طرف كننده صفرا و بلغم و مقوى اعصاب و نيكو كننده اخلاق و باعث پاكى نفس و از بين برنده غم و اندوه مى دانستند.
و درباره خودرن آن سفارش فرمودند.
عن النبى (ص ): عليكم بالزيت فانه يكشف المرة و يذهب البلغم و يشد العصب و يحسن الخلق و يطيب النفس و يذهب باالغم (393)
((
روغن مايع زيتون ، سرشار از ويتامين ها و املاح معدنى خصوصا پتاسيم است ، و قرنها است كه روغن زيتون با نان ، يكى از منابع اصلى غذايى را به انسان ارزانى داشته است ))(394)
((
روغن زيتون براى توليد سوخت بدن ارزش زياد دارد زيرا صدگرم آن 234 كالرى حرارت مى دهد و از اين جهت يك غذاى نيروبخش است - و كسانى كه مى خواهند سلامتى داشته باشند بايد به اين اكسير، علاقمند شوند.....
روغن زيتون نرم كننده و ملين است و براى رفع عوارض كليه ها و سنگهاى صفرا وى و قولنجهاى كليوى و كبدى و رفع يبوست ، بسيار نيكوست....
خوردن كمى زيتون با غذا اشتها را زياد مى كند و ترشحات غدد مخصوصا صفرا را اصلاح مى نمايد ولى زياده روى در خوردن آن ، باعث زيادى ترشحات اين دو غده مى گردد و باعث بى خوابى و لاغرى است و از اين جهت خوردن آن به اشخاص چاق و بلغمى مزاج توصيه مى شود))(395)
به اين ترتيب روغن زيتون هم سنگهاى صفراوى را از بين مى برد و هم مناسب بلغمى مزاجهاست .
در روايات اسلامى خوردن آن را با سركه تجويز كرده اند، و ما وقتى به كتب قدما نگاه مى كنيم مى بينيم روغن زيتون را صفرايى مى دانند، و براى آن مصلح مى نويسند، مصلح يعنى اصلاح كننده خاصيت آن ، و بهترين مصلح آن را سركه مى دانند از اين رو اگر كسى روغن زيتون را با سركه مصرف كند چنانكه امروزه هم سالادها را اينطور مى سازند ديگر باعث لاغرى و بى خوابى نمى شود و ويژه اشخاص چاق و بلغمى مزاج نخواهد بود.
عن الرضا(ع ) انه قال ((نعم الطعام الزيت يطيب النكهة و يذهب البلغم و يصفى اللون و يشد العصب و يذهب باالوصب و يطفى الغضب ))(396)
امام هشتم (ع ) مى فرمايد: روغن زيتون غذاى خوبى است ، زيرا بوى دهان را خوشبو مى نمايد و بلغم را بر طرف مى سازد، صورت را صفا و طراوت مى دهد اعصاب را تقويت نموده ، مرض و درد را مى برد و شراره غضب را در نهاد انسان خاموش مى سازد.
خوشبويى دهان و طراوت صورت مربوط به كبد است .
((
روغن قند و تنبلى كبد بسيار نافع است خوردن روغن زيتون جهت باز كردن زنگهاى تيره معجزه مى كند))(397)
((
يك قاشق سوپ خورى ، روغن مايع زيتون ، براى اشخاصى كه از كبد مى نالند، داروى شفابخش ممتازى است و بايد صبح ناشتا آنرا بخورند، يك قاشق سوپ خورى روغن زيتون اگر صبح ناشتا خورده شود علاوه براينكه هيچ گونه دل دردى به وجود نمى آورد، مجارى روده ها را چرب كرده و به توده غذاهايى كه در آنجا جمع شده اند اجازه ميدهد راه عادى خود را آهسته آهسته طى كنند.
از طرف ديگر روغن زيتون وقتى صبح ناشتا ميل شود كمك به كبدهاى تنبل مى كند و كيسه صفرا هم به فعاليت افتاده از توليد و تكثير ميكربها در امعاء جلوگيرى مى نمايد.
كسانيكه نمى توانند مصرف روغن زيتون را صبح ناشتا تحمل كنند و آنرا با ميل بخورند مى توانند با آب ليمو آنرا مخلوط سازند، بعلاوه چنين اشخاصى مى توانند به هر وعده غذاى خود يك قاشق قهوه خورى ، روغن زيتون را مخلوط كرده و مصرف نمايند و بدين ترتيب رفته رفته به مصرف روغن زيتون عادت كرده و آنرا بدون هيچ گونه ناراحتى و دل به هم خوردگى خواهند خورد))(398)
رابطه بسيار مستقيمى بين سلامت جسم و صحت روان موجود است بطوريكه هر كدام در ديگرى اثر مستقيم دارند و البته وقتى كبد خوب كار كند و كيسه صفرا فشار نياورد و ساير اعضا هر يك كار خود را بنوبه انجام بدهند، قسمت عمده عصبانيتها و نگرانيها و بد اخلاقيها بر طرف مى شود، به همين جهت در كلام پيامبر اكرم (ص ) و امام رضا(ع ) اين دو نكته قابل توجه است كه فرمودند:
((
خوردن روغن زيتون سبب حسن خلق و خاموش ساختن غضب است ))
مصارفى خارجى  
روغن زيتون را براى نرمى پوست ببدن و موهاى سر ميمالند و در اسلام به اين موضوع سفارش شده ، چنانكه بخوردن آن نيز سفارش شده بود، از جمله :
1 -
قال رسول الله ، ((كلوا الزيت و ادهنوابه فانه من شجرة مباركة ))(399)
روغن زيتون را بخوريد و به بدن بماليد زيرا از درخت با بركتى است .
2 -
فى وصيته لعلى (ع ) قال يا على كل الزيت و ادهن به فانه من اكل الزيت و ادهن به لم يقريه الشيطان اربعين يوما(400)
از سفارشهاى پيامبر اكرم (ص ) به على (ع ) است ، كه روغن زيتون بخور و ببدن بمال ، زيرا كسانى كه از اين دو استفاده مى كنند، تا 40 روز (مدت زيادى ) از ميكروبها محفوظند.
((
براى مصارف خارجى ، يعنى روغن مالى پوست و مو، كهنه آن بهتر از تازه است و روغن كهنه كه هفت سال مانده باشد در تسكين آلام مفاصل ، بهتر از روغن بلسان است ))(401)
روغن زيتون درمان پوستهاى خشك و پژمرده است .
((
اگر پوست شما خشك است متوجه باشيد كه آب را زياد گرم نكنيد و پيش از اينكه وارد آب گرم شويد يك قاشق مرباخورى روغن زيتون را در آب بريزيد و سپس با صابون توالت كه خيلى چرب باشد خود را صابون زده و شستشو دهيد وقتى كاملا تميز شديد و استراحت كرديد نصف آب گرم را ازوان بيرون كنيد و بجاى آن شير آب سرد را باز كنيد تا وان پرشود و سپس ‍ با دست ، آب سرد و گرم را مخلوط كنيد تا آب وان رفته رفته سرد شود و سپس سه دقيقه در آن وان بخوابيد خواهيد ديد كه بدن شما سوزن سوزن شده و قرمز مى گردد، احساس خستگى مى كنيد، اما شما ابدا سردتان نمى شود، پس از اين كار خودتان را لاى حوله بزرگى بپيچانيد و خشك كنيد و سپس به رختخواب رفته و عضلات بدنتان را آزاد بگذاريد تا هر چه غم و اندوه واقعى و يا خيالى داريد از شما دور شوند))(402)
براى جلوگيرى از ريزش موهاى سر، بايد ده روز پى در پى سر را با روغن زيتون مالش داد و قبل از خواب آن را بست و خوابيد و صبح كه از خواب برخاست آنرا با آب ملول (نيمگرم ) و با صابون (مارسى )(403)شست ...
براى معالجه سواد، مدت يك هفته صد گرم برگ تاج ريزى سياه را در دويست گرم روغن زيتون بخيسانيد و اين روغن رامثل كمپرس بر روى پوست بماليد اگر پوست پا يا دست شماترك خورده است براى معالجه آن به اندازه مساوى گلسرين و روغن زيتون را مخلوط كرده و پوست خود را روغن مالى و چرب كنيد.
بچه هايى كه استخوان نرم دارند و يا مبتلا به ((راشى تيسم ))و كم خونى هستند بايد تن آنها را روغن زيتون مالش داد.
اگر روغن زيتون را با سير كوبيده مخلوط كنند روغن بوجود مى آورد كه براى انواع رماتيسم و درد عضلات و يا اعصاب ، گرانبها است و بايد با دست آنرا روى موضوع درد بمالند و ماساژ دهند))(404)
گل بنفشه 
گل بنفشه دو قسم است 1 - بنفشه معطر 2 - بنفشه سه رنگ
بنفشه معطر در حاشيه جنگلها بيشه ها و كنار جويبارها مى رويد و چون گلهاى آن در طب زياد مصرف مى شود بعضى هم آنرا مى كارند و از اساس ‍ آن در عطر سازى استفاده مى كنند.
برگهاى گل بنفشه معطر، كامل و بزرگ و به واسطه دمبرگ بزرگى به ريشه متطل است و ريشه آن پر مو و رشته رشته است ، و ساقه ندارد و برگها و گل آن مستقيما از ريشه در مى آيد وقتى بنفشه در كنار جويبارها و بيشه ها به گل مى نشيند پيام آور بهار است .
شما گل و برگ بنفشه را در فروردين با دقت بچينيد و سعى كنيد روى هم انباشته نكنيد، بلكه آنرا در سبدى بصورت طبقات نازك بريزيد و در جايى كه هوا عبور كند بگذاريد تا خشك شود گل بنفشه سه رنگ در ايران بنام بنفشه فرنگى معروف است و در نواحى شمال ايران كه هوا مرطوب و از نظر آب و هوا چون كشورهاى اروپايى است ميرويد.
بنفشه سه رنگ به حالت وحشى مى رويد و گلها و برگ آن كوچكتر از بنفشه اى است كه مى كارند گلهاى بنفشه سه رنگ از اواسط ماه فروردين پيدا مى شود و تا ماه مهر دوام مى آورد و در گلهاى آن رنگ بنفش سير و سفيد و زرد ديده مى شود و هر گاه پنج گلبرگ دارد.
بنفشه چه دارد؟ 
((تمام قسمتهاى گياه بنفشه مخصوصا ريشه آن داراى ويولين است ، طبق آخرين تجربه هاى علمى كه روى گياه بنفشه بعمل آورده اند معلوم شده است بنفشه داراى موسيلاژ، آسيد ساليسيليك ، ماده رنگى ، معلوم ، قند ايرون ، آسيد ماليك و ويولين مى باشد))(405)
اسلام و بنفشه  
براى بنفشه در اسلام دو مصرف ديده مى شود.
1 -
مصرف داخلى 2 - مصرف خارجى
درباره مصرف داخلى آن پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: لو علم الناس ما فى البنفسج لحسوه حسوا(406)
اگر مردم مى دانستند خداوند در بنفشه چه خواصى قرار داده است از آن بسيار مى خورند.
((
بنفشه اگر تازه باشد شكم را استراحت مى دهد، صفرا را كم مى كند، سينه را پاك كرده و آنژين را درمان مى كند، شما وقتى بنفشه را براى درمان برونشيت ، سياه سرفه ، گريپ ، ميگرن ، زكام ، و يا اختلالات كليه مصرف مى كنيد فوائد آنرا مشاهده خواهيد كرد.
در پزشكى جديد برگهاى بنفشه را براى درمان سرطان ، داروى متوثرى مى دانند و در حال حاضر مشغول مطالعه درباره آن هستند، در سال 1905 يك پزشك انگليسى به نام (گوردون ) اعلام داشت كه بنفشه را خيسانيده و آن را به عنوان مصرف داخلى و خارجى به كار برده و ناراحتى دمل هاى دردناك را آرام و حجم آنها را كم كرده است ))(407)
و مى بينيم پيشوايان اسلام در مورد درمان بيماريها به وسيله بنفشه دستوراتى داده اند، از جمله امير المومنين (ع ) مى فرمايد:
اكسروا حر الحمى بالبنفسج و الماء البارد(408)
حرارت تب را بوسيله بنفشه و آب خنك از بين ببرند.
((
پيروان مكتب بقراط حكيم ، بنفشه را براى سردرد، آفتاب زدگى و بيماريهايى عفونى همراه با تب و لرز تجويز مى كردند.
((
نيمر))و ((لوكل ))با موفقيت ، بنفشه را در معالجه برو نشيت بكار برده اند(409)
درمان برونشيت (410) 
((جوشانده گل بنفشه خشك را با عسل ، شيرين كنيد و هر روز سه تا پنج بارو هر بار يك فنجان از آنرا بنوشيد))(411)
مصارف استعمال خارجى بنفشه نيز فروان است و براى درمان انواع آنژين ، برفك ، خون ريزى لثه و امراض پوستى ، به كار مى رود.
((
درمان آنژين (412) 30 تا 50 گرم گل بنفشه خشك را در يك ليتر آب سرد بريزيد و ظرف محتوى آنرا روى آتش بگذاريد تا به جوش آيد، سپس آتش ‍ را خاموش كنيد و 15 دقيقه بگذاريد بماند تادم بكشد بعد آن را به عنوان دواى غرغره مصرف كنيد.
براى درمان برفك نيز به همين طريق بايد از گل بنفشه استفاده نمود و اگر برفك در دهان است آن را غرغره كنيد و اگر درجاى ديگر است مانند محلول شستشو مصرف نماييد .
و نيز با همين جوشانده اگر روزى دو بار دهان را شستشو دهيد تحريكات لثه ها را متوقف مى كند و آنها را محكم مى سازد و در نتيجه ديگر دچار خونريزى لثه ها نمى شويد))(413)
روغن بنفشه  
پيشوايان اسلام در مصارف استعمال خارجى بنفشه به روغن آن تاءكيد فرموده اند و روغن بنفشه را در چند مورد براى ماليدن ، به سر و بدن يا پيشانى و در موارد ديگر، براى چكاندن در بينى تجويز نموه اند: قال ابو عبدالله (ع ) ((نعم الدهن البنفسج ليذهب بالداء من الراس و العين فادهنوا به ))(414)
امام صادق (ع ) مى فرمودند: روغن بنفشه روغن بسيار خوبى است زيرا دردهاى سر و چشم را از بين مى برد، پس آنرا بكار ببريد.
((
ديوسكوريد برگ بنفشه را بصورت ضماد براى ورم چشم و اختلافات بصرى مصرف مى كرد))(415)
عن ابى عبدالله (ع ) دهن الحاجبين بالبنفسج فانه يذهب بالصداع (416)
امام ششم مى فرمايد: روغن بنفشه را به ابروان خود بماليد زيرا سردرد را از بين مى برد.
در زمان امام صادق (ع ) مردى از استر افتاده بود و مغزش صدمه ديده بود، آنحضرت فرمودند روغن بنفشه در بينى او بچكانيد، با اين دستور آن مرد بزودى بهبود يافت ))(417)
دانشمندان اثرات نيكوى بنفشه را بر زخمهاى جلدى بسيار گفته اند، و ليكن پيشوايان اسلام ، بنفشه را به كمك روغن ها (مانند كنجد يا بادام ) موثر و بهتر دانسته اند.
((
برگهاى بنفشه را در كمى آب مى پزند و آنرا له كرده و به صورت ضماد در مى آورند و براى معالجه ترك خوردن و زخمهاى جلدى سرپستان خانمها استفاده مى كنند، در اين مورد بخصوص ، برگهاى تازه بنفشه را هم ميتوان له كرده و بصورت ضماد استعمال كرد))(418)
((
جوشانده بنفشه خشك را به ترتيبى كه تهيه آن را در مورد آنژين شرح داديم آماده كنيد و مثل محلول شستشو با قطعه اى پنبه روى بثورات زخمهاى جلدى خود بماليد))(419)
طبق تجربيات زياد، در مواقعى كه بينى ، خشك مى شود يا انسان گريب شده باشد و بينى او گرفته شده باشد، روغن بنفشه ، بهترين درمان است .
گل ختمى 
گل ختمى گياهى اس كه گاهى ارتفاع آن به يك مترونيم مى رسد، ساقه آن گرد و داراى رنگ سبز پريده و پوشيده از كركهاى نرمى است .
برگهاى ختمى ضخيم و داراى كرك و سفيد رنگ و زاويه دار مى باشد، ريشه گل ختمى گرد و دودكى شكل و در خارج از خاك سفيد رنگ است و داراى نشاسته ، صمغ ، ماده ملونه زردرنگ ، مواد سفيده اى ، آسپاراژين ، تيائين ، تانن و روغن به مقدار ثابت مى باشد گل ختمى در ماه تير و مرداد گل مى دهد و گلهاى آن بزرگ و به رنگ سفيد يا صوتى مى باشد.
گل ختمى هر چند مصارف گوناگونى در استعمالات داخلى دارد ولى موارد استعمال خارجى آن نيز حائز اهميت است ، خواص استعمالات خارجى آن نظير گل بنفشه است .
در اسلام از گل ختمى بعنوان يكى از بهترين چيزهايى كه باعث شستشوى سر و صورت است ، نامبرده شده و خواصى براى آن دراين قسمت بيان گرديده :
1 -
قال امير المومنين (ع ) ((غسل الراس بالختمى يذهب بالدرن و ينفى الاقذار))(420)
على (ع ) فرمود: شستشوى سربا ختمى ، چرك و كثافات را از بين مى برد.
2 -
سمعت ابالحسن (ع ): ((غسل الراس باالختمى يوم الجمعة من السنة و يحسن الشعر و البشر، و هو امان من الصداع (421)
امام هشتم ميفرمايد: شستشو دادن سر را با گل ختمى در روز جمعه جزو دستورات پيغمبر اسلام (ص ) است علاوه بر اين داراى خواصى است مانند اينكه موها و صورت را زيبا مى نمايد، و از سردرد جلوگيرى مى كند.
حمام تسكين دهنده  
((گل و ريشه ختمى چون در آب خيس شود، لعاب زيادى از آن بيرون مى آيد كه آنرا براى شستشوى بدن بكار مى برند و گاهى حمام ته نشين به آن ميگريند، اين قسم حمام تسكين دهنده است و در موردى كه پوست ، خارش داشته باشد و ياورم كرده باشد مفيد خواهد بود))(422)
((
براى شستشوى زخمها، سابقا از مطبوخ گل ختمى استفاده مى كردند، و هنوز هم براى زرد زخم ، معمول است و هيچ يك از داروهاى گران قيمت امروز، جاى آن را نگرفته است ))(423)
بخش ششم : عوامل مرگ تدريجى 
بعضى از خوردنيها و آشاميدنيها كه جزو غذاهاى بسيار مرسوم ملتها شده اند، صرف نظر از اين كه فاقد مواد ويتامينى ، و قدرت غذائى هستند، براى انسان بطور تدريج ، ايجاد مرگ مصنوعى مى نمايند.
دخانيات  
دخانيات كلمه اى است عربى مشتق از ((دخان ))كه در لعنت به معنى دود است ، بنابراين هر چه ايجاد دود كند به نام دخانيات ناميده مى شود، ولى در اصطلاح امروز، دخانيات به توتون ، تنباكو، و مشتقات اينها مانند سيگار، چپق ، و قليان گفته مى شود.
دخانيات چنانچه از معنى آن پيداست غير از دود چيزى نيست و دود همان كلمه اى است كه انسان از شنيدن آن تنفر دارد، زيرا كلمه دود انسان را بياد تاريكيهات ، تيره گيها و خفقانه مى اندازد، دود يعنى ظلمت و فشار روح و دل .
آرى همين دخانيات است كه جسم و روح ما را مى فشارد، صورت گلگون جوانان را به تيرگى و سياهى مى كشاند، و قلب روشن آنان را تير و تاريك مى سازد، و همان دود است كه اخلاق نيكوى انسانها را به تندى و عصبانيت ، تبديل مى كند.
دخانيات همان دودى است كه بشر با يك كبريت آنرا روشن مى كند، و بوسيله آن خرمن زندگى خود را به آتش مى كشد، و در اين خرمن ، قبل از هر چيز سلامت خود را مى سوزاند و سپس در آمد روزانه خود را كه براى بيشتر افراد، با كندن جان ، فراهم مى شود به آتش مى كشد حال بهتر است با تركيبات اصلى اين دود و دخان بيشتر آشنا شويم .
تركيبات شيميايى ، توتون و دود آن عبارتند از:
((1 -
نيكوتين 2 - گاز كربنيك 3 - اسيد استيك و اسيد سيانيدريك 4 - الكل متيليك 5 - آمونياك 6 - پريدين
1 - ((
نيكوتين ))در سال 1828 بوسيله ((پوست وت و ايمان ))كشف شد، اگر محلول يك يا دو در صد نيكوتين خالص به قورباغه تزريق شود، مرگ آن حتمى است براى كشتن خرگوش 4/1 تزريق آن كافى است و براى كشتن سگ 2/1 تا دو قطره .
2 - ((
گاز كربنيك ))همه مى دانند موجب خفگى است .
3 - ((
اسيد استيك و اسيد سيانيدريك ))، با يك قطره اين اسيد يك انسان را مى شود نابود ساخت .
4 - ((
الكل متيليك ))، باعث كورى چشم است .
5 - ((
آمونياك ))، همان چيزى است كه از فساد مواد آلى تهيه مى شود.
6 - ((
پريدين ))مولد سرطان است .
بايد ديد كسى كه روزى 20 عدد سيگار مى كشد تا چه اندازه خود را به مرگ تدريجى مبتلا كرده است :
در 20 عدد سيگار:
نيكوتين
پريدين
آمونياك
اسيد سيانيدريك
اسيد كربن
بد نيست از معتادين به دخانيات بپرسيم به جاى پول دادن و خريدن اين همه سموم و بعد كشيدن و مسموم شدن ، بهتر نيست اين پولها را صرف ميوه هاى شيرين و گوارا بنماييد؟
بعضى از افراد معتاد براى سيگار كشيدن خود دليل مى آورند و مى گويند: كشيدن سيگار باعث آرامش فكر و اعصاب است ولى اين دليل صحيح نيست ، زيرا:
((
استعمال دخانيات در حين انجام كارهاى سنگين دو چندان ضرر مى رساند. كسى كه در اثر فشار كار زياد جسمى ، استراحت مى كند بنا به گفته فيزيولوزيست ها دين خود را در قبال اكسيژن ادا مى كند. در موقع اشتغال به كار سنگين احتياج به اكسيژه آنقدر افزايش مى يابد كه بدن در آن حالت با نقس كشيدن هاى پى در پى تند و عميق و تشديد كار قلب ، نمى تواند اكسيژن را تاءمين كند و در نتيجه نقص اكسيژن گيرى ، خستگى توليد مى شود.
رفع خستگى انسان پس از كارهاى سنگين با تنفس عميق بايد توام باشدت تا مواد حاصله در حين كار در اثر اكسيداسيون از بين بروند، استعمال دخانيات در چنين وضعى موجب كمبود اكسيژن گيرى گرديده و از نيروى كار مى كاهد.
روى اين اصل مشاهده ((اسكى بازى))كه در حال اسكى سيگار به دهن دارد و يا ورزشكارى كه بخاطر سيگار خميازه مى كشد چقدر ملال انگيز است ))(424)
دخانيات و ويتامن ث
((
دخانيات ويتامين ((ث ))بدن را فاسد مى نمايد و شخص معتاد را زود پير مى كند، زنان معتاد كمتر بار دار ميشوند و زود يائسه مى گردند، زخم معده معتادين دير جوش مى خورد.
قطران دود كه به صورت جرم مى باشد ايجاد سرطان مى نمايد))(425)
قندهاى مصنوعى 
يكى از مواد لازم بدن ، مواد قندى است يعنى شيرينيها، چنانكه چربيها نيز قسمت ديگرى از مواد ضرورى بدن را تشكيل مى دهند، ولى مواد قندى ضرورى را بايست از قندهاى طبيعى تاءمين نمود، مثلا با خوردن خرما، عسل ، چغندر.... كاملا مواد قندى بدن تامين مى شود قندهاى مصنوعى بواسطه داشتن مقاديرى داروهاى شيميايى براى سلامت بدن مضر است و جزء عوامل مرگهاى تدريجى محسوب مى شود.
((
لبو تمام مواد لازم را از نظر ويتامين و آنزيم جهت هضم و جذب قند دارد، قندى كه با كمك داروهاى شيميايى از چغندر گرفته مى شود فايد اين عوامل مفيد بوده و براى اينكه در بدن سوخته و نيروى لازم را تحويل دهد ناچار است كه اين عوامل را از غذاهاى ديگر و ذخاير بدن گرفته انسان را دچار كمبود آنها ساخته و موجب گرسنگى نامرئى گردد و سرانجام بيماريهايى ايجاد نمايد.
قند سفيد يك غذاى محرك و بيمارى زاست و در زندگى نيمه مصنوعى شما از غذاهاى كشنده مسحوب مى شود مرگ تدريجى كه از خوردن قند سفيد به انسان دست مى دهد، عامل بسيارى از ناخوشيها و ناراحتيهاى جسمى و روحى است ، دندان را خراب مى كند، خون را كثيف مى نمايد.
كبد را كه سكان كشتى بدن است خراب مى نمايد و سلسله اعصاب را ضعيف مى سازد.
به اين جهت من به شما توصيه مى كنم كه براى شيرين كردن كام خود، حتى المقدور از شيرينيهاى طبيعى مثل عسل ، مويز، شيره ، خرما و لبو استفاده نماييد، و اگر خواستيد قند سفيد بخوريد از قند نيشكر بهره مند شويد))(426)
چاى - قهوه - انواع كولاها 
چاى و كولاها خصوصا چاى خوراكى جزو رژيمهاى عموم خانواده هاست ، عمومى ترين وسيله پذيرايى هر مهمانى است ، قهوه هم كم و بيش ‍ در بعضى خانواده ها استعمال مى شود.
با آنكه چاى و قهوه و همين طور كولاها فاقد مواد ضرورى و لازمند متاءسفانه نزد بيشتر خانواده ها بحسب عادت از رايج ترين آشاميدنيها مى باشند.
((
يك دسته ديگر از غذاهاى ضد حياتى ، اجسام دو محلولى هستند كه در آب و روغن حل مى شوند.
خاصيت اين اجسام اين است كه به كمك آب به طرف سلولهاى بدن مى روند و در چربى غشاء سلولها مخصوصا سلولهاى عصبى حل شده داخل آنها راه يافته سبب تخدير و بى حس كردن سلولهاى مى شوند.
مهمترين اين اجسام دو محلولى عبارتند از الكل ، مرفين ، ترياك ، كافئين ، قهوه و چاى ، تئوبرملين و كاكائو.
اشخاص معمولا بدون آنكه مسموميت اين مواد را منكر شوند خود را بوسيله آن مسموم مى كنند... ما صبح بجاى آنكه ميوه بخوريم صبحانه خود را با چاى شروع مى كنيم ، و تا آخر شب هر موقع هوس نماييم خود را مسموم مى سازيم .
كولاها نيز آشاميدنيهايى هستند كه مقدارى كافئين دارند، و حتى مقدار اين سم در آنها دو برابر يك قهوه بسيار تند است ، كولاها توليد زخم معده كرده و ميناى دندان را فاسد مى كنند.
ليمو نادها، آشاميدنيهاى بسيار بدى هستند زيرا اگر با قند سفيد درست شوند ضررهاى بسيار دارند و زود فاسد مى شوند و حال آنكه ليمو ناد سازها براى جلوگيرى از ترش شدن آن معمولا ((ساخارين ))كه سم كبد است استعمال مى نمايند))(427)
چاى و قهوه عامل خوابى و ريزش موى سر است .
((
بعضى از سموم مثل كافئين كه در چاى و قهوه وجود دارد خواب را كم مى كند))(428)
((
يكى از عوامل موثر ريزش و سفيد شدن موى سر قهوه است ، در آزمايشگاه به عده زيادى از خوكچه هاى هندى كه خوب تغذيه شده بودند مقدارى قهوه خوراندند پى از مدتى ديدند كه در اين حيوانات عوارض ‍ كمبود ويتامين هاى (ب ) ظاهر شده است ، بعد از آزمايش و تشرح دقيقى كه در آنها به عمل آمد معلوم شد قهوه اى كه به اين حيوانات خورنده شده است تمام ويتامين هاى (ب ) را در معده و روده ها حل كرده و به خارج دفع و نگذاشته است جذب خون و بدن شود))(429)
قسمت دوم تاءثير اخلاق بر جسم و بدن 
اخلاق سرمايه سلامتى است  
قمست دوم كتاب مربوط به اخلاق است .
ما اگر سلامت انسانها را به دقت مورد نظر قرار بدهيم بايستى از دو جهت قضاوت نماييم .
يكى از جنبه روح و اخلاق ، دوم از نظر جسم و بدن .
بهداشت را نمى توان از دريچه بدن ديد، زيرا ما خود به تجربه دريافتيم كه ناراحتيهاى روحى و هيجانهاى درونى علاوه بر آنكه باعث اختلال فكر و تشويق خاطرند در بدن نيز آثار بدى دراند و مزاج را از صراط مستقيم صحت و اعتدال منحرف مى كنند و منشا بيماريهاى مختلفى مى شوند:
حسد 
مثلا يكى از بيماريهاى روانى حسد است ، شخص حسود هر چند مواظبت جهات بهداشت را بنمايد ولى شراره هاى حسد كه در ((اندرون ))وجودش زبانه مى كشد، اعصاب او را خورد كرده ، سلامت وى را مى سوازند.
على (ع ) مى فرمايد:
((العجب لغفلة الحساد عن سلامة الاجساد))(430)
جاى شگفتى است كه افراد حسود از سلامت بدن خود غافلند.
نااميدى 
نا اميد بودن به آينده كه نتبجه اش غم و اندوه است يكى از حالات روحى و روانى است كه براى بشر ارمغانى غير از درد و مرض نمى آورد. على (ع ) ميفرمود:
الحزن يهدم الجسد(431)
اندوه و غم بدن را ويران مى كند.

هر كه غم جهان خورد كى برد از حيات بر

 

رو تو غم جهان مخور تا ز حيات بر خورى

روح و بدن به قدرى با يكديگر مرتبط و متحدند كه حالات نيك و بد هر يك در ديگرى اثر مى گذارد و اين مطلب مورد قبول كليه دانشمندان ديروز و امروز جهان است ، بدن آدمى تحت تاءثير حالات روان است ، و روان نيز تحت تاءثير حالات بدن مى باشد.
كسى كه دچار نگرانى و تشويق خاطر است و در ضمير خود احساس ‍ ناراحتى و بى قرارى مى كند، خواه و ناخواه اين حالت روانى آثار نامطلوبى روى بدن او مى گذارد و جسم وى را از مسير سلامت و اعتدال منحرف مى كند. على (ع ) مى فرمود:
((الهم نصف الهرم ))(432)
اندوه نيمى از پيرى است .
در تحقيقات علمى دانشمدان ثابت شده است كه يك قسمت ملاحظه از بيماريهاى نواحى مختلف بدن ، ناشى از هيجانهاى روحى و نگرانى هاى روانى است ، براى درمان اساسى اين قبيل بيماران لازم است در درجه اول به ريشه مرض توجه شود و قبل از معالجات پزشكى و دارويى بايد با نگرانيها و بيقراريهاى جان مبارزه كرد و آنها را از صفحه خاطر بيمار بر طرف نمود.
((
هفتاد در صد از بيمارانى كه به پزشكان مراجعه مى كنند در صورتى كه خويشتن را از قيد ترس و نگرانى آزاد سازند مى توانند شخصا خود را معالجه كنند. از جمله مى توان سوء - هاضمه عصبى ، بعضى از زخمهاى معده ، اختلالات قلبى ، مرض به خوابى ، بعضى سر دردها و چند نوع فلج را از آن طبقه دانست .
دكتر ((ژوزف منتاكو))مولف كتاب ((اختلالات عصبى معده ))نيز نظير همين را مى گويند: ((آنچه مى خوريد باعث فرحه (433)معده نمى شود، بلكه آنچه شما را مى خورد (نگرانى ) موجب پيدايش اين زخم است ))دكتر ((الواريز))كه در كلينيك ((مايو))كار مى كند مى گويد: شدت و ضعف زخمهاى معده اغلب نسبت مستقيم با شدت و ضعف درجه هيجانات درونى دارد اين گفته متكى به آزمايش و مطالعه در پانزده هزار بيمارى است كه براى اختلالات معده به كلينيك ((مايو))مراجعه كرده اند و چهار پنجم آنها اساس و علت طبى براى بيمارى معده خود نداشتند.
ترس ، نگرانى ، حسد، خود پسندى فوق العاده ، عدم لياقت در سازش با محيط، اكثرا علل موثر بيمارى هاى معده و زخمهاى آن مى باشد، زخم معده باعث مرگ شما است ، و مطابق مندرجات مجله ((لايف ))در بين امراض مهم و خطرناك ، رتبه دهم را حائز است .
برادران ((مايو))كه كلينيك آنها معروفيت فراوان دارد اعلام داشته اند كه نصف بيشتر تختخوابهاى بيمارستانها را كسانى اشغال كرده اند كه گرفتار ناراحتى عصبى مى باشند و مرض آنها از فساد و خراب بودن اعصابشان نيست ، بلكه از هيجانهاى درونى ، محروميت ، تشويش ، نگرانى ، ترس ، عدم موفقين و نااميدى ، سرچشمه ميگيرد...
هم اكنون روى ميزم كتابى از دكتر ((ادوراد پودلسك ))تحت عنوان (جلو نگرانى را بگير و سالم و راحت زندگى كن ))قرار دارد كه فصول بر جسته آن را از اين قرار است : نگرانى با قلب چه ميكند؟ فشار خون از نگرانى بوجود مى آيد، رماتيسم ممكن است از نگرانى باشد، نگرانى چگونه معده شما را ضعيف مى كند؟، نگرانى و غدد درقى ، مرض قند از نگرانى بوجود مى آيد، ((دكتر ويليام ماك گونيگل ))در انجمن دندان پزشكان آمريكا اظهار داشت : نگرانى باعث خرابى و فساد دندان مى شود، و اينطور نطق خود را ادامه داد: هيجانات و احساساتى كه مولد نگرانى و ترس است باعث بر هم خوردن توازن كلسيم بدن شده و دندان را فاسد مى كند))(434)
گفتيم اخلاق ، سرمايه سلامت است ، پس بايد صفات بد را ترك كنيم و خصال نيكوى خود را بسر حد كمال برسانيم قرآن مجيد در مورد تحولها و دگرگونيهايى كه در زندگى افراد پيش مى آيد چنين مى گويد:
((ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ))(435)
خداوند هيچ گروهى را عوض نمى كند، مگر آنكه آن گروه در خود تغيير و تحولى ايجاد نمايند.
((
برگسون فيلسوف فرانسوى مى گويد: وجود يعنى تغيير و تحول ، تحول يعنى رشد و تكامل ، رشد و تكامل يعنى به خلفت خود ادامه دادن ))(436)

اضطرابها را در هم شكنيم ؟ 
اولين تحول ، تحصيل اطمينان و آرامش روان و قلب است .
آرامش قلب و نجات از اضطراب و تزلزل ، در ايمان و اعتقاد به مبدا آفريدگار است .
((الا بذكر الله تطمئن القلوب ))(437)
دلها با ياد خدا آرامش مى يابد.
بشر در مواقع خطير و آنجايى كه نگرانى و اضطراب روح ، به اوج اعلاى خود مى رسد، و هيجانهاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس ‍ از آرام كردن آن عاجز مى شود قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و طوفانى را مطمئن و آرام مى كند ايمان است كه به انسان نيروى اراده مى دهد، ترديد و دو دلى را بر طرف مى كند و راه و مسير پايدارى به انسانها نشان مى دهد خلاصه زندگى با هدف و مقصدى را مى آموزد.
جان بى كايزل مى گويد:
((
بى ايمانى بخصوص از اين لحاظ رنج آور است كه دنيا و هر چه را كه در اوس در نظر ما لغو و بيهوده و ناپاديار جلوه مى دهد، در صورتيكه صاحب ايمان در زندگى و آفرينش منظور و مقصودى مى بيند))(438)
فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است ))(439)
شخص با ايمان اگر روزى گرفتار درد و رنج شد، چون اضطراب درونى ندارد، همان اطمينان قلبى در بهبود او كمك مى نمايد.
((
دكتر كارل يونك در زوريخ مطب دارد و يكى از روان كاون نامى جهان بشمار مى رود روزى ضمن صحبت مى گفت :
بين هزاران كسانى كه پيش من آمده و از من كمك مى خواهند آنهائى كه به اصولى پايبند مى باشند يا بدين خود ايمان دارند، خيلى زود و سريع معالجه شده و شفا مى يابند))(440)
اعتدال در زندگى 
اگر بگوييم ريشه اساسى علم اخلاق ، اعتدال و ميانه روى است سخن گزافى نگفته ايم ، على (ع ) در اين باره ميفرمايد:
لايرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا(441)
انسان نادان هميشه در حال افراد و تفريط است .
در قسمت اول اين كتاب در باره خوردنيها خوانديم : كه زياد خوردن و كم خوردن هر دو مضر است ، اعتدال در خوراك ، اعتدال در ماديت ، اعتدال در معنويت و...
اگر تا امروز تمام نگرانى و انديشه شما صرف اين شده است كه از جهات مادى پيشرف كنيد، اكنون وقت آن رسيده است تا بخود بپردازيد، و وسيله اى براى تكامل روح خود بجوييد.
اگر عادت به تنهايى داشتيد و هميشه منزوى و گوشه نشين بوده ايد سعى كنيد وسايلى بدست آوريد تا بيتشر مردم را ملاقات كرده و با آنها معاشرت و آميزش داشته باشيد.
اگر پر گو هستيد عادت كنيد كمتر حرف بزنيد و بيشتر گوش بدهيد.
اگر استاد و فيلسوف هستيد و همه شاگرد شما بوده اند و به آنچه نميدانيد و تاكنون معلومات آنرا نيندوخته ايد شروع به تحصيل و آموختن كنيد.
اگر آن قدر معاشرتى بوده ايد كه فرصت تفكر نداشته ايد كمى انزوا اختيار كنيد و چند دقيقه اى را براى فكر كردن بگذاريد.
اگر خيلى با احتياط و محافظه كار هستيد به كارى دست بزنيد كه آنرا خلاف احتياط و برنامه خودتان تشخيص ميداديد.
اگر كارهاى يكنواخت داريد، براى چند روز ترتيب ديگرى به آنها بدهيد تا از صورت اوليه خارج شوند.
شخصيت معتدل  
از جهت روانى اگر آدم مستعد و خيلى مقراراتى هستيد شخصيت خودتان را معتدل نمائيد، و روحيه ميانه روى را انتخاب نماييد. روحيه معتدل روحيه اى نرم و ملايم و انعطاف پذير است . و اگر هم خيلى كم رو و كم حرفيد و پذيرياى هر مدام و عقيده اى هستيد خود را به طرف اعتدال بياوريد، بيشتر فكر كنيد و با برنامه باشيد.
فعاليت معتدل و بودجه معتدل
كليد يك زندگى معتدل ، رژيم غذايى معتدل ، احساسات معتدل ، بودجه و در آمد معتدل است تا حدودى در مورد رژيم غذايى اسلام ، از نظر مقدار غذا، و چگونگى خوراكها، بحث شده و اما بودجه معتدل ، فعاليت و كار معتدل مى خواهد، بدون زحمت و كار، در آمد نيست و بدون در آمد هيچ چيز فراهم نمى شود.
حضرت صادق (ع ) ميفرمايد:
((با هشام ان رايت الصفين قد التقيا فلا تدع طلب الرزق فى ذلك اليوم ))(442)
اگر روزى را ببينى كه سربازان در ميدان كارزار از دو طرف در مقابل يكديگر صف كشيده اند و با مشتعل شدن آتش جنگ ، نگرانى و وحشت ، همه جرا را فرا گرفته است تو در همان روز از انجام كار و طلب روزى باز نايست ، و در همان شرائط سخت و دشوار براى به دست آوردن معاش كوشش كن .
حفظ آبرو، عزت و مقام در ميان دوستان و اقوام و خويشان ، عمر طولانى بدون دغدغه فكر و اضطراب مربوط به كار خوب و در آمد از مسير صحيح است .
امام هفتم (ع ) مى فرمايد:
((طوبى لمن اسلم و كان عيشه كفافا))(443)
خوشا به حال كسى كه اسلام بياورد و در آمدش براى معاش او كافى باشد.
بعضى از مردم ، برنامه ميانه روى اسلامى را نداشته اند و خيال مى كنند دينى يعنى انزوا، گوشه نشينى ، ترك دنيا، ترك مال و كوبيدن همه اميال نفسانى ، در صورتى كه پيشوايان دينى ما اين طور نفرموده اند و خود نيز چنين نبوده اند.
امام صادق (ع ) مى فرمود:
((لا خير فيمن لا يحب جمع المال من حلال يكف به وجهه و يقضى به دينه و يصل به رحمه ))(444)
كسيكه علاقه به جمع مال حلال ، به منظور حفظ آبرو، پرداختن بدهى و رسيدگى به خويشان ، ندارد، خيرى در او نيست .
يك قسمت از فسادهاى اجتماعى ، مانند دزدى ، تقلب ، دورغ و خصومتها بواسطه فقر است ، فقر است كه مانند موريانه از درون ، دل و انديشه انسان را مى خورد و عامل بسيارى از اينهمه مفسده ها و بدبختيها است .
قال على لولده الحسن (ع ): لا تلم انسانا يطلب قوته فمن عدم قوته كثرت خطاياه ))(445)
على (ع ) به امام حسن (ع ) فرمودند: كسى كه به دنبال روزى مى رود نبايد مورد ملامت قرار گيرد، زيرا آن كس كه بدون قوت و غذا باشد لغزشهايش ‍ بسيار است .
البته قبلا تذكر داديم ، كه فعاليتهاى نسنجيده و زياد، كه فرصت و فراغتى براى آسايش و فكر و بدن نگذارند پسنديده نيست و چنين كسى از اعتدال بجانب زياده روى گراييده است .
احساسات معتدل  
از آنجا كه هر چيز بايد در سايه اعتدال باشد هيجانها، دوستيها، محبت ها، عشق ها، همه بايد تعادل خود را حفظ كنند.
ازدواج